ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_۵ با صدایه زیبا از خواب نازم بیدار شدم...بعد از این که پتومو دلداری دادم ...

#پارت_۵

با صدایه زیبا از خواب نازم بیدار شدم...بعد از این که پتومو دلداری دادم ک نگران نباش بر میگردم و از این جور چرت و پرت ها...بلخره دل از رخت خوابم کندم و رفتم سمت سرویس بهداشتی...بعد از این ک کارم کامل تموم شد...
اومدم بیرون...و بعد از این ک زیبا صبحونه ش و خورد باهم رفتیم بیرون تا ببرتم و بهم بگه کجا ها میتونم وارد این باند بشم...
.
همشم داخل کوچه پس کوچه ها بود و من و گیج میکرد...بجز یه دونه کوچه...کوچه ی خودمون بود...کوچه ی من مامان و بابا...ولی چه فایده...وقتی نبودن...
.
ناخواسته بغذ کردم...ولی سریع بغذم و مخفی کردم...زیبا خرابه کناری خونمون رو نشون داد و گفت
_ اینجا مرکز آدم گیریه...میخوای همین امروز کارت و شروع کنی...
سرمو تکون دادم...که گفت
_ خب لباساتم ک به اندازخ ی کافی ب درد نخور هست...میتونی بری...ولی اگه بهت گفتن ضامنت کیه باید بگی جعفری...اون یارو سگ پدر واسه اینا نوچه گیری میکنه...حالا برو...
.
بدون هیچ حرفی رفتم و سمت خرابه...همون لحظه که وایسادام...یه ون مشکی پیچید جلوم...تا ب خودم بیام...در و باز کردو من و کشید داخل و سریع یه دستمال گذاشت رو دهنم...و همه جا تاریک شد...
.
با خستگی از خواب بیدرا شدم...تویه اتاق بودم ک هیچی داخلش نبود...کم کم یادم اومد ک چی شده...
.
پس حتما فکر کردن میخوام عضو باند شم...بلند شدم...رفتم سمت در و محکم ب در کوبیدم
_ یکی این در و باز کنه...مگه اسیر اوردیننن...هویییی باشمام هااا
.
دستمو اوردم بالا ک محکم در بزنم ولی یهو در باز شد و یه گولاخ با صدایی که ترس و وحشت و مینداخت ب جون ادم گفت
_ چته...بنال بینم...
با عصبانیت گفتم
_ هوشششش...درست صحبت کنا...یابو...چرا منو ارودین اینجا...
با داد گفت
_خفه شووو...خودت اومدی...ضامنت کدوم گاویه...
_ هیف...هیف ک دستم بستت و گرنه یه چیزی میگفتم ک افق و پیدا نکنی...
_ میگی یا با دیوار یکیت کنم..
چند قدم عقب رفتم
_ خب حالا...چرا جوش میاری...جعفری ضامنم میشه...
پوزخندی زد و گفت
_ العان صداش میکنم...جعفرییی
ترس تمام وجودمو گ‌رفت...جعفری ک از موضوع خبر نداره...یا خدا خودت رحم کن...
جعفری : بله عاقا
گولاخه: این سگ پدرو تو ضمانت میکنی...
چی گفتتت...سگ پدر
_ چههه گوهییی خوردییی هاااااا...چه زرییی زدییی...سگ پدر تویی اون رئیس از تو سگ ترت...
دستمو اوردم بالا بزنم تو گوشش ولی سریع دستمو پیچوند...گذاشت پشت کمرم...
جعفری: عاقا شاهرخ...غلط کرد...ب بزرگیه خودتون ببخشیدش...اره ضمانتش میکنم...گوه خورد ولش کنید...
اون یارو گولاخه دستو فشاری داد و با داد گفت
_ نشنیدممممم
با پرویی گفتم

ادامه تو کامنت عشقیا...کامنت فراموش نشهههه😍 😍

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...