نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

تو بغل عشقت بخوابی...

تو بغل عشقت بخوابی...

۲ ساعت پیش
1K
کاش یه نردبونِ بلند داشتیم و وقتایی که حالمون خوب نبود ازش میرفتیم بالا و خدارو محکم بغل میکردیم..:)

کاش یه نردبونِ بلند داشتیم و وقتایی که حالمون خوب نبود ازش میرفتیم بالا و خدارو محکم بغل میکردیم..:)

۲ ساعت پیش
2K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... پارت 66 نیلوفر : محیا : من می رم آماده میشم آخ جون دلم می خواست بریم بیرون فربد : منم میام مهرداد توفکر بود نگاهش کردم وسرمو انداختم پایین ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... پارت 66 نیلوفر : محیا : من می رم آماده میشم آخ جون دلم می خواست بریم بیرون فربد : منم میام مهرداد توفکر بود نگاهش کردم وسرمو انداختم پایین انگارخیلی فکرش مشغول بود که متوجه رفتنم نشد منم رفتم وآماده شدم اومدم بیرون مهرداد ...

۴ ساعت پیش
15K
چشمانت را ببند آرام جان امشب برایت واژه ها را کنار هم گذاشته ام واژه هایی پرنور و یک جفت گوشواره ی فیروزه ای که به لاله های دو گوشت بیاویزم! زیباتر شدی و خواستنی ...

چشمانت را ببند آرام جان امشب برایت واژه ها را کنار هم گذاشته ام واژه هایی پرنور و یک جفت گوشواره ی فیروزه ای که به لاله های دو گوشت بیاویزم! زیباتر شدی و خواستنی تر... کمی برایم بخند وقتی می خندی، برایم عزیزتر می شوی... می دانی من به ...

۴ ساعت پیش
4K
جلو خودتو بگیری که مردم حرف نزنن آبروت نره.. وقتی بعد از مدتها میاد و میبینیش از اونور خیابون وقتی قلبت میخواد از دهنت بزنه بیرون وقتی اشک شوقت به راه میوفته اما نپری بغلش ...

جلو خودتو بگیری که مردم حرف نزنن آبروت نره.. وقتی بعد از مدتها میاد و میبینیش از اونور خیابون وقتی قلبت میخواد از دهنت بزنه بیرون وقتی اشک شوقت به راه میوفته اما نپری بغلش کنی بخدا خیلی سخته که همش از حرف مردم فرار کنی :) کاش میفهمیدن خیابونا ...

۴ ساعت پیش
2K
چشمانت را ببند آرام جان امشب برایت واژه ها را کنار هم گذاشته ام واژه هایی پرنور و یک جفت گوشواره ی فیروزه ای که به لاله های دو گوشت بیاویزم! زیباتر شدی و خواستنی ...

چشمانت را ببند آرام جان امشب برایت واژه ها را کنار هم گذاشته ام واژه هایی پرنور و یک جفت گوشواره ی فیروزه ای که به لاله های دو گوشت بیاویزم! زیباتر شدی و خواستنی تر... کمی برایم بخند وقتی می خندی، برایم عزیزتر می شوی... می دانی من به ...

۵ ساعت پیش
6K
#کپشن^^ همه یهویی ها خوبن: یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سورپرایز کردن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست داشتن یهویی عاشق شدن امـــــــــــــــــــــا امان از یهویی رفتن...!

#کپشن^^ همه یهویی ها خوبن: یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سورپرایز کردن یهویی بیرون رفتن یهویی دوست داشتن یهویی عاشق شدن امـــــــــــــــــــــا امان از یهویی رفتن...!

۵ ساعت پیش
3K
#داستان_های_شاهنامه #_اردشیر_بابکان پادشاهی اردشیر بابکان چهل سال و دو ماه بود . پس‌ازآنکه اردوان کشته شد اردشیر با دختر او ازدواج کرد . دو پسر اردوان دربند بودند و دو پسر دیگر نیز در هند ...

#داستان_های_شاهنامه #_اردشیر_بابکان پادشاهی اردشیر بابکان چهل سال و دو ماه بود . پس‌ازآنکه اردوان کشته شد اردشیر با دختر او ازدواج کرد . دو پسر اردوان دربند بودند و دو پسر دیگر نیز در هند آواره شده بودند پس بهمن همان پسری که در هند بود پیکی با زهر نزد ...

۶ ساعت پیش
18K
#پارت15 #دلبربلا مامان با تعجب گفت _اینا چیه با ذوق دستامو کوبوندم به هم و گفتم _سوغاتی لبخندی به لبش اومدو دوباره گفت _توکه گفتی نیاوردی _مگه میشه من برم جایی شمارو از یاد ببرم ...

#پارت15 #دلبربلا مامان با تعجب گفت _اینا چیه با ذوق دستامو کوبوندم به هم و گفتم _سوغاتی لبخندی به لبش اومدو دوباره گفت _توکه گفتی نیاوردی _مگه میشه من برم جایی شمارو از یاد ببرم بابا و مامان هردو لبخندی بهم زدن و لباساشون و برداشتن و نگاهی بهش انداختن ...

۹ ساعت پیش
26K
خنکایی که به صورتم خورد باعث شد به گونه م دست بکشم.. داشتم گریه می کردم.. مثل همیشه که یاد گذشته ها می افتادم ..یه گوشه چمباتمه می زدم و اشک می ریختم.. فکر می ...

خنکایی که به صورتم خورد باعث شد به گونه م دست بکشم.. داشتم گریه می کردم.. مثل همیشه که یاد گذشته ها می افتادم ..یه گوشه چمباتمه می زدم و اشک می ریختم.. فکر می کردم به کجای این دنیا بر می خورد که منم خوشبخت باشم؟.. چی می شد ...

۱۱ ساعت پیش
39K
یه مدت خونه ی اون بودم و مثل یه برادر هوامو داشت.. دوست داشتم بدونم بابام و نیما الان کجان؟..فهمیدن من خونه نیستم یا نه؟.. دست به دامن ِ فرهاد شدم و اونم رفت جلوی ...

یه مدت خونه ی اون بودم و مثل یه برادر هوامو داشت.. دوست داشتم بدونم بابام و نیما الان کجان؟..فهمیدن من خونه نیستم یا نه؟.. دست به دامن ِ فرهاد شدم و اونم رفت جلوی خونمون که امارش و در بیاره..و تا وقتی که برگشت دلم مثل سیر و سرکه ...

۱۱ ساعت پیش
48K
جایگزین های جالب 🔸 وازلین برای از بین بردن آکنه و جوش 🔸 دهانشویه به عنوان ضد تعریق زیر بغل 🔸 محلول آبلیمو و آسپرین برای ترک پاشنه پا 🔸 چسب صنعتی داکت، برای میخچه ...

جایگزین های جالب 🔸 وازلین برای از بین بردن آکنه و جوش 🔸 دهانشویه به عنوان ضد تعریق زیر بغل 🔸 محلول آبلیمو و آسپرین برای ترک پاشنه پا 🔸 چسب صنعتی داکت، برای میخچه و زگیل کف پا 🔸 محلول سرکه سیب برای عفونت و قارچ دست 🔸 پودر ...

۱۷ ساعت پیش
7K
تا به دست باد می‌ریزند گیسوها به هم می‌خورند از لرزش بسیار، زانوها به هم نیست در دنیا پلی از این شگفت‌انگیزتر می‌رسد با یک نخ باریک، ابروها به هم چشمها دریا و ابروها دو ...

تا به دست باد می‌ریزند گیسوها به هم می‌خورند از لرزش بسیار، زانوها به هم نیست در دنیا پلی از این شگفت‌انگیزتر می‌رسد با یک نخ باریک، ابروها به هم چشمها دریا و ابروها دو تا قوی سیاه اخم کن نزدیک‌تر باشند این قوها به هم با خیالش در بغل ...

۱ روز پیش
23K
وقتی همه کور بودن تو کردی بهم توجه هر موقع غمگین شدی،خودمو بغل کن

وقتی همه کور بودن تو کردی بهم توجه هر موقع غمگین شدی،خودمو بغل کن

۱ روز پیش
2K
هر وقت که بودی همه چی قشنگ شد، تو الحق ک خوبی... هروقتم ک نبودی،من زدم فقط غر هرموقع غمگین شدی خودمو بغل کن..

هر وقت که بودی همه چی قشنگ شد، تو الحق ک خوبی... هروقتم ک نبودی،من زدم فقط غر هرموقع غمگین شدی خودمو بغل کن..

۱ روز پیش
3K
#پارت_صد_و_بیست #گم_شده_ها نیوشا: سه رو از اومدنمون میگذره فردا باید برگردیم... صبح شده بود. خواستم بلند شم ک بکو بیدار کنم ی چیزی مانع بلند شدنم شد... خوب ک دقت کردم دیدم بغل بکم... -جییییییییییییییییییغ ...

#پارت_صد_و_بیست #گم_شده_ها نیوشا: سه رو از اومدنمون میگذره فردا باید برگردیم... صبح شده بود. خواستم بلند شم ک بکو بیدار کنم ی چیزی مانع بلند شدنم شد... خوب ک دقت کردم دیدم بغل بکم... -جییییییییییییییییییغ یهو پرید هوا از تخت افتاد... ی نگاهی بهم انداخت... +دیوونه شدییییییی؟؟؟؟ نزدیک بود سکته ...

۱ روز پیش
56K
‏برای تو یک بغل آرامش میشوم که تو با بودنت آرامش دنیای من باشی...! ‌‌‌ #شبتون با دلبر

‏برای تو یک بغل آرامش میشوم که تو با بودنت آرامش دنیای من باشی...! ‌‌‌ #شبتون با دلبر

۱ روز پیش
5K
گذشتِ زمان، بر آن‌ها که منتظر می‌مانند ، بسیار کند! بر آن‌ها که می‌هراسند، بسیار تند... بر آن‌ها که زانوی غم در بغل می‌گیرند، بسیار طولانی... و بر آن‌ها که به سرخوشی می‌گذرانند، بسیار کوتاه ...

گذشتِ زمان، بر آن‌ها که منتظر می‌مانند ، بسیار کند! بر آن‌ها که می‌هراسند، بسیار تند... بر آن‌ها که زانوی غم در بغل می‌گیرند، بسیار طولانی... و بر آن‌ها که به سرخوشی می‌گذرانند، بسیار کوتاه است... اما بر آن‌ها که عشق می‌وزند، زمان را آغاز و پایانی نیست...!

۱ روز پیش
5K
کیا یادشونه؟؟؟؟؟🤔 بگودوچرخه...سیبیل بابات میچرخه بگوفرانسه...بابات قد آدامسه بگوخاک انداز...خودتو جلو بیانداز بگومتکا...بخور از این کتکا بگوبادبزن...بروسرکوچه داد بزن بگوپنیر...برو یه گوشه بمیر بگوشامپو...بیا بغلم گامبو.. بگوسه هفتا بیس و یکی...خاک تو سر تو یکی ...

کیا یادشونه؟؟؟؟؟🤔 بگودوچرخه...سیبیل بابات میچرخه بگوفرانسه...بابات قد آدامسه بگوخاک انداز...خودتو جلو بیانداز بگومتکا...بخور از این کتکا بگوبادبزن...بروسرکوچه داد بزن بگوپنیر...برو یه گوشه بمیر بگوشامپو...بیا بغلم گامبو.. بگوسه هفتا بیس و یکی...خاک تو سر تو یکی بگوچاقو...برو بچه دماغو بگواشرف...دلم برات قش رف بگوداوود...لای دهنت وا موند بگو پنکه...تنبون بابات تنگه ...

۱ روز پیش
15K