نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا ...

نامه ی من به خدا... . . . . . . . . . سلام ... منو می شناسی ؟ حواست بهم هست؟ میدونی کی ام؟ یا تو ام مث همه منو فراموش کردی؟ خدا این روزا خیلی خستم... خسته نیستم... بریدم یه نگا ب من بنداز هنوز قدم زیاد ...

۹ دقیقه پیش
2K
یاسمین💚 فردا رفتم دانشگاه همکلاسیام ی جوری نگام میکردن و چشمم به افشین زد پوزخندی زد اسما کنارم نشست _خاک تو سرت یاسی فقط بلد بودی ادا تنگا رو در بیاری واسه من _چی میگی ...

یاسمین💚 فردا رفتم دانشگاه همکلاسیام ی جوری نگام میکردن و چشمم به افشین زد پوزخندی زد اسما کنارم نشست _خاک تو سرت یاسی فقط بلد بودی ادا تنگا رو در بیاری واسه من _چی میگی تو _دیروز رفتی خونه افشین اخه تو قرار اول _نخیرم این چرندیات چیه من فقط ...

۲۰ دقیقه پیش
3K
داشت برایم شعر می‌خواند... که پریدم میان یکی از مصرع‌ها و گفتم: بوسه دارید؟ ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد! تکرار کردم شما بوسه دارید!؟ از آن بوسه‌ها که انتها ندارند! که ...

داشت برایم شعر می‌خواند... که پریدم میان یکی از مصرع‌ها و گفتم: بوسه دارید؟ ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد! تکرار کردم شما بوسه دارید!؟ از آن بوسه‌ها که انتها ندارند! که دوستت دارم‌هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی! از آن بوسه‌ها که دهانم را طوری ...

۵۳ دقیقه پیش
2K
این متن #عالیه لطفا همه با تامل بخونن خصوصا متاهلین عزیز روزی استاد #روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:

این متن #عالیه لطفا همه با تامل بخونن خصوصا متاهلین عزیز روزی استاد #روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت:"امروز می خواهیم بازی کنیم!" سپس از انان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود. خانمی داوطلب این کار شد.استاد از او خواست اسامی سی نفر از ...

۱ ساعت پیش
8K
پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که ...

پـــوف. مثل زن و شوهرا بودن گاهی اوقات. یونگ کی دماغشو چین داد و گفت: حالا نکه غذای تو خوشمزس. می هو تیکه ای کاهو به سمتش پرت کرد و گفت: بهتر از توعم که هشتا تخم مرغ و سوزوندی. دوازده تا ظرف و شکوندی. قابلمه رو سیاه کردی و..... ...

۲ ساعت پیش
14K
🔰 بیانات رهبر انقلاب در گفت‌وگو با خبرنگار صداوسیما پس از شرکت در انتخابات 🔻 خبرنگار: بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم. حضرت آقا! از طرف جامعه‌ی رسانه‌ای کشور بویژه رسانه‌ی ملّی خدمت شما سلام عرض میکنم؛ صبحتان بخیر. 🔹 ...

🔰 بیانات رهبر انقلاب در گفت‌وگو با خبرنگار صداوسیما پس از شرکت در انتخابات 🔻 خبرنگار: بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم. حضرت آقا! از طرف جامعه‌ی رسانه‌ای کشور بویژه رسانه‌ی ملّی خدمت شما سلام عرض میکنم؛ صبحتان بخیر. 🔹 ️ معظّمٌ‌له: علیکم السّلام و رحمة اللّه؛ صبح شما هم بخیر. خسته نباشید. 🔸 ️ ...

۵ ساعت پیش
13K
گویند: دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت! درراه با پروردگار سخن می گفت: ( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی ...

گویند: دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت! درراه با پروردگار سخن می گفت: ( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای ) در همین حال ناگهان ...

۶ ساعت پیش
12K
حکایت نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستایی سوار ...

حکایت نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . روستایی سوار سوار بر الاغ آنجا رسید .از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی ...

۶ ساعت پیش
9K
میروی واندر پی‌ات دل میرود، باز می‌آیی و جان می‌پروری http://dl.behmusic.com/music/1397/02/Album/Naser%20Cheshm%20Azar%20-%20Rain%20Of%20Love/Naser%20Cheshm%20Azar%20-%20Rain%20Of%20Love%20[128]/02-Awaiting.mp3 سالها میگذره از اولین بار که اولین نفر در مورد پدیده ای به نام عشق فکر کرد و شاید قلم به دست شد و ...

میروی واندر پی‌ات دل میرود، باز می‌آیی و جان می‌پروری http://dl.behmusic.com/musi... سالها میگذره از اولین بار که اولین نفر در مورد پدیده ای به نام عشق فکر کرد و شاید قلم به دست شد و چیزی درباره حس درونیش نسبت به این پدیده نوشت... و بعد از اون میلیارد ها ...

۱۳ ساعت پیش
15K
. #آبان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ... #آبان از اول هم مُردد بود عطر تو را جاری کند یا ...

. #آبان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ... #آبان از اول هم مُردد بود عطر تو را جاری کند یا نه میخواست لبریزت شوم اما اینگونه باران گرد و ‌رسوا... نه! او دیده بود از ...

۱۴ ساعت پیش
15K
دست های من تشنه اند به هم آغوشی با دست های تو تا وقتی در آغوش دست هایت آرام خفته اند انتخابم بلندترین خیابان شهر باشد و به هرکس که نزدیک شدیم در آغوش دست ...

دست های من تشنه اند به هم آغوشی با دست های تو تا وقتی در آغوش دست هایت آرام خفته اند انتخابم بلندترین خیابان شهر باشد و به هرکس که نزدیک شدیم در آغوش دست هایت فشرده شوند دست هایم را با دست هایت بگیر تا از آغوششان به آسمان ...

۱۴ ساعت پیش
8K
بیانیه ی جدید چن در اپلیکشین lysn😭

بیانیه ی جدید چن در اپلیکشین lysn😭 "سلام.چن هستم. بعد از فکر کردن های متوالی به اینکه چطور قلبم رو بهتون نشون بدم تصمیم گرفتم این رو برای اکسوال ها بنویسم. من نگرانم که با کلمات ناقصم شما صدمه ببینید،اما میخوام معذرت بخوام اول از تمام کسانی که منتظر بودند ...

۱۴ ساعت پیش
33K
شیعه آن است که چون کوه صلابت دارد... حُسن ِخلق و شرف و عزت و غیرت دارد.. سر به داریست که در لحظه ی جان دادن هم مثل ِشیری که نترس است شهامت دارد... چشم ...

شیعه آن است که چون کوه صلابت دارد... حُسن ِخلق و شرف و عزت و غیرت دارد.. سر به داریست که در لحظه ی جان دادن هم مثل ِشیری که نترس است شهامت دارد... چشم واکرده به تو معجزه را می فهمد چشم های تو سری سر به سلامت دارد.. ...

۱۵ ساعت پیش
13K
#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت32 #قسمت1 (صبح روز بعد _داستان از زبون تهیونگ) با احساس اینکه دست های یکی رو دستامه از خواب بلند شدم و دیدم که سارا دستاشو رو دستام و گذاشته و خوابیده. لبخندی ...

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت32 #قسمت1 (صبح روز بعد _داستان از زبون تهیونگ) با احساس اینکه دست های یکی رو دستامه از خواب بلند شدم و دیدم که سارا دستاشو رو دستام و گذاشته و خوابیده. لبخندی زدم و نگاهی به ساعتی که روبروم بود؛ کردم. ساعت 8 صبح بود. بر خلاف ...

۱۵ ساعت پیش
31K
تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را من آن سرباز دلتنگم، ...

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را ...

۱۵ ساعت پیش
8K
#پارت_87 ببین بعد تو یکروزم.... تو این خونه نمی مونم.... تو این ....خونه نمی مونم.... . نمی پرسی چرا هر شب ...چقد طولانیه... ترسم... . شاید فهمیده باشی من.... از اینکه نیستی می ترسم... از ...

#پارت_87 ببین بعد تو یکروزم.... تو این خونه نمی مونم.... تو این ....خونه نمی مونم.... . نمی پرسی چرا هر شب ...چقد طولانیه... ترسم... . شاید فهمیده باشی من.... از اینکه نیستی می ترسم... از این...که نیستی می ترسم.... سرم و سمت اسمون گرفتم و لبخندی زدم و با یاد ...

۱۵ ساعت پیش
39K
#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست ...

#پارت_84 توی رویای زرین بین درخت ها بیهوش افتاده بود...و چقدر اعصبانی بود که من برای یه زن ...که حتی نمیدونم کی هست و از کجا میاد و چه منزلتی داره...اینجوری خودم و داغون کردم....درست مثل پسر بچه ها.... . اون به من قول داد کسی رو که دوست دارم ...

۱۵ ساعت پیش
38K
#پارت_83 دستام مشت شدن و چند بار روی سینه سپرش فرود اومدن ولی بازم افاقه نکرد تا این که فکری به ذهنم رسید... . با این که هیچ وقت دلم نمیخاست بهش اسیبی بزنم...ولی تنها ...

#پارت_83 دستام مشت شدن و چند بار روی سینه سپرش فرود اومدن ولی بازم افاقه نکرد تا این که فکری به ذهنم رسید... . با این که هیچ وقت دلم نمیخاست بهش اسیبی بزنم...ولی تنها راهم همین بود... . چشم هام و بستم و دندون روی جیگرم گزاشتم و پا ...

۱۵ ساعت پیش
33K
#پارت_82 برای لحظه ای برگشتم عقب تا ببینم حدثم درسته که با دیدن ولیعهد و بقیه محافظای پشت سرش که پشت سرم با سرعت میدویدن و حتی از اینجا هم میشد خشم و توی صورت ...

#پارت_82 برای لحظه ای برگشتم عقب تا ببینم حدثم درسته که با دیدن ولیعهد و بقیه محافظای پشت سرش که پشت سرم با سرعت میدویدن و حتی از اینجا هم میشد خشم و توی صورت اریک دید....جیغی از ترس زدم و به سرعت قدم هام قدرت دادم... . از بین ...

۱۵ ساعت پیش
30K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید برای اینکه بتونیم درد و غصه های گذشته هامون رو فراموش کنیم همین جوری منتظر ...

۱۵ ساعت پیش
36K