ویژه کنید
عکس و تصویر

"part9"

گیلدا(طبیب کوچک)

سرعتش رو بیشتر کرد که ...... وای .....
نهههههههه....

یه هو تپــش ایستاد که پرت شدم به جلو و با سر رفتم تو زمین

_آخ ...... سرم.....

_وایساااااا تا کی فرار میکنی ،

+گرفتیمش

لعنتی گیرش انداختــــن ،
با برخورد سر تپش به پام نگـــاهــش کردم . چشماش اشکـــی بود و آروم ناله میکرد ،
خودمو روی زمین کشیدم و دستــم رو روی سرش کشیــــدم ، دستش رو بلند کرد و سرش رو روی زمین بی حال کشید ،

، همونجور که من از رو کمرش پرت شده بودم پایین اونم خودشو رو زمین انداخته بود ، آخه یه حیوان

چقدر میتونست احساسی برخورد کنه و صاحبش رو دوست داشته باشه ،

_تپش باید برگردیم کلبه ،

خیلی فاصله گرفته بودیم و این اصلا خوشایند نبود و خبـــر از اتفاق های بد
میداد .
بلند شدم و راه اومد رو برگشتم ،

تپش پا به پام میومد و صداهای الکی از خودش در میورد ، به کلبه که رسیدم سرش رو سمتم گرفت و غمگین سر تکون داد .

این نگاهش رو روزی که اون اتفاق نحـس هم افتاد به چشم دیدم .
تو چشماش پر از حرف های ناگفته و یه غم عظیم بود درست مثل من ،

مشغول درست کردن وسایلِ تمرینم شدم ،
من به پدرم قول دادم اولین دختری باشم که تو این رشته مهارت دارم و همیشه بهترین باشم ،

باید هر چه زودتر یه راهی برای خارج شدن از این جنگــــل پیدا کنم ..‌.‌‌...
هر چه سریعتر......


\چاوش\


نذاشتم کلمه اش رو کامل کنه و مشتی زیر چونه اش خوابوندم و‌‌‌......

حشمتی : ارباب مگهـ........

یقشو گرفتم و دوتا مشت دیکه حواله صورتــش کردم و داد زدم : میزنمت تا به خودت بیایی

مشت اول .....

_اینو زدم تا یادت بمونه بی کَس نیستــی

مشت دوم ....

_اینو زدم تا چیزی تو دلـــــــــت نگهه نداری

مشت سوم....
_اینو زدم تا بفهمی من حالو نیستم و میفهمم چته


رهاش کردم و ادامه دادم : چرا تچ دلت نگهه داشتی هااااا ، مگه نگفتم تو خلوت میتونی مشکلاتت رو بگــــی ، گفتم یا نگفتمممممم ؟؟؟ با تو هستم حشمتی گفتم یا نگفتم؟؟؟

حشمتی: من نباید .... از حـس........

سکوت کرد و خیره شد به پشت سرم .

حشمتی:(با دندون های جفت شده) من اینو میکشممممممم ، میکشمش و به بعدش هم فکر نمی کنم ..‌..
(اینم پارت جدید 😁
نفس هارو حبس کنید که سیل هیجان داره میاددددد😉 ) لطفا نظرات که کامنت میکنید یه چیزی به جز عالی کامنت کنید امشب عشقاااااااااااااااا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...