نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اونقدر ذهنم بهم ریخته ک نمی فهمم چه مرگمه. اونقدر همه چی گره خورده ک نمی دونم باید چ گوهی بخورم... خیلی یهویی دور و برم خالی شد و من تصمیم گرفتم برای مراقبت از ...

اونقدر ذهنم بهم ریخته ک نمی فهمم چه مرگمه. اونقدر همه چی گره خورده ک نمی دونم باید چ گوهی بخورم... خیلی یهویی دور و برم خالی شد و من تصمیم گرفتم برای مراقبت از خودم فک کنم بزرگ شدم و اینا همشون ناراحتی های بچگانن و زود تموم میشن... ...

۱ ساعت پیش
5K
#رویای_غیرممکن #پارت31 #قسمت2 ادامه : (ده دقیقه بعد) نفس های سارا منظم شده بود و این خبر از خواب بودنش میداد ولی من هنوز موفق نشده بودم که بخوابم که چیز غیر عادی تو این ...

#رویای_غیرممکن #پارت31 #قسمت2 ادامه : (ده دقیقه بعد) نفس های سارا منظم شده بود و این خبر از خواب بودنش میداد ولی من هنوز موفق نشده بودم که بخوابم که چیز غیر عادی تو این شرایط نبود!! این وسط یه چیزی باعث شده بود که بدجوری نگران بشم. اونم این ...

۱۲ ساعت پیش
26K
رمان عشق من و تو پارت_۲۸ در باز شد و بوی گل رز و مریم با عطر خیلی اشنایی تو کل اتاق پیچید راشا:اجازه هست؟؟ و من ناباور سرم رو بلند کردم و بهش زل ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۸ در باز شد و بوی گل رز و مریم با عطر خیلی اشنایی تو کل اتاق پیچید راشا:اجازه هست؟؟ و من ناباور سرم رو بلند کردم و بهش زل زدم که لبخندش یواش یواش جمع شد اخم کرد دست گل رو اروم کنارم رو ...

۱۸ ساعت پیش
43K
وقتی با جیمین قسمت آخر سریال مانکن رو میبینی زیاد خونه نمیموند که وقتی باشه که باهم سریال ببینیم همش کمپانی بود منم که اگه پامو از خونه میزاشتم بیرون فن ها حمله میکردن پس ...

وقتی با جیمین قسمت آخر سریال مانکن رو میبینی زیاد خونه نمیموند که وقتی باشه که باهم سریال ببینیم همش کمپانی بود منم که اگه پامو از خونه میزاشتم بیرون فن ها حمله میکردن پس باید خودم سر خودمو گرم میکردم چند وقت پیش ها یکی از دوستام که تازه ...

۱۹ ساعت پیش
36K
#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام ...

#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام و با ناله روی هم فشار دادم و خاستم برگردم که یهو صدای توماس اومد ...

۱ روز پیش
71K
#پارت_78 . داشتم همینطوری راه میرفتم که یهو دیدم همه ماشین ها و بقیه جمعیت... به سرعت کنار جاده ایستادن و به صف شدن و بعضیا حتی اومدن از ماشین ها بیرون و جولوی در ...

#پارت_78 . داشتم همینطوری راه میرفتم که یهو دیدم همه ماشین ها و بقیه جمعیت... به سرعت کنار جاده ایستادن و به صف شدن و بعضیا حتی اومدن از ماشین ها بیرون و جولوی در دست به سینه ایستادن... با تعجب داشتم نگاهشون میکنم که یهو با دیدن لیموزین سفیدی..که ...

۱ روز پیش
80K
#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش ...

#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش می گم کیم و چی میخوام.. با اسلحه به ماشین اشاره کرد. _بهتره سوار شی ...

۱ روز پیش
64K
#ناجی #پارت_٣٨ ^خیلی با امیر علی حرف زدم تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ؟!اخه میگم شاید حرف تو نتیجه داشته باشه +باشه حرف میزنم ولی باید ی حرفی بیوفته وسط ک بتونم بگم ^امشب ک ...

#ناجی #پارت_٣٨ ^خیلی با امیر علی حرف زدم تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ؟!اخه میگم شاید حرف تو نتیجه داشته باشه +باشه حرف میزنم ولی باید ی حرفی بیوفته وسط ک بتونم بگم ^امشب ک میریم بیرون قبلش برو جلو حرفتو بزن رک بگو من گفتم بهت +باشه چشم ^هنوزم ...

۱ روز پیش
72K

"مَردُم" چیست؟ مردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه! و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی! برای مردم خیلی مهمه که تو 👇 چی میپوشی؟ کجا میری؟ چند سالته؟ بابات چیکارس؟ ناهار چی خوردی؟ چند روز یه بار حموم میری؟ چرا حالت خوب ...

۱ روز پیش
41K
#پارت_۵۸ با شنیدن صدایی چشمامو باز کردم.. -اه....خفه کیوان....با این خروپفات... بهش نگاه کردم...نه...این صدای کیوان نبود... دوباره صدا.... یهو ذهنم کشیده شد به اتاق کناری... پتو رو زدم کنار و بلند شدم... اروم به ...

#پارت_۵۸ با شنیدن صدایی چشمامو باز کردم.. -اه....خفه کیوان....با این خروپفات... بهش نگاه کردم...نه...این صدای کیوان نبود... دوباره صدا.... یهو ذهنم کشیده شد به اتاق کناری... پتو رو زدم کنار و بلند شدم... اروم به اون سمت رفتم.... صدا بلند تر شد....نه انگار حتما باید یه سرکے بکشم... در و ...

۱ روز پیش
56K
#پارت_75 دست منو که هنگ کرده و شکلات به دهن بهش خیره شده بودم و گرفت و کشید و در حالی که سمت پله های اتاقم میکشید با هیجان گفت:بدو دختر بدو...باید امادع بشیم وقت ...

#پارت_75 دست منو که هنگ کرده و شکلات به دهن بهش خیره شده بودم و گرفت و کشید و در حالی که سمت پله های اتاقم میکشید با هیجان گفت:بدو دختر بدو...باید امادع بشیم وقت نداریم بجمب لعنتی... وارد اتاقم که شدم از هنگی در اومدم و دستم و از ...

۲ روز پیش
131K
💜 💜 💜 💜 عشـــــــــق... پارت 140 نیلوفر : محسن زد به شونه ای مهرداد وگفت : مثله همیشه تو محشری پسر خوب علی بلند شو پذیرایی کن علی مشروب آورده بود وبه همه تعارف ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــــق... پارت 140 نیلوفر : محسن زد به شونه ای مهرداد وگفت : مثله همیشه تو محشری پسر خوب علی بلند شو پذیرایی کن علی مشروب آورده بود وبه همه تعارف کرد حتا من که رد کردم مثله مهرداد که دست علی رو پس زدوبلند شد ...

۲ روز پیش
63K
#ناجی #پارت_٣۶ +همون روزا بود ک سعید ب بهونه اینک گوشیش خراب شده گوشی منو میگرفت حتما وقتی زنگ میزدی سعید ریجکتت میکردو پیامارو میداد ^درسته حتما همون موقع ها بود ....وقتی ک فکر کردم ...

#ناجی #پارت_٣۶ +همون روزا بود ک سعید ب بهونه اینک گوشیش خراب شده گوشی منو میگرفت حتما وقتی زنگ میزدی سعید ریجکتت میکردو پیامارو میداد ^درسته حتما همون موقع ها بود ....وقتی ک فکر کردم دیگ ندارمت حالم بد بود کاری نمیکردم ی سره تو اتاقم بودم تا اینک بابام ...

۲ روز پیش
75K
دانلود رمان غوغای همیشه نویسنده: ساناز فرجی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 359 خلاصه: داستان رمان درباره ی دختری به اسم مایا هستش که در یک خانواده مرفه زندگی می کنه. اما به دلیل ورشکستگی پدرش ...

دانلود رمان غوغای همیشه نویسنده: ساناز فرجی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 359 خلاصه: داستان رمان درباره ی دختری به اسم مایا هستش که در یک خانواده مرفه زندگی می کنه. اما به دلیل ورشکستگی پدرش و اختلافاتی که پدر و مادرش با هم پیدا می کنن زندگیشون دستخوش تغییراتی میشه ...

۳ روز پیش
131K
#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. ...

#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. چی فکر می کردیم چیشد! شمارشو گرفتم. بعد از خوردن چند بوق صدای بم و ...

۳ روز پیش
162K
#پارت_68 اخی گفتم که شروع کرد به حرف زدن:انا...انا دختره ی احمق...چکار کردی با خودت؟...اون عوضی...باهات چکار کرد؟...میدونی چی کشیدم؟...چرا دیوونم میکنی؟...چطور دلت میاد؟...گفتی رفیق بمونیم قبول کردم دیگه حداقل به عنوان یه دوست به ...

#پارت_68 اخی گفتم که شروع کرد به حرف زدن:انا...انا دختره ی احمق...چکار کردی با خودت؟...اون عوضی...باهات چکار کرد؟...میدونی چی کشیدم؟...چرا دیوونم میکنی؟...چطور دلت میاد؟...گفتی رفیق بمونیم قبول کردم دیگه حداقل به عنوان یه دوست به احساساتم احترام بزار لطفا... . خندیدم و از خودم جداش کردم و خیره به چشمای ...

۳ روز پیش
138K
توصیه های یک مرد برای زنده نگه داشتن عشق پس از ازدواج: . اون چیزایی که باید بدونه از دغدغه هات رو بهش بگو . وقت هایی رو بهش بده برای استراحت و برای تجدید ...

توصیه های یک مرد برای زنده نگه داشتن عشق پس از ازدواج: . اون چیزایی که باید بدونه از دغدغه هات رو بهش بگو . وقت هایی رو بهش بده برای استراحت و برای تجدید قوای روحیش و بذار تنها باشه و کاری که دوس داره رو بکنه . خودت ...

۳ روز پیش
49K
#پارت۱۶۲ همون موقع چشمم افتاد به فربد که از کلاس خارج شد. درحالی که پالتوش روی دستش بود و کیف چرمش رو با همون دست گرفته بود به سمتم اومد. اخم غلیظی کردم! دیدن قیاقه ...

#پارت۱۶۲ همون موقع چشمم افتاد به فربد که از کلاس خارج شد. درحالی که پالتوش روی دستش بود و کیف چرمش رو با همون دست گرفته بود به سمتم اومد. اخم غلیظی کردم! دیدن قیاقه نحسشم برام تهوع‌آور بود! با رسیدن بهمون نیم نگاهی به مهرانا انداخت، مهرانا با گفتن ...

۴ روز پیش
73K