ویژه کنید
عکس و تصویر کپشنننننن::::::: داشتیم اکیپی هشت نفره حرف می زدیم. ولی بازم یهو مثل این چند وقت ...

کپشنننننن:::::::
داشتیم اکیپی هشت نفره حرف می زدیم. ولی بازم یهو مثل این چند وقت رفتم تو فکر. به قیافه تک تکشون نگاه کردم. هیچکس حواسش به من نبود. چقدر دلم می خواست الان می پرسیدن چمه. بازم مثل این چند وقت فاز افسردگی برم داشت. رفتم پشت مدرسه. رو زمین نشستمو تکیه دادم به دیوار. زیر لب واسه خودم اهنگ زمزمه کردم. خودم حاله خودمو نمی فهمیدم از یه چیزی ناراحت بودم ولی نمی دونستم چی. از اون طرفم دوست نداشتم دوستام بیان و تو این وضعیت ببیننم. سرمو گذاشتم رو زانوم. دلم می خواست گریه کنم ولی می دونستم الان فقط کافیه این اتفاق بیفته تا مدیر و معلما سین جیمم کنن. دوستام اومدن دنبالم. معصومه کنارم نشست:الهام؟ خوبی؟چته؟🙁
جواب دادم:فاز افسردگی برداشتم دوباره😁
تینا اومد جلو کنارم وایساد:ایموجی ما چرا افسرده است؟
من:بهم نمیاد افسرده شم؟
جالب این بود با اینکه حالم خوب نبود بازم با دیدنشون می خندیدم. پانیذ اومد جلو دستمو کشید و برد تو کل مدرسه گردوندم. از اونجایی که با همه مدرسه دوست بودم حداقل با خیلی ها منو می برد پیش اینو اونو حرف می زدیم. انقدر کشیدم این طرفو اونطرف که به علط کردن افتادم. جالب اینه با همین خانم خانما زنگ قبلش بحثم شده بود. من:باشه پانیذ بابا فاز افسردگی بر نداشتم. چی بگم بی خیال میشی؟
همه حرفا رو با خنده می زدمو کشیده می شدم.
اخرشم رفتیم بالا. فاطمه:چته؟خوبی؟
من:شکست عشقی خوردم😂
همه خندیدیمو من گفتم:من الان ناراحتم مثلا بازم شوخی می کنم.
بچه ها اومدن و همه دور هم نشستیم. منم به سرم زد یه داستان بنویسم که همه توش باشیم. تا اخر زنگ گفتیم و خندیدم. هشت تایی. جالب اینه من حتی دیگه به افسردگی فکر هم نکردم.
خوشحال بودم به خاطر داشتن همچین دوستایی. اونا واسه خودشون یه دنیان. ما دنیاهامون متفاوته. انقدر متفاوت که باهم سره هر چیزی بحث کنیم. ولی این تفاوت خیلی شیرینه وقتی هر وقت ناراحتن میرم بخندونمشون. وقتی امتحانمو بد داده بودم و اومدم پایین پانیذ و معصومه بغلشون و تک تک باز کردن. وقتی تینا با مهربونی میگه:بی خیال من که می دونم تو دکتر میشی غصه نخور. وقتی پریماه دلداریم میده. وقتی محدثه میگه......
همه اینا تفاوت. این تفاوتا رو عمیق دوست دارم. دلم می خواد این تفاوتمامونو بو بکشم و بزارم کنار. یه گوشه دنج از خاطراتم. بشن بغل هایی که بوی صمیمیت میده. دلم برای اینجور بغلا تنگ میشه.


خودم نویس
خاطره واقعی با کمی تلخیص
بگید چطوره؟
رفقا عاشقتونم😍 😍 😍 😍

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...