ویژه کنید
عکس و تصویر پارت سوپر ویژه ❤ برومند گفت : آی ..‌ آی ! دوست دختر ، نه! ...


پارت سوپر ویژه ❤
برومند گفت : آی ..‌ آی ! دوست دختر ، نه! ایشون مادر بچه های آیندمه! عشقمه!
همه با هم اوووووو کشیدن و کف زدن .
از تصور بچه داشتن اونم از برومند حض کردم. ناخودآگاه نگاهش کرد و لبخند زدم ‌ .
دید که زل زدم بهش و نگاهش میکنم. خندید ‌ با اون چال لپ خوشگلش .
+ کجا سیر میکنی خانومی؟
- دارم فکر میکنم بچه هامون شبیه کدوممون میشن !!
+ شبیه شدن مهم نیست . مثل تو خواستنی بشن کافیه .
و باز من حض کردم....
اولین تولدم کنار برومند خیلی قشنگ گذشت .
بعد از کلاسهامون گفت امروز میخوام ببرمت یه جایی رو نشونت بدم .
از بچه ها خداحافظی کردیم و رفتیم. تمام راه اهنگ گذاشت و برام رقصید . انقدری خندیدم و حواسم به خودش بود که نفهمیدم کجا رفت، اصلا از کجا رفت! فقط دیدم دوتایی توی ماشین روی یه بلندی هستیم که شهر زیر پامونه و هیچکسم نیست!
منظره ی خوشگلی بود . هوا داشت تاریک میشد و چراغها ی شهر کم کم معلوم میشدن . آرامش و سکوت محض بود ‌ . در ماشینو باز کرد و به منم گفت پیاده شو . یه نمه بارون میومد . هر سال روز تولدم برف میومد اما امروز نم نم بارون بود .
سردم شده بود . کاپشنش رو از دو طرف باز کرد که برم تو بغلش . رفتم و دستامو حلقه کردم دور کمرش البته دستام بهم نمی رسید . خنده اش گرفته بود . گفت : ببین چقد کوچولویی تو اضافه ی کاپشن من جا شدی . دو طرف کاپشنش رو رسوند به هم و من تو بغلش گم شدم . تا حالا با یه نفر دوتایی تو یه لباس نرفته بودم .
سرم روی سینه اش بود . ضربان قلبش چقدر قشنگ بود . اما هی داشت تند تر میشد .
سرمو اوردم بالا که بگم چرا انقدر قلبت تند میزنه ، ولی با حالت نگاهی که با همیشه فرق داشت گفت : ارغوان !؟
- جانم عزیزم؟
جواب جانم گفتن من ، لبهاش بود که نشست روی لبهام! چشمامو بستم ازم جدا شد ، چشمامو باز کردم دیدم منتظر نگاهم میکنه ، لبخند زدم ! دوباره خم شد و لبهامو بین لبهای گرمش گرفت . اولین بوسه ی زندگیم بود ‌ . گرم ... عمیق ... طولانی ! فشار دستام دور کمرش هر لحظه بیشتر میشد . برومندم دیگه لباسشو ول کرده بود، یه دستش دور کمرم حلقه شد و به سمت خودش میکشید و دست دیگه اش پشت گردنم بود ‌ . به نفس نفس افتاده بودیم . دلم نمی خواست تموم بشه . حسی بود که تا حالا تجربه اش نکرده بودم . همیشه فکر میکردم بوسیدن یه چیزیه که طی چند ثانیه تموم میشه اما الان عطش داشتم . هر چی بیشتر برومند منو می بوسید، مشتاق تر میشدم . دیگه سردم نبود . از حرارت بدنم احساس میکردم دونه های بارون روی تنم بخار میشن.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...