ویژه کنید
عکس و تصویر کار هر شبم: چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای زندگی. گاهی فکر می کنم ...

کار هر شبم:
چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای زندگی. گاهی فکر می کنم مردن واقعا حیف است. یا شاید ما احمقیم که زندگی را وست نخورده برای مرگ می گذاریم. چقدر حیف است که من میمیریم و نمی بینم وقتی بالای یک ساختمان هشت طبقه ایستاده ام و قصد پریدن دارم عزیزانم چقدر نگران می شوند. حیف است که میمیرم و یک بار خودکشی با اب دریا را امتحان نمی کنم. نمی فهمم تیغ چقدر برنده است که رگ دستم انقدر از ان خوف دارد.
گاهی فکر می کنم ما انسانها احمقیم نه چون عاشق می شویم چون عاشق می شویمو به زبان نمی اوریم. چقدر احمقیم که همیشه دوستت دارم هایمان برای فرداست. رژیم هایمان از شنبه شروع می شود و معدرت خواهی هایمان هم که هیچ.
انها بحثشان جداست. هرگز فرا نخواهند رسید.

اگر قرار بود امشب بمیریم بیشتر از همه دوست داشتیم این سب اخر را چه کار کنیم؟ آشتی کنیم؟کدورت هارا دور بریزیم؟
پولهایمان را دلار کنیم بفرستیم جهنم؟ بازهم جواب های همیشگی. بیشتر فکر کنید شما دیگر قرار نیست به این دنیا بازگردید. فقط همین ها؟ دیدن دوستان؟دیدن خانواده؟نوشتن وصیت نامه؟نمی دانم. شاید،شاید کمی تنهایی. شاید کمی خوش و بش. اما بار اخر؟مطمئنید یعنی دیگر بر نخواهم گشت؟اگر اینطور است می خواهم بروم یک گوشه بنشینم از ته دل زار بزنم. الان حتما تعجب می کنید چرا که کدام احمقی شب قبل مرگش این کار را می کند؟ اما لحطه ای صبر کنید. بگدارید کمی خالی شوم. سالهاست من قوی بودن را به دیگران یاد دادم. مگر ضعیف بودن چه ایرادی داشت؟شاید یکی مثل حالای من پیدا می شدو من همیشه شاد بودم. از من مراقبت می کرد. نگرانم بود و برایش اهمیت داشتم. اما الان. آه امان از دست این حرف های دل. بگدارید بگدریم. بیایید رد شویم تا هق هق چندین ساله ام سر باز نکرده. سر که باز کند گوش کر می کند. آنگاه حتی تویی که این نوشته را می خوانی را هم می توانم محکوم کنم.
فکر می کنی نمی توانم؟مثلا چرا باید وقتی در هر پنج ثانیه یک کودک در دنیا به دلیل گرسنگی می میرد شکست عشقی تو برایم مهم باشد؟چرا باید وقتی تمام دنیا از بدی مشروبات می گویند تو با یک پز ساده بهترین دوست مرا گمراه کنی؟همان ادم صعیف را می گویم. گاهی فکر کنید به غمهایی که باعثشان هستیم گاهی فکر کنیم به،به....اه بی خیال به ادامه دلنوشته مان برسیم ما را چه به نصیحت؟
وقتی گله کردنم از ادمهای دنیا و مشکلاتشان تمتم شد می روم گوشه دیگر اتاق و شروع می کنم به خندیدن. به همه چیز. به عکس هایی که گرفتیم به اهنگهایی که گوش کردیم. به هدیه هایی که گرفتیم. می خندم به دنیایی که من به اصطلاح قوی ان را عالی می خواندم ولی می دانستم دنیا بی رحم تر از اینهاست.
خندیدنم هم که تمام شد نی روم گوشه دیگر اتاق و توبه می کنم.




ادامه در پست بعد::::>>>>


دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...