ویژه کنید
عکس و تصویر #اتفاقی_شوم ادامه پارت دوازدهم گفتم:« اسپری ام ! » دختر بچه شونه هام رو گرفت ...

#اتفاقی_شوم
ادامه پارت دوازدهم

گفتم:« اسپری ام ! » دختر بچه شونه هام رو گرفت و رو به مرد گفت :« آسم داره ،نمیتونه خوب نفس بکشه، شما نمی دونید اسپری اش کجاست ؟»
مرد با عصبانیت جواب داد « من از کجا بدونم احمق !! »
بدون هیچ توجه ای رفت سمت در و داد زد :« سفره رو جمع کنید، چند دقیقه دیگه هم یک نگهبان می فرستم، اگه این پسره مرد به نگهبان بگید ، خودش می دونه چیکار کنه» در رو محکم کوبید . بلند شدم و رو به دختر گفتم :« مرسی ! » دخترک لبخند زد و جواب داد :« خواهش میکنم !! .. هی ! اون بچه چی شد ؟؟ » با هم دیگه دویدیم سمت پسر بچه ای که با نایلون اویزون بود ، زنده بود ، پسر رو از نایلون کشیدیم بیرون ، هنوز بی حال بود ، سریع افتاد زمین ، پسرک به زور گفت:« ا..ب »
به یکی از بچه ها گفتم اب بیاره . سر پسرک رو اروم از روی زمین بلند کردم و زمزمه کردم :« الان میاره ، چیزی نیست ، جات امنه ، میتونی اسمت رو بهم بگی ؟ »پسرک اب دهانش رو قورت داد و گفت:« صد ..را ، صدرا »
لیوان اب رو از پسر گرفتم و اروم گذاشتمش روی لب صدرا . با دست هاش محکم دست ام رو گرفت و لیوان رو برد بالا تا سریع تر بخوره ، معلوم بود خیلی تشنه بود ، لبش خشک شده بود . لیوان اب خالی رو گرفتم و گذاشتم رو زمین . گفتم :« فعلا به زره استراحت کن »
سر صدرا رو گذاشتم رو پا هام که صدای باز شدن در از بیرون اومد ، بچه ها کنارم بودن پس ... ، من و دخترک با ترس به همدیگه نگاه کردیم ....

اگه از این پارت خوشت اومد پست رو لایک و نظرت رو بگو 💬
برای پیگری بهتر رمان و دسترسی راحت تر هم میتونید ما رو فالو کنید 😉

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...