ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_سی_و_سه #شوگا بلند خندید و گفت : احتمالا این دختر اسمش لونا نیس؟ با اعتراض ...

#پارت_سی_و_سه
#شوگا

بلند خندید و گفت : احتمالا این دختر اسمش لونا نیس؟



با اعتراض گفتم : خر بازی درنیار دیگه . جواب بده .
میچا: خب شیهه نکش . وقتی اینجوریه یعنی اینکه تو عاشق شدی و دوس نداری بهش اسیب بزنی دیگه و....ع سلام .
و صدای جیمین از اون طرف خط اومد . میچا : عزیزم من بعدا باهات تماس میگیرم .
و قطع کرد . میگم چرا ادم شده . جیمین کنارش بود . یک لحظه مکث کردم و بهت زده گفتم : یعنی واقعا عاشق شدم ؟
قلبم درد گرفت و ساعت شروع کرد به صدا دادن . گوشیم از دستم افتاد و با ناتوانی به سمت میزم رفتم . بسته ی قرص لعنتی پیدا نمی شد .
بلند داد زدم : بابا .
چشمامو بستم و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش به قدری زیاد بود که احساس کردم میخوام بمیرم . بابا به سرعت اومد تو اتاق و
درو باز کرد و با دیدن حالم داد زاد : لونا .
*--
دستمو روی سرم گذاشتم . قلبم هنوزم درد میکرد . اما ساعت صدا نمی داد .
دکتر کیم با دقت به صفحه ی مانیتور زل زد . انگار که میخواست اتم بشکافه .
بعد از چند دقیقه با لبخند روبه بابا گفت : میشه شما برین بیرون ؟
بابا با نگرانی سرشو تکون داد و از اتاق خارج شد . و من با ترس به دکتر خیره شدم . من منی کرد و گفت : خب...این روزا قلبت زیاد هیجان زده میشه ؟
+چطور ؟
دکتر کیم : خب خودت که میدونی . هیجان برا قلبت بده . و من گفتم نباید ورزش کنی . این روزا با کسی دعوا میکنی /
سرمو پایین انداختم و سعی کردم دروغ نگم .
+ الان چیشده ؟
دکتر کیم از روی صندلی چرخ دارش بلند شد و اومد جلوی پام زانو زد و گفت : اگه بهت بگم که...این روزا ممکنه اخرین فرصت زندگی کردنت باشه ... چیکار میکنی ؟
با اخم فکر کردم و گفتم : منظورتون چیه ؟
کمی به این ور و اون ور خیره شد و گفت : این روزا ممکنه دیگه نباشی و بمیری ....باید بگم..اخرین فرصتته .
دستمو مشت کردم . اون ...اون دروغ میگفت نه ؟
(و مرگ ...
پایان خوش قصه های درد است
ساینا حسن زاده . )

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...