نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

part12 --------------- مارلی: کله مو کوبیدم به تخت...الان ساعت یک شب بود و من باید بخوام ولی خوابم نمیبره....احمق بخوااااااب....موبایلم زنگ خورد که از تخت افتادم

part12 --------------- مارلی: کله مو کوبیدم به تخت...الان ساعت یک شب بود و من باید بخوام ولی خوابم نمیبره....احمق بخوااااااب....موبایلم زنگ خورد که از تخت افتادم"اخخخخخخخخخ" ورداشتمش....اوف نائون بود....قط کردم بره گمشه امروز همه باهام قهر کردم....برگشتم سمت تختم...به میزم نگاه کردم قرص های خواب اور....هوف ببخیال دختر تازه ولشون ...

۱ ساعت پیش
7K
پارت ۲۶ : جیمین : چرا این کارو کردی ها ؟ . روی تخت نشستم من : خب خیلی فکرم درگیر بود برای همین ......حرفمو قطع کرد و گفت : هیششش آخه چرا این قدر ...

پارت ۲۶ : جیمین : چرا این کارو کردی ها ؟ . روی تخت نشستم من : خب خیلی فکرم درگیر بود برای همین ......حرفمو قطع کرد و گفت : هیششش آخه چرا این قدر به خودت آسیب میزنی من : من حواسم نبود جیمین : خب چرا حواست نبود ...

۲ ساعت پیش
11K
پارت۱۰۳_ #پرسونا تهیونگ: بعد از اینکه نامجون بهم خبر داد گوشیو قطع کردم و ۲ بار بهش زنگ زدم ولی رد تماس داد حدس میزدم کجا باشه!بخاطر همین سوار ماشین شدمو رفتم سمت جایی که ...

پارت۱۰۳_ #پرسونا تهیونگ: بعد از اینکه نامجون بهم خبر داد گوشیو قطع کردم و ۲ بار بهش زنگ زدم ولی رد تماس داد حدس میزدم کجا باشه!بخاطر همین سوار ماشین شدمو رفتم سمت جایی که احتمال میدادم! درسته همونجا بود جای خیلی بدی ایستاده بود ممکن هر لحظه از روی ...

۲ ساعت پیش
7K
#پارت_هفتاد_و_یک #گم_شده_ها زینب: مطمئنم مارلی دل درد نداشت... خیلی بد دروغ میگه... از خوابگاه رفت بیرونو منم رفتم دنبالشو به دیوار تکیه دادم تا حرفاشو بشنوم مارلی: مادر نیوشا نمرده... مادر... مادر... بکهیون: مادر کی؟؟ ...

#پارت_هفتاد_و_یک #گم_شده_ها زینب: مطمئنم مارلی دل درد نداشت... خیلی بد دروغ میگه... از خوابگاه رفت بیرونو منم رفتم دنبالشو به دیوار تکیه دادم تا حرفاشو بشنوم مارلی: مادر نیوشا نمرده... مادر... مادر... بکهیون: مادر کی؟؟ مارلی: مادر... زینب مرده... نگاهم به روبه رو قفل شده بود... صدای مارلی تو گوشم ...

۲ ساعت پیش
11K
پارت۱۰۲_ #پرسونا نامجون: لونا: چی باعث شد زندگی منو تغییر کنه؟ ووجینگ: ماها پدر و مادر اصلیه تو نیستیم.. لونا: اپا.. ووجینگ: اسم اصلیت نیلوفر نوری عه... عرشیا: تو توی ۱۱ سالگی خودتو از پل ...

پارت۱۰۲_ #پرسونا نامجون: لونا: چی باعث شد زندگی منو تغییر کنه؟ ووجینگ: ماها پدر و مادر اصلیه تو نیستیم.. لونا: اپا.. ووجینگ: اسم اصلیت نیلوفر نوری عه... عرشیا: تو توی ۱۱ سالگی خودتو از پل پرت کردی پایین من نتونستم نجاتت بدم لونا: مگه تو کی هستی؟ لیانا: اون برادرته...وقتی ...

۲ ساعت پیش
10K
#عشق_هرزه_من #پارت_۱۵ باهاش چشم تو چشم شدم نگام کم کم روی لباش کشیده شد سرمو بردم جلو فقط یک سانت مونده بود ک لبای تشنم ب لباش برسه ک با دستش ک تو موهام بود ...

#عشق_هرزه_من #پارت_۱۵ باهاش چشم تو چشم شدم نگام کم کم روی لباش کشیده شد سرمو بردم جلو فقط یک سانت مونده بود ک لبای تشنم ب لباش برسه ک با دستش ک تو موهام بود موهامو ب شدت کشیدد و همزمان با پاش لگدی ب شکمم زد ک ب عقب ...

۳ ساعت پیش
15K
#رمان_عشق_هرزه_من #پارت_ده چند هفته بعد چند هفته از اون اتفاق شوم میگذشت تقریبا همه کبودیهای بدنم از بین رفته بود بابا حتی عینه خیالشم نبود ک باهام همچین کاری کرده! یه هفته اصال اجازه نمیداد ...

#رمان_عشق_هرزه_من #پارت_ده چند هفته بعد چند هفته از اون اتفاق شوم میگذشت تقریبا همه کبودیهای بدنم از بین رفته بود بابا حتی عینه خیالشم نبود ک باهام همچین کاری کرده! یه هفته اصال اجازه نمیداد از خونه بیرون برم ولی خب بعد از چند هفته زندگیمون ب روال عادیش برگشت ...

۴ ساعت پیش
12K
#حتما #بخونید #واقعیه👇 👇 👇 داستان سلام داستان درمورد دوتا عاشق روزی یک دختری خیلی ساده ومغرور دختری که تااالان عاشق هیچ پسری نشده تنها بود وخیلی هم مغرور روزی درخیابان ها تنها راه میرفت ...

#حتما #بخونید #واقعیه👇 👇 👇 داستان سلام داستان درمورد دوتا عاشق روزی یک دختری خیلی ساده ومغرور دختری که تااالان عاشق هیچ پسری نشده تنها بود وخیلی هم مغرور روزی درخیابان ها تنها راه میرفت وگریه میکرد برا مشکلاتی که داشت روزها گذاشت این دختر تنهایی نشسته بود یک پسری ...

۴ ساعت پیش
10K
آره اجازه هست....😊 دیگه بگو نتررررس😉 ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ همه چیز به نگاهِ اول بستگی دارد..‌. اولین بار که #تو را دیدم یک آدم کاملا معمولی بودی که ...

آره اجازه هست....😊 دیگه بگو نتررررس😉 ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ همه چیز به نگاهِ اول بستگی دارد..‌. اولین بار که #تو را دیدم یک آدم کاملا معمولی بودی که چند شب بی‌خوابی کشیده بود ولی با حوصله همه چیز را توضیح می داد! در ...

۵ ساعت پیش
13K
#بخون «تو فرشته داری؟» صداش هنوز تو گوشم پخش میشه. تو تاکسی دیدمش. پنج ، شش سالش بود. یه عروسک گرفته بود تو بغلش و داشت واسش لالایی می خوند.‌‌ مادرش داشت با تلفن حرف ...

#بخون «تو فرشته داری؟» صداش هنوز تو گوشم پخش میشه. تو تاکسی دیدمش. پنج ، شش سالش بود. یه عروسک گرفته بود تو بغلش و داشت واسش لالایی می خوند.‌‌ مادرش داشت با تلفن حرف می‌زد و منم سرم تو گوشی بود. انقدر با عشق برای عروسکش لالایی می خوند ...

۵ ساعت پیش
20K
#بخون اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت. من هر روز ساعت هفت صبح ، صبحونه خورده یا نخورده از خونه می ...

#بخون اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت. من هر روز ساعت هفت صبح ، صبحونه خورده یا نخورده از خونه می زدم بیرون...زنگ مدرسه ساعت هفت و نیم می خورد. از خونه مون تا مدرسه بیست ...

۵ ساعت پیش
27K
مرا باور کن پارت ۴: دلبر: تو اوج خواب نازنینم بودم که: دولت من... مجلس من... بدنو تکون بده تکون بده...هی بیکاری داریم بی آبی داریم... این دیگه چه آهنگه مضخرفه ای از کجا می ...

مرا باور کن پارت ۴: دلبر: تو اوج خواب نازنینم بودم که: دولت من... مجلس من... بدنو تکون بده تکون بده...هی بیکاری داریم بی آبی داریم... این دیگه چه آهنگه مضخرفه ای از کجا می یاد وای خداااا حالا بس میکنه هیه تکرار میشه سرم الآن منفجر میشه وااای تازه ...

۸ ساعت پیش
37K
بیانیه_شماره_پنج:||| مثلث عشقی دریم یا دایره عشقی دریم؟:||||| خب اول سلام:|دوم کلام:| یادمه اون روزی که کیس اتفاقی هه چان و جنو، ترند یک توییتر شده بود من یه پست موقت از این دوتا گذاشتم ...

بیانیه_شماره_پنج:||| مثلث عشقی دریم یا دایره عشقی دریم؟:||||| خب اول سلام:|دوم کلام:| یادمه اون روزی که کیس اتفاقی هه چان و جنو، ترند یک توییتر شده بود من یه پست موقت از این دوتا گذاشتم و توی کپشن نوشتم مثلث عشقی دریم یا دایره عشقی دریم؟:| خب یه نفر نفهمید ...

۱۷ ساعت پیش
36K
part11 یونجون: لبامو دادم جلو و اخم کردم....

part11 یونجون: لبامو دادم جلو و اخم کردم...."نخیر من اصن از اوندخوشم نمیاد فهمیدی پسره الاغ و الاف احمق" تهیون لبخند پیروزمندانه ای زد"تو هیچ وقت یعدفه با یه دختر گرم نمیگرفتی مگر اینه بخوای باش لاس بزنی په با مارلیم همینطوره" تهیون سمتم خم شد و گفت" میدونم رو ...

۱۸ ساعت پیش
43K
#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار ...

#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار لی ام _ « مامان ، من با بچه ها می رم بیرون گفتم بدونی ...

۱۹ ساعت پیش
57K
#پارت_هفتاد #گم_شده_ها مارلی: از اتاق رفتم بیرونو رفتم تو اشپزخونه که کسی نباشه... -الو؟... اقا محمد خودتونین؟؟ +مارلی... پس فردا میاین فرودگاه -‌چیشده؟؟ داد زد +مادر زینب مررررد خندیدم - چرا میخواین با این چیزا ...

#پارت_هفتاد #گم_شده_ها مارلی: از اتاق رفتم بیرونو رفتم تو اشپزخونه که کسی نباشه... -الو؟... اقا محمد خودتونین؟؟ +مارلی... پس فردا میاین فرودگاه -‌چیشده؟؟ داد زد +مادر زینب مررررد خندیدم - چرا میخواین با این چیزا منو بترسونین؟ بازم داد زد +احممممق دارم میگم مرد گریه میکرد... این... امکان نداره -اونکه... ...

۱۹ ساعت پیش
21K
پارت سوم اعضا به سازمان برگشتن اونا قرار داشتن امشب جشن بگیرن ولی عذا گرفته بودن اگه فقط یونگجه بهشون خیانت نمیکرد همچی عالی میشد بم بم بگی نگی عذاب وجدان داشت چون پدرش رو ...

پارت سوم اعضا به سازمان برگشتن اونا قرار داشتن امشب جشن بگیرن ولی عذا گرفته بودن اگه فقط یونگجه بهشون خیانت نمیکرد همچی عالی میشد بم بم بگی نگی عذاب وجدان داشت چون پدرش رو کشته بود و مارک .... مارک انقدر گریه کرد که بیهوش شد و بم بم ...

۲۰ ساعت پیش
59K
پارت دوم سوزی بخاطر تفنگی که پشت سرش بود شوکه شده بود و دست از حرکت برداشته بود ولی شوکه شدنش بخاطر تفنگ نبود بخاطر صاحب تفنگ بود یونگجه تفنگ رو روی سر سوزی گذاشته ...

پارت دوم سوزی بخاطر تفنگی که پشت سرش بود شوکه شده بود و دست از حرکت برداشته بود ولی شوکه شدنش بخاطر تفنگ نبود بخاطر صاحب تفنگ بود یونگجه تفنگ رو روی سر سوزی گذاشته بود و اون رو مجبور کرده رو زمین زانو بزنه جی بی از گوشاش دود ...

۲۱ ساعت پیش
48K
پارت ۸ فیک عشق بی نهایت هنا و نیارا از دبیرستان اومدن بیرون . خداحافظی شون حداقل پنج دقیقه طول کشید . از هم جدا شدن . هنا رفت تو پیاده رو که دید پسری ...

پارت ۸ فیک عشق بی نهایت هنا و نیارا از دبیرستان اومدن بیرون . خداحافظی شون حداقل پنج دقیقه طول کشید . از هم جدا شدن . هنا رفت تو پیاده رو که دید پسری با لبخند میاد سمتش . خیلی ترسید . طبیعتا باید میترسید هرکسی جای اون بود ...

۲۱ ساعت پیش
59K