ویژه کنید
عکس و تصویر یک نفر یک جمله گفت ، حال و روزم را به هم ریخت . میخواهم ...

یک نفر یک جمله گفت ، حال و روزم را به هم ریخت .
میخواهم یک گوشه کز کنم و تمام روز را گریه کنم .
حالا حتما میخواهید بدانید که جریان از چه قرار است و یا هم که نه به هیچ جایتان نیست که چه اراجیفی مغز فندقی مرا درگیر خودش کرده ، خانه آخرش حتی اگر بگویم گریه کرده ام مطمئنا سر سری از آن می گذرید و شاید یک تای ابرویتان بالا برود ، ای آقا..باید بگویم برایم اهمیت ندارد عزیزانم ، همان که چشم هایتان از واژه های من بگذرند برایم کافی است چون پنجاه و هشت درصد ماجرا را نوشتن حل می کند و چند درصد باقی مانده چشم هایتان هستند ، چشم هایی که آیینه ای در برابر ذهنیتتان هستند و آنچه از من در ذهنتان می سازید..این مهم است برایم
بگذریم ...
خلاصه جمله آن آدم ، این بود که نمی شود از واقعیت ها فرار کرد ، نمی شود خودت را گول بزنی و تمام آن چیز هایی که بر تو گذشته یا می گذرد را انکار کنی ، چون آن واقعیت ها هیچوقت از بین نمی روند و چون آن ها خودت هستند ، بخشی از تو و خب لعنت ! نمی دانم ..در ذهنتان صدا هست؟ یا شاید من دیوانه ام؟ همان بخش گمراه کننده؟ همان صدایی که قرار است همه تان را فریب بدهد و آن هم در حالتی که خودتان از خراب بودن اوضاعتان با خبرید؟ من برایش اسم انتخاب کرده ام این بخش از وجود من یک "فاحشه خوشبین" است که بر خلاف گربه ولگرد و واقع گرای وجودم به شدت میخواهد فریاد بزند که پشت هر سیاهی سفیدی است می دانید ؟ وقتی فاحشه خوشبین درونم را می پذیرم و پیرو حرف هایش قرار می گیرم خوشحال ام اما یک خوشحالی فیک ..می دانم یک جای کار می لنگد اما باز هم مست همان لذت دروغین می شوم
..
و انگار با این تلنگر تا قلب واقعیت ها فرو رفتم و بار دیگر پیکره ام خاکستری شد ، گرچه این خاکستری بودن را به رنگ های جیغ و ترسناکی که خود را با آن رنگ کرده بودم ترجیح می دهم ، غمگین است ، سرد است، اما آن را به جان می خرم و سعی به انکارش نمی گیرم ، انکار کردن مانند زندگی کردن در باتلاق است..


Anne

۱۱ آذر
۳:۲۲ صبح

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...