ویژه کنید
عکس و تصویر قسمت شصت و سه ارامیس کاملا برهنه کف حمام افتاده...فقط منگ صحنه ی روبه رویش ...

قسمت شصت و سه
ارامیس کاملا برهنه کف حمام افتاده...فقط منگ صحنه ی روبه رویش را نگاه کرد ....کنترلش را از دست داد و وحشیانه سمت ارامیس رفت...خیلی بیحال بود!
نمیدانست چزا ولی ناخداگاه وحشیانه به جان ارامیس افتاد و شروع به کتک زدنش کرد ....ارامیس گریه و التماس میکرد ولی چیزی جلو دار کیان نبود
"کصافط عوضی!...چه گهی خوردی؟....چـــــــه گهی خوردی؟....."
گرمای حمام حالش را بد کرد پیرهنش را با خشم کند و دوباره شروع به کتک زدن ارامیس کرد و وحشینه تر نعره میزد و فحش های بدتری میداد....
نمیدانست چقدر گذشته ولی نزدیک های اذان بود وهوا داشت تاریک میشد....
سرش را کمی بلند کرد چشمانش سیاهی میرفت .تا جان داشت کتکش زده بود لحظه ای چهره ی آرام جلوی چشمانش نقش بست که با اشک به او نگاه میکرد....قطره ای اشک از چشمان خودش هم لغزید...هیکل ارامیس را بغل کرد ....و داخل اتاق خوابش برد و روی تخت پرت کرد...از اتاق خارج شد مدام با خودش حرف میزد و چیزهای نامربوتی میگفت ظرف های روی اپن را هم با ضرب روی زمین کوبید ولی ارام نشد علی چند بار زنگ زده بود اما توجهی نکرده بود....
با یاداوری چیزی که سرش امده بود باز وحشی شد انقدر وحشی که وارد اتاق ارامیس شد...ارامیس که دیگرجانی برایش نمانده بود با نگاهی سرشار از غم نگاهش کرد...مردانه پوزخندی زد:من اگه دسم بِت نخورد دلیل نمیشد خودتو حراج یکی دیگه کنی کصافط!من فکر میکردم ادمی...ولی امشب نشونتم میدم!
ارامیس به سختی لب باز کرد:بخدا من کاری نکردم!
حرصی نعره کشید:خفه شو!
ارامیس با بغض خندید:بخدا من کاری نکردم....
کیان رکابی اش را از تنش بیرون کشید و سمت تخت قدم برداشت...:معلوم میشه! # # #علیرام هنوز اشفته حال بود....از چیزی که شده بود وحشت زده بود شماره ی شراره را گرفت ولی خاموش بود باورش نمیشد انقدر ان عجوزه ی عوضی که خودش را دوست شراره و او میدانست اینقدر عوضی باشد...تازه فهمیده بود خودش هم جزعی از این نقشه بوده و با اتفاقی که برای ارامیس می افتد ارامیس دیگر نگاهش نمیکند...
دوباره به شراره زنگ زد که روی پیغام گیر رفت :الو شراره؟باید بات صوبت کنم!...کدوم گوری؟شراره رسیدی زنگ بزن!...
گوشی اش را گوشه ای پرت کرد سیگارش را روشن کرد و گوشع ی لبش گذاشت حتی از کارش شرمنده نبود....از اتاق ارامیس بیرون امد.مثل یک تیکه پر بود و انگار اصلا در این دنیا نبود!
ارامیس واقعا بیگناه بود؟..الان که کاملا برای کیان شده بود و بیگناهیش ثابت شد!
عصبی تر شد...پس حتما ارامیس خیلی محتاط عمل کرده و خودش را به علیزام سپردع طوری که دخترانگی اش هم از بین نرفته!
اصلا از کجا معلوم کار علیرام بوده
از اتاق ارامیس خارج شد...و به ساعت نگاه کرد۳صبح بود!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...