ویژه کنید
عکس و تصویر #بخونید :) داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم ... یکی از برگه های خالی حواسمو ...

#بخونید :)
داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم ...

یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد ...

به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود ...

فقط زیر سوال آخر نوشته بود : « نه بابام مریض بوده ، نه مامانم ، همه صحیح و سالمن شکر خدا . تصادف هم نکردم ، خواب هم نموندم ، اتفاق بدی هم نیفتاده . دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش . بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها . بزن و برقص . شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم . بعد گفت : بریم دربند ؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید . مخصوصا باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون . بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم . رفتیم . دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون ، ساعت شده بود یک شب . راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم . یعنی لای جزوتم باز کردما ، اما همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش . خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد . یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار . حالا نمره هم ندادی ، نده.  فدا سرت . یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده . یه وقت ناراحت نشی .»

چند سال بعد ، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام و گفت:

 « اون بیستی که دادی خیلی چسبید » ...

 گفتم : « اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»...

خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: « بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه ؟» ...

عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم. 

گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.»...

 نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود ، ...

فقط سرد بود ...
telegram.me/matnekootah
بیاین کانال. کانالی متفاوت
#پی نوشت : 👇

رفتم بهش گفتم آقا اصلا من سیگارِت! میشه دیگه نمیشه؟ دیدم داره هاج و واج نگاهم میکنه . گفتم این همه کِنت و وینستون و مارلبرو میکشی من اون بهمن روز مبادا ته جیبت باشم! گفت حالا چرا بهمن روز مبادا ته جیب؟ گفتم آخه نمیدونی که وقتی نسَخی و تو بی سیگاری موندی یهو اون بهمن روز مبادا تهِ جیب یادت میاد چه بهشتیِ داشتنش، میخوام اون بهشته فقط و فقط سهمِ من باشه نه هیچ کس دیگه‌ای! گفت تو دیوونه‌ای، نه تو خیلی دیوونه‌ای! گفتم خب دیوونم که همه حال خوبمو عین سیگاری پیچیدم گذاشتم ته جیبت دیگه! خندید، رفت آنگونه که پاییز از کوچه‌های شهر .
#الهام_تولا



با خود گفتم:
فراموشش می کنم.
بی خود گفتم!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...