ویژه کنید
عکس و تصویر یادت می آید زمستان های دوران دبستان را؟ لباس اندر لباس و تداعی حرف های ...

یادت می آید زمستان های دوران دبستان را؟
لباس اندر لباس و تداعی حرف های مادر برای محکم گرفتن آستین ژاکت برای پوشیدن لباسی دیگر که نکند تو سرما بخوری و نگاه نگرانش در پس بدرقه ات برای رفتن به مدرسه.
زمستان مرا می برد به سالهای کودکی ام، به آن موقع که انگشتان یخ کرده ام را با تمام وجود ها می کردم. ها پشتِ ها و مالیدن دست هایم به هم دیگر. به شب های سردی که به امید یک صبح برفی همه ی ساعات را می گذراندم.
دلم تنگ است برای یک صبح برفی که در پَسَش تعطیل کنند مدرسه را و چه سخت می گذشت این انتظار، پرسیدن سوال تا شنیدن جواب از مادر.

دلم تنگ شده است برای صبح های برفی که آدمک برفی ات را می ساختی و یک دلواپسی در پس این ساختن که نکند آب شود آدمکم. چه کلافه می شدی وقتی یقه ی لباست تنگ بود و از سرت نمی گذشت. چه شیرین بود نشستن پای چراغ علاءالدین و چه طعم می داد آن درس خواندن ها.

دلم تنگ شده است برای پیت نفت کنار حیاط. دلم تنگ شده است برای تعویض فیتیله ی چراغ. دلم تنگ شده است برای نوشتن یادگاری روی طلق آن چراغ نوستالژی. دلم تنگ شده است برای درست کردن یک آتش در شب های سرد آن زمستان ها و ترس از اینکه نکند لباس هایم بوی دود بدهند و فردا معلّم بفهمد.
دلم یک سیب زمینیِ سوخته می خواهد. یک کرسی و مادر بزرگی که از تهِ صندوقچه اش برایم خوراکی بیاورد. دلم تنگ شده است برای آن لحظه هایی که خودمان نبودیم.
#علیرضا_بهجتی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...