ویژه کنید
عکس و تصویر بهار به عشق تابستان جوانه میزند ... می روید! سبز میشود !گاه سرخ و صورتیست ...

بهار به عشق تابستان جوانه میزند ... می روید! سبز میشود !گاه سرخ و صورتیست ! بهار رخت زیبای عروسیش را به تن میکند ... رختی سبز با نقش و نگاره های زیبای شکوفه آلو ... که گاه رنگی سفید دارند و گاه صورتی و سرخ ... دامن رخت عروسی بهار پُر بود از شکوفه های آلو ... عروس زیبا در دستان باد پیچ و خم میخورد گویا باد او را آراست میکرد ... بهار تاجی زیبا از شاخه های نوجوان و برگ های سبز و گل رُز قرمز بر سرنهاد ... دست گلی زیبا از بنفشه های وحشی در دست داشت ... درختان به عظمت این نو عروس زیبا قد علم کرده بودند ...حقا که خداوند زیباترین هارا خلق میکند ! بهار عاشقانه منتظر دیدار یار بود ...روز ها گذشت ماه ها گذشت ....فروردین از نظر بهار فـــــــــــــــــــــــــروردین گذشتو اردیبهشت ، اردیــــــــــبهشت... گویا حال نوبت خرداد بود ....بهار بوی عطر یار را از دور استشمام میکرد از اینهمه انتظار خسته شده بود گاه بغض میکرد و قاه قاه اشک می ریخت ! اما دیگر انتظار در آستانه ی پایان بود و روز های خوش عاشقی در راه .... تابستان با آغوشی پُر مهر فرا رسید .بهار را در آغوش گرفت ... چشمان اورا بوسید و از دلتنگی هایش گفت بهار بغض کرد اینبار از شادی دیدین تابستان ! باران بارید بهار ب عشق امادن عشقش شکوفتن تازه ای را شروع کرد ...همه جا پُر بود از عشق و گرمای محبت ... تیر و اواسط مرداد را باهم عاشقانه سپری کردند که ناگهان تابستان عاشق پاییز شد و به بهار خیانت کرد! بهار از شدت غصه بغض کرد ... دلش شکست .... اشک هایش آرام آرام بر زمین جاری شد تا بستان با غرور بهار را می نگریست اشک هایش را میدید ... غصه هایش را ... حتی مردن لحظه به لحظه بهار را !آری تابستان عاشقی بی رهم بود که عشق خود را فدای زیبای های دور نمای پاییز کرده بود ! دیگر رنگی بر چهره بهار نبود !شکوفه های آلو بر زمین ریختند و جای ان را زرد الو های کوچک و بزرگ گرفته بود که یادگاری از تابستان برای بهار بودند ! پیوند عشق بهار و تابستان شکوفه های آلورا،آلوزد کرد اما حال تابستان عاشق شکوفه های خرمالوپاییز شده بود! بهار دیگر رنگی در چهر نداشت ...از بی وفایی عشق چهره اش شکسته شد! بهار در اتش عشق تابستان جان داد ... برگ هایش زد شد و روحش مرد.. عشق تابستان در راه بود! تابستان عاشقانه ان دختر زیبا پوش رنگا رنگ را می نگریست ... موهایی طلایی و لب هایی سرخ داشت اما سرد بود و مغرور ! آرارم آرام،باناز برای تابستان راه میرفت ... شهریور گذشت !تابستان ک بهار را فراموش کرده بود خود به پیشواز عشق رفت !غرورش !عظمتش را زیر پا گذاشت برای پاییز ،همان کاری که بهار برای او کرد! پاییز آمدو ماه مــــــهر این دو رسید ،....
ادامه پارت،پست بعدی😊

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...