ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_چهارمـ اتابک: ببین گلنارَم،من اون آزمایشی رو که گفتم برای سلامت جسمانی هست دروغ گفتم! ...

#پارت_چهارمـ
اتابک: ببین گلنارَم،من اون آزمایشی رو که گفتم برای سلامت جسمانی هست دروغ گفتم! هر وقت که زن و شوهر بعد از ۱۲ ماه با انجام فعالیت جنسیشون بچه دار نشن، امکان دارد یکی از اون دو نفر دچار ناباروری باشه. اگر ناباروری از طرف مرد باشه که، دلیلاش واریکوسل یا آزواسپرمی هست و اگر منشا زنانه داشته باشد می تواند از سندرم ترنر ، آژنری تخمدان ، سندرم آشرمن باشه که اینا رو تو نمیفهمیشون...
گنگ گفتم
+خـب حالا یعنی چی؟
دستی به صورتش کشید و اومد کنارم روی تخت نشست
- رفتم شهر ، پیشِ پزشک مردان (ارولوژیست). یه چکاپ انجام دادم و مطمئن شدم که ... مشکل از من هست! من مواظب تو هستم،ای کاش قبول کنی که روزها وسالها در کنار تو زندگی کنم و مواظبت باشم.
با زحمت لبم رو به شکل لبخند کش دادم!
مشکل از من نبود!
چندین سال بیخودی به من ننگ اجاق کور بودن دادن!
سر در گم بودم!
یعنی چی که مشکل از اون هست!
به سمت تخت اومد و روم خیمه زد و بوس ریزی زیر گلوم کاشت و بعد کنارم روی تخت دراز کشید.
تو گلو خندید و گفت:موهاتو اطراف من پخش کن، با هم آخرین شب زندگیمون رو می گذرونیم.
متعجب چشمام رو شبیه توپ پینگ پنگ کردم و بهش خیره شدم.
هیچی نگفت...
+الان چرا ساکتی!این یعنی چی!اخرین شب!چرت نگو شوخیشم بده.
لب و لوچشو آویزون کرد.
- توانایی جز سکوت ندارم برای راضی شدنت.
یه تا از ابرومو بالا بردم و دستمو توی موهاش فرو کردم
+راضی شدنم؟!
دستم رو از توی موهاش کشید و همه انگشتام رو بوسه زد.
-واسه یه مدت نسبتا طولانی میرم. من آدم قابل اعتمادی نیستم ، من ممکنه دیوونه بشم اگه وقتی نیستم تو رو با یکی دیگه ببینم وای بهت.هیچ حرفی با هیچ کسی نمی زنی، هیچ صحبتی و کلامی بدون اجازه ی من نیست حتی با خانواده مادرت!نگو دوستمه و یا نزدیکانمه که دیوونگی من رو میبینی!
گشاد خندیدم.
+اطاعت میشود.بنده فقط مال تو هستم تامااام.
تو گلو خندید.
-عاشقتم با انصاف.
روم خیمه زد و شروع کرد به بوسیدنم...
با یه دست سینـ ـه هامو میمالوند و با دست دیگش توی موهام دست میکشید...
منم همراهیش میکردم...
شاید باورش سخت باشه ولی رابطه جنسی ما همیشه در حد معمولی بوده،شب عروسیم خیلی جدی بوده و یک شب،شبه تولدم و بار دیگه هم توی نامززدی البته اون با زور اتابک بود که خجالت من بریزه چون من خیلی خجالتی هستم!
وقتی از هپروت بیرون اومدم متوجه شدم اتابک منو بر گردونده و خودش هم از پشت بهم چسبیده.
قهقهه ای زدم
+اون پایین پایینا چیکار میکنی،توروخدا نکن اتابک درد میگیره،لاقل از جلو.
اون بلند تر از من خندید
-خیلی خب.
برم گردوند...
ولی ادامه نداد!
کنارم روی تخت دراز کش گفت: کافیه بخوابیم.
پووووف،بازم مثل همیشه وقتی من تو اوووج میرفتم این ولکن میشد!
من نمیدونم چراااا این اینطوری بود!



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...