نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت۴۵ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸ سال -می‌گی چی‌کار کنم سارا؟ شب تو خیابون بخوابم؟ -نه، بیا پیش خودم. منم تنهام. -دیگه چی؟ به حد کافی بهت زحمت دادم. چشم‌غره‌ای به من رفت و گفت: -جان ...

#پارت۴۵ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸ سال -می‌گی چی‌کار کنم سارا؟ شب تو خیابون بخوابم؟ -نه، بیا پیش خودم. منم تنهام. -دیگه چی؟ به حد کافی بهت زحمت دادم. چشم‌غره‌ای به من رفت و گفت: -جان مادرت این تعارف‌ها رو کنار بذار. نیای ناراحت می‌شم. -آخه مادرم اجازه نمی‌ده، من هیچ‌وقت ...

۳ هفته پیش
210K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
121K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
114K
#پ_ن، زِ غوغای ِ جهان فارغ روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد ...

#پ_ن، زِ غوغای ِ جهان فارغ روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در ...

۲۰ مهر 1398
130K
بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد ...

بی معرفت دلم رو کنده از خودش وقتی که رفت ندید تنم سرد شده رسید به گوشم که به دنیا اومده الهی شکر واسه خودش مرد شده بی معرفت چقدر دعا کرده بودم که بعد من عاشقه هیشکی نشه میشه مگه عشقه یکی جدا بشه تنهاش بذاره تنهایی پیر نشه ...

۸ مهر 1398
275K
❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که ...

❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد ...

۲ مهر 1398
166K
• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار ...

• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب غذایی ...

۱۵ شهریور 1398
122K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست ونهم رفتم سمتش و وایسادم پشتش و ماشااهلل بلند قد بود چشمم گره ای رو که مارکه بهش وصل بودو نمیدیدم. -باشه ...باشه ...عزیزم ... بزار فقط پاره نشه چون واقعا روش ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست ونهم رفتم سمتش و وایسادم پشتش و ماشااهلل بلند قد بود چشمم گره ای رو که مارکه بهش وصل بودو نمیدیدم. -باشه ...باشه ...عزیزم ... بزار فقط پاره نشه چون واقعا روش حساسم￾آریا راستش قدم نمیرسه. برگشت طرفمو رو زانواش نشست. -بفرما و دست بردم بافت نخ ...

۱۲ شهریور 1398
95K
#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام ...

#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب ...

۹ شهریور 1398
140K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه وهفتم یه بار بهم میگفت آنا تو اگه بعد از یک سال طالقتو بگیری وتوافقی باشه من یه آپارتمانو یه ماشین بهت میدم من تا این یک سال صبر میکنم هم کارای آریا ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه وهفتم یه بار بهم میگفت آنا تو اگه بعد از یک سال طالقتو بگیری وتوافقی باشه من یه آپارتمانو یه ماشین بهت میدم من تا این یک سال صبر میکنم هم کارای آریا پیش بره و بی گناهی هر دومون ثابت شه هم بعدش یه جایی رو داشته ...

۴ شهریور 1398
57K
.آدم هایی که آخرین سانس به سینما می روند نمیتوانند آدم های معمولی ای باشند! اصلا نمیشود با بقیه مقایسه شان کرد! اینها دنبال خیابان های خلوت و تاریک اند که بعد از دیدن فیلم ...

.آدم هایی که آخرین سانس به سینما می روند نمیتوانند آدم های معمولی ای باشند! اصلا نمیشود با بقیه مقایسه شان کرد! اینها دنبال خیابان های خلوت و تاریک اند که بعد از دیدن فیلم در شخصیت های داستان غرق شوند! ما هم در اولین قرارمان سر از سینما در ...

۲ مرداد 1398
117K
.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱ مرداد 1398
97K
.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد ...

.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی رانشانم میداد بشقاب غذایی که دست ...

۲۳ تیر 1398
177K
*گل یخ* *محمد* فرشته همچین چسبیده بود به مامان بزرگ خندم گرفته بود عمو نبود زن عمو پذیرای می کرد منو نگاه نمی کرد اون پیشی لوسم سرشو گذاشته بود روپای مامان بزرگ وحرف می ...

*گل یخ* *محمد* فرشته همچین چسبیده بود به مامان بزرگ خندم گرفته بود عمو نبود زن عمو پذیرای می کرد منو نگاه نمی کرد اون پیشی لوسم سرشو گذاشته بود روپای مامان بزرگ وحرف می زدن خودمو با دیدن تلویزیون سرگرم کردم وقت شام شد زن عمو میز رو چید ...

۲۲ تیر 1398
177K
بارون آروم تر شد و نم نم میبارید..داشتم کیف میکردم حسابی..یه باجه تلفن دیدم..برم زنگ بزنم تا نگرانم نشن..در کیفمُ باز کردم تا کارت عمومی رو بیرون بیارم که حالم بد شد..اه این چه بوی ...

بارون آروم تر شد و نم نم میبارید..داشتم کیف میکردم حسابی..یه باجه تلفن دیدم..برم زنگ بزنم تا نگرانم نشن..در کیفمُ باز کردم تا کارت عمومی رو بیرون بیارم که حالم بد شد..اه این چه بوی بود دیگه! بوی دستمال بود! دوبار زدم توی مخ خودم..آخه من کارت عمومیم کجا بود..ناسلامتی ...

۲ تیر 1398
26K
سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت.. من مجال دگرم نیست بگو صبر کنم یابروم... چشم در راه تو خشکید و نمی آیی تو... شده این باور تندیس بگو صبر کنم یا بروم... غرقه در ...

سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت.. من مجال دگرم نیست بگو صبر کنم یابروم... چشم در راه تو خشکید و نمی آیی تو... شده این باور تندیس بگو صبر کنم یا بروم... غرقه در حسرت دیدار بمانم یا نه... دیگر ای شرم روا نیست بگو صبر کنم یا بروم... ...

۱۳ خرداد 1398
12K
بلند شدم پارسارودیدم چی میگفت اونوزن غیر ممکنه میلاد:بابا زنت کدوم قبرستون بودماروگرفتی بعدازگفتن این حرف پتوروروی سرم کشیدم بالگد محکمی که به پهلوم خورد عین سگ بلند شدم باسر رفتم تو میز عسلی هم ...

بلند شدم پارسارودیدم چی میگفت اونوزن غیر ممکنه میلاد:بابا زنت کدوم قبرستون بودماروگرفتی بعدازگفتن این حرف پتوروروی سرم کشیدم بالگد محکمی که به پهلوم خورد عین سگ بلند شدم باسر رفتم تو میز عسلی هم میز عسلی میشکنه هم سر بی صاحاب من اینقدر به پارسا فحش دادم پارسا اومد ...

۱۲ خرداد 1398
85K
امشب بازم واسه آخرین باز عکساتو میبینم خدا حافظ تو بودو من بی خداحافظی میرم برگ این تیغ لعنتی روانیم میکنه جوونی نکردم ولی جوون میمیرم خیلی خواستیمو نشد دیدیم دنیا نمیذاره مامان پست یه ...

امشب بازم واسه آخرین باز عکساتو میبینم خدا حافظ تو بودو من بی خداحافظی میرم برگ این تیغ لعنتی روانیم میکنه جوونی نکردم ولی جوون میمیرم خیلی خواستیمو نشد دیدیم دنیا نمیذاره مامان پست یه عمره به این دنیا بدهکاره مادر دردت به سرم گریه نکن دیگه اگه بدونی اشکای ...

۲۹ فروردین 1398
41K