ویژه کنید
عکس و تصویر پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من ...

پارت پنجم:
از زبان جینی:
برگشتم برم که گفت:تنها میری؟
برگشنم سمتش:اوهوم.
_می خوای من می تونم برسونمت.
یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون.
_باشه پس حداقل.....
_ببین....اه...من باید برم خوب؟
_خب چیزه...
همون لحطه گوشیم زنگ می خوره. جواب میدم یونا.
_الو؟؟؟؟یونی؟(من یونا رو همه چی صدا می کنم غیر یونا)
_الو؟سلام جینی. کجایی؟
_من الان داشتم می اومدم.
_نه نمی خواد. جیمین گفت بربم فیلم ببینیم. بعدم شب خودش منو می رسونه. ببخشیدا.
_نه عزیزم راحت باش. پس خیال من راحت دبگه.
_اوهوم.
_باشه می بینمت. بای.
گوشیو قطع می کنم. و روبه تهیونگ می گم:من دیگه میرم.
_چرا نمی خوای باهات بیام؟
_اخه....یه لحطه با خودم فکر کروم. من واقعا چرا نمی زارم بیاد؟ من از اون کوچه ترسناک می ترسم. خب بزار بیاد.
_خب من فقط گفتم شاید اذیت بشی. اگه می خوای بیا بریم.
و ممنونتم میشک که همراهیم کنی.
لبخند زدو باهم راه افتادیم. داشتیم می رفتیم که گفت:با ماشین بریم چطوره؟
_باشه. ماشینت همینجاست؟
_اره.
رفتیم سوار ماشین بشیم........
از زبان تهیونگ:
ماشینم لامبورگینی بود زرد. (بچه ها؟قلبم؟) گفتم الان می خواد درو باز کنه گند بزنه ولی دیدم نه کاملا خیلی شیک درشو بر د بالا و سوار شد. هنگ کردم اخه من خودم اولین بار نمی تونستم درشو باز کنم. نشستیم و اهنگ hop note بلک پینکو گداشتم بخونه. و راه افتادم. من:خب کجا برم؟
_لطفا.........
_اوهوم.......
بیرونو نگاه می کردو هیچ عکس العملی برای اهنگ نشون نمی داد. نه سری تکون بده. نه بشکنی هیچی. دختره ی بی احساس. بیشترین دلیلی که خواستم همراهش برم. این بود که بفهمم کجا زندگی می کنه که مجبور به دزدی شده. و خب راستش می خواستم ببینم دختره بدی یا نه. چون همچین بگی نگی حس می کردم ازش خوش....نه نه اینجوری نیست
من فقط کنجکاوم بدونم اون چجور دختریه. اره. همین و بس.
_همین کوچه است.
نگه داشتم. پیاده شد و از شیشه ماشین نگام کرد. به خاطر بارون سقف ماشینو باز نکرده بودم. دستشو اورد داخل ماشین و به علامت بای بای تکون داد ولی نمی رفت. منم که از خدا خواسته. جینی:به خاطر همه چی ممنون. و بیشتر از همه به خاطر زنده کردم خاطراتم. بارون میومد و تقریبا داشت خیس می شد. من:قابلی نداشت. بهتره الانم بری تو تا سرمانخوردی.
_نگران نباش سرمارو خوردم.
می خندم. جینی:من دیگه میرم.
_باشه. بای.
_مواظب خودت باش.
رفتو یکم اونورتر وایساد.
من:چرا نمیری تو؟
_تو مرام ما با مراما نیست خودمون تو خونه باشیم رفیقمون تو ماشین. برو هروقت تو رفتی منم میرم تو خونه.
یه بوق زدم و گفتم:می بینمت بامرام.
_فکر نکنم ولی باشه بامرام.
بعدم روندم سمت خونه........

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...