ویژه کنید
عکس و تصویر 47 داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان ...

47
داوود ! تو حق داری ! اونم تا حدی ! من الان با ارغوان حرف زدم ، این بچه ام پُر بی راه نمیگه ! کِی به ماها گفته که میخواد زن پسر تو بشه؟ فقط ایرادش این بوده که نگفته نمیخواد با پسر عموش ازدواج کنه! زور که نیست ! زمان ما هم که اوج سختگیری بود اینجوری نمیکردن مادر جان ! قهر و بی محلی نداریم! امیر برادر بزرگ توعه ! احترامش واجبه ! بلند شو روشو ببوس و این مساله رو هم تموم کن !
عمو داوود نفسش رو بیرون داد و گفت : عزیز ! خودتون میدونین چقدر داداشام و بچه هاشون رو دوست دارم ، بیشتر از همه ارغوانو که دلم میخواست عروسم بشه ! حالا خودش دوست نداشت ؟ باشه . میومد میگفت! یا لااقل جریان این نامزدی رو میگفتن!
بابا میون حرفش پرید و گفت: داوود جان ، داداشم ! درست میگی ! اما ما میخواستیم بگیم ، متاسفانه تو توی بد حالتی متوجه شدی ! من قبل از اینکه حتی خواستگاری صورت بگیره با ارغوان در مورد بهرنگ حرف زدم، هم من هم مادرش! درسته ، کوتاهی کردیم که نگفتیم ارغوان نظرش به زندگی با بهرنگ مثبت نیست. اما اینکه اینهنه سرزنش بشنویم واقعا حقمون نیست! من برای ازدواج بچه های هر کدومتون جدا جدا دوندگی کردم ! با ذوق و شوق !
انصاف نیست بچه من به جای لذت بردن از این دورانش همش گریه کنه !
دلم میخواست پاشم دستای بابا رو ماچ کنم .
عمو دیگه عصبانی نگاه نمیکرد! عمه مه لقا به عصاش تکیه داده بود و سرش پایین بود . عزیز دست سرد منو تو دستش نگه داشته بود و هر چند لحظه یه فشار کوچیک میداد که بدونم پشتمه!
عمو رضا رو به عمو داوود گفت : داوود جان ! کاریه که شده ، کار خیرم هست ، انقدر کشش ندین! لطفا این اوقات تلخی رو تموم کن برادر من ، پاشو داداش!
پشت بندش بلند شد و دست عمو رو گرفت و از بابا هم خواست بلند شه .
عمو اجازه نداد بابا بیشتر جلو بره و خودش زودتر اومد و بابا رو بغل کرد . شنیدم که گفت : ببخشید داداش!
بابام چشاش اشکی بود . اومد و سر عزیز رو بوسید . عمو داوود صدام زد : ارغوان !!! زودی بلند شدم . مثل همیشه با اون بلوز شلوار سفید و قد بلندش برام بغل وا کرد و منم بدون معطلی پریدم تو بغلش . بوی تنش هم مهربون بود .
کنار گوشم گفت : یکی طلبت قرتی خانم !
رو نوک پا وایسادم ماچش کردم و گفتم : هزار تا طلبت داوود خوشگلم .
عموها توی حیاط بودن. بابا هم با عزیز صحبت میکرد ‌ کنار بابا نشستم . عزیز میگفت: بله برون رو همینجا بگیرین . تعداد ما که زیاده ، خانواده‌ی شهلا ام هستن ! خانواده ی داماد رو نمیدونم ، ولی اینجا مناسب تره. خونه ی تو کفاف نمیده.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...