ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که ...

#پارت_شصت_و_نه
#لونا #شوگا

لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره

دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد . دست اخر کلافه دستاشو دو طرفم روی میز گذاشت و جلوتر اومد و گفت : چرا اینقدر ول میخوری بچه ؟
نفساش که بهم میخورد داشتم از خجالت آب میشدم . سریع از زیر دستش در رفتم و از اتاق خارج شدم و وارد یک اتاق دیگه شدم تا اونجا لباسامو عوض کنم .
اون لباس سلطنتی رو که درآوردم به سرعت هودی بنفش تیره و شرتک جینم و پوشیدم و کلاه هودی و سرم کردم .
در و باز کردم و اروم از ساختمون خارج شدم .
من ذهنم میخواست فراموشش کنه اما این قلب لعنتی....
نمی دونم چرا اما...یک لحظه قلبم درد گرفت و اشک از چشام جاری شد . واقعا من بدبخت بودم ؟ گاهی فکر میکنم من به دنیا اومدم تا بدبختی ها بی صاحاب نباشن .
به پشت سرم خیره شدم . نگاهشو که تو اون هوای بارونی دیدم بغضم بیشتر شد . نزدیکم که اومد قدم هامو تند کردم و ازش دور شدم .
ایبار نه لونا. واقعا اینبارم نه ؟ یعنی اینبارم باید دست بزارم رو احساساتم و بگم من به شما نیاز ندارم ؟
شاید اره. ای کاش تمام زندگی ها مثل فیلم ها و سریال ها بود . این سریالای کره ای که دختر توش بدون درد بود و سریع یکی عاشقش میشد و به خوبی با هم زندگی میکردن چرا واقعیت نداشت /؟ شاید فقط برای من واقعیت نداره .
دستی به صورت خیسم کشیدم و به سرعت هرچه تمام تر به سمت تاکسی رفتم وسوار شدم .
--
بی حوصله دستمالو روی میز کشیدم و من مطمئا بودم چشام از بی خوابی قرمز شده بود . در که باز شد و من سرمو بالا اوردم واقعا دیگه کم اوردم و نزدیک بود جیغ بکشم . همون پسری بود که اسممو میدونست . نزدیکم شد و شال گردنشو شل تر کرد و گفت : نمایش دیشب خوب بود . هرچند یکمی تکراری بود .
پوزخندی زدم و اروم زمزمه کردم : کی نظر تو رو خواست ؟
با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست . من به یک همراه نیاز دارم و کی بهتر از تو ؟
کارتو برداشتم و بهش خیره شدم . باید برم یا نه ؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...