نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۱ ساعت پیش
15K
#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد ...

#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد هم استاد بازیش گل کرد و اون ساعت منو از کلاس اخراج کرد. ماهور: این ...

۱ ساعت پیش
19K
سواد انتخاباتی اصطلاحی است که از سواد رسانه ای گرفته شده و به معنای ارتقای درک و فهم مردم از اصل و اهمیت انتخابات، موضوع انتخابات و فرآیند انتخابات است. شناخت دقیقی که در صورت ...

سواد انتخاباتی اصطلاحی است که از سواد رسانه ای گرفته شده و به معنای ارتقای درک و فهم مردم از اصل و اهمیت انتخابات، موضوع انتخابات و فرآیند انتخابات است. شناخت دقیقی که در صورت تحقق به بصیرت انتخاباتی منجر می شود، زیرا در پرتو آگاهی بخشی و شناخت دقیق ...

۱ ساعت پیش
5K
انواع سواد : سواد عاطفی” : توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان ”سواد ارتباطی” : توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی ”سواد مالی” : توانایی مدیریت مالی خانواده ، ...
عکس بلند

انواع سواد : سواد عاطفی” : توانایی برقراری روابط عاطفی با خانواده و دوستان ”سواد ارتباطی” : توانایی برقراری ارتباط مناسب با دیگران و دانستن آداب اجتماعی ”سواد مالی” : توانایی مدیریت مالی خانواده ، دانستن روشهای پس انداز و دخل و خرج ”سواد رسانه ایی” : اینکه فرد بداند ...

۱ ساعت پیش
8K
#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد ...

#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد که انگار میخاد با تبر بزنه گردنم و قطع کنه...ولی جولوی بچه ها کاری نمیکرد... ...

۲ ساعت پیش
30K
#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام ...

#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام و با ناله روی هم فشار دادم و خاستم برگردم که یهو صدای توماس اومد ...

۲ ساعت پیش
28K
دکتر می گوید:دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر ...

دکتر می گوید:دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه ...

۲ ساعت پیش
23K
دستنویس: ۳۶۵روز دیگر هم از عمرم گذشت. روزهایی با طعم های مختلف گاهی شیرین و گاهی تلخ. گاهی مملو از لذت زندگی و گاهی پر از دغدغه های دیروز. من لحظات خوشم را لطف حضرت ...

دستنویس: ۳۶۵روز دیگر هم از عمرم گذشت. روزهایی با طعم های مختلف گاهی شیرین و گاهی تلخ. گاهی مملو از لذت زندگی و گاهی پر از دغدغه های دیروز. من لحظات خوشم را لطف حضرت خالق و لحظات سختی و درد را آیت حکمت او میدانم و همه را ازجهت ...

۲ ساعت پیش
18K
میگفتم دوست دارم.. میگفتی من بیشتر..میگفتم من بیشتر..میگفتی ن ..من بیشتر ؛؛دلم به اینا خوش بود که رفتی ازپیشم..فقط خواستم بهت ثابت کنم من بیشتر... یادته وقتایی که میگفتی دوسِت دارم و میگفتم «من بیشتر»؟ ...

میگفتم دوست دارم.. میگفتی من بیشتر..میگفتم من بیشتر..میگفتی ن ..من بیشتر ؛؛دلم به اینا خوش بود که رفتی ازپیشم..فقط خواستم بهت ثابت کنم من بیشتر... یادته وقتایی که میگفتی دوسِت دارم و میگفتم «من بیشتر»؟ حالا تو هِی به رویِ خودت نیار، ولی دیدی بهت ثابت شد «من بیشتر»؟ #بخونید ...

۲ ساعت پیش
27K
درسته... بعضی آهنگا کار ماشین زمان رو انجام میدن و تورو میبرن به زمان و مکانی که فراموشش کرده بودی. اون موقع که این آهنگ اومد دبیرستانی بودم. یه دوست کله شق و بامزه داشتم ...

درسته... بعضی آهنگا کار ماشین زمان رو انجام میدن و تورو میبرن به زمان و مکانی که فراموشش کرده بودی. اون موقع که این آهنگ اومد دبیرستانی بودم. یه دوست کله شق و بامزه داشتم که پایِ همه جور دیوونگی بود. کله شق و پرحرف و شیطون بود تا روزی ...

۳ ساعت پیش
32K
'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم ...

'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم رو برداشتم و کفش های ساده ام رو پوشیدم و از خونه بیرون اومدم . ...

۴ ساعت پیش
44K
#اتفاقی_شوم ادامه پارت دوازدهم گفتم:« اسپری ام ! » دختر بچه شونه هام رو گرفت و رو به مرد گفت :« آسم داره ،نمیتونه خوب نفس بکشه، شما نمی دونید اسپری اش کجاست ؟» مرد ...

#اتفاقی_شوم ادامه پارت دوازدهم گفتم:« اسپری ام ! » دختر بچه شونه هام رو گرفت و رو به مرد گفت :« آسم داره ،نمیتونه خوب نفس بکشه، شما نمی دونید اسپری اش کجاست ؟» مرد با عصبانیت جواب داد « من از کجا بدونم احمق !! » بدون هیچ توجه ...

۵ ساعت پیش
35K
#اتفاقی_شوم پارت دوازدهم #اتفاقی_شوم پارت دوازدهم پسر بچه شش، هفت ساله ای که توی یکی از نایلون ها بود و هنوز زنده بود و داشت خفه می شد ، با چشم های درشت اش بهم ...

#اتفاقی_شوم پارت دوازدهم #اتفاقی_شوم پارت دوازدهم پسر بچه شش، هفت ساله ای که توی یکی از نایلون ها بود و هنوز زنده بود و داشت خفه می شد ، با چشم های درشت اش بهم خیره شد و دست هاش رو به نایلون میزد ، نمی دونستم چی کار باید ...

۵ ساعت پیش
35K

"به روز رسانی " را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند! طرز فکرش را ارتقا بدهد حال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به ...

۵ ساعت پیش
14K
#رمان_مربع_عشق پارت نهم

#رمان_مربع_عشق پارت نهم "ساعد" سارا را از کلاس موسیقی سوار کرد به دلیل خراب شدن ماشین او، رساندن به کلاس هایش به گردن ساعد افتاده بود. از چشمان سارا مشخص بود حرف های زیادی برای گفتن دارد؛ کنار خیابان محکم ترمز زد و همین نگرانی کافی بود که چشمان معصوم ...

۵ ساعت پیش
26K
#ناجی #پارت_٣٨ ^خیلی با امیر علی حرف زدم تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ؟!اخه میگم شاید حرف تو نتیجه داشته باشه +باشه حرف میزنم ولی باید ی حرفی بیوفته وسط ک بتونم بگم ^امشب ک ...

#ناجی #پارت_٣٨ ^خیلی با امیر علی حرف زدم تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ؟!اخه میگم شاید حرف تو نتیجه داشته باشه +باشه حرف میزنم ولی باید ی حرفی بیوفته وسط ک بتونم بگم ^امشب ک میریم بیرون قبلش برو جلو حرفتو بزن رک بگو من گفتم بهت +باشه چشم ^هنوزم ...

۶ ساعت پیش
49K
لطفا متنو بخونین و ایراداشو بگین میخام برا جایی بفرستمش: اواخر تابستان چندتا از پسربچه های همسایه مان سه توله سگ به کوچه آوردند .گفتیم هرچه زودتر توله هارا برگردانید گوش ندادند. کنار خانه ما ...

لطفا متنو بخونین و ایراداشو بگین میخام برا جایی بفرستمش: اواخر تابستان چندتا از پسربچه های همسایه مان سه توله سگ به کوچه آوردند .گفتیم هرچه زودتر توله هارا برگردانید گوش ندادند. کنار خانه ما برایشان سرپناهی ساختند. اوایل غذایشان میدادند یکی دو هفته بعد دیگر کسی نیامد. ما که ...

۶ ساعت پیش
52K
خدا به انسان می گوید : من خانه هستم .. ، در بزن . با هم چای میخوریم و گپ میزنیم تو سبُک میشوی ..و .. و من نظرم را در مورد تو عوض میکنم ...

خدا به انسان می گوید : من خانه هستم .. ، در بزن . با هم چای میخوریم و گپ میزنیم تو سبُک میشوی ..و .. و من نظرم را در مورد تو عوض میکنم و کاری میکنم تا دلت گرم شود . لازم نیست سر سجادۀ نماز باشی می ...

۸ ساعت پیش
41K