نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

❤ 🍃 با خونسردی گفتم برایم مهم نیست! رفت که رفت … نماند که نماند نشد که نشد … من اهل التماس نیستم من فراموشش می کنم … اصلا طوری فراموش می کنم انگار از ...

❤ 🍃 با خونسردی گفتم برایم مهم نیست! رفت که رفت … نماند که نماند نشد که نشد … من اهل التماس نیستم من فراموشش می کنم … اصلا طوری فراموش می کنم انگار از اول نیامده بود … من گفتم و تمام آنهایی که شنیدند باورشان شد اما قلبم ...

۲ روز پیش
10K
شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! ...

شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! خودشون دراز شدن! آخه آدم انقدر هَوَل!؟ انقدر چشم دریده!؟ اون از دخترت که از ...

۲ روز پیش
110K
ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت ...

ژنرالی که نگهبانی داد با قنداق اسلحه به پهلویش زدم و خوابش را پاره کردم و گفتم:«پاشو، نوبت نگهبانی شماست.» آن بنده خدا هم بلند شد، اسلحه را گرفت و خسته نباشیدی گفت و رفت سر پست. یکی از بسیجیان لشکر 17 علی ابن ابیطالب این گونه روایت کرده است: ...

۲ روز پیش
111K
#بخونید :) داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم ... یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد ... به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود ... فقط زیر سوال آخر نوشته ...

#بخونید :) داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم ... یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد ... به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود ... فقط زیر سوال آخر نوشته بود : « نه بابام مریض بوده ، نه مامانم ، همه صحیح و سالمن ...

۳ روز پیش
166K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هفتم *مارنی* ÷برای نوشیدنی چی میل دارین؟؟؟ جیمین:شراب قرمز لطفاً!!! ×جیمین شی من نمیتونم شراب بخورم... جیمین:اشکالی نداره...با یکم که چیزی نمیشه... غذا ها رو آوردند و من فقط یک کم باور ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هفتم *مارنی* ÷برای نوشیدنی چی میل دارین؟؟؟ جیمین:شراب قرمز لطفاً!!! ×جیمین شی من نمیتونم شراب بخورم... جیمین:اشکالی نداره...با یکم که چیزی نمیشه... غذا ها رو آوردند و من فقط یک کم باور کنید فقط یکم از این شراب خوردم ولی چرا احساس می کنم خیلی منگم؟؟؟عجب چیزی ...

۱ هفته پیش
101K
حامد پسری زیبا و فوق العاده احساسی است درس هایش تمام شده و حالا او یک مهندس است و پدر و مادرش خیلی تلاش کردند برای او زن بگیرند ولی او یک مشکل کوچکی دارد ...

حامد پسری زیبا و فوق العاده احساسی است درس هایش تمام شده و حالا او یک مهندس است و پدر و مادرش خیلی تلاش کردند برای او زن بگیرند ولی او یک مشکل کوچکی دارد و این است که تیک عصبی دارد و از زمانیکه کنکور داده است گردنش ناخودآگاه ...

۱ هفته پیش
81K
روزی در بالای پشت بامی کفتربازی 30 راس کبوتر داشت و برای آن ها دانه می ریخت و آب می گذاشت و با پرنده ها حال می کرد ولی یک کبوتر بود که سفید بود ...

روزی در بالای پشت بامی کفتربازی 30 راس کبوتر داشت و برای آن ها دانه می ریخت و آب می گذاشت و با پرنده ها حال می کرد ولی یک کبوتر بود که سفید بود و مانند کبوتر های دیگر پرواز نمی کرد فقط غمغم می کرد و راه می ...

۱ هفته پیش
93K
دخترها فقط یک حواس جمع می خواهند ، یک حواس که شش دانگ بهشان باشد و هروقت دلشان خواست درد دل کنند، گوشی باشد که آنها را با جان و دل بشنود.. یک پناه برای ...

دخترها فقط یک حواس جمع می خواهند ، یک حواس که شش دانگ بهشان باشد و هروقت دلشان خواست درد دل کنند، گوشی باشد که آنها را با جان و دل بشنود.. یک پناه برای تنهایی هایشان یک شانه برای گذاشتن سرشان و بی خیالِ عالم شدن روی همان شانه ...

۱ هفته پیش
8K
قسمت شصت و سه ارامیس کاملا برهنه کف حمام افتاده...فقط منگ صحنه ی روبه رویش را نگاه کرد ....کنترلش را از دست داد و وحشیانه سمت ارامیس رفت...خیلی بیحال بود! نمیدانست چزا ولی ناخداگاه وحشیانه ...

قسمت شصت و سه ارامیس کاملا برهنه کف حمام افتاده...فقط منگ صحنه ی روبه رویش را نگاه کرد ....کنترلش را از دست داد و وحشیانه سمت ارامیس رفت...خیلی بیحال بود! نمیدانست چزا ولی ناخداگاه وحشیانه به جان ارامیس افتاد و شروع به کتک زدنش کرد ....ارامیس گریه و التماس میکرد ...

۲ هفته پیش
65K
دخترها فقط یک حواس جمع می خواهند ، یک حواس که شش دانگ بهشان باشد و هروقت دلشان خواست درد دل کنند، گوشی باشد که آنها را با جان و دل بشنود.. یک پناه برای ...

دخترها فقط یک حواس جمع می خواهند ، یک حواس که شش دانگ بهشان باشد و هروقت دلشان خواست درد دل کنند، گوشی باشد که آنها را با جان و دل بشنود.. یک پناه برای تنهایی هایشان یک شانه برای گذاشتن سرشان و بی خیالِ عالم شدن روی همان شانه ...

۲ هفته پیش
8K
دخترها فقط یک حواس جمع می خواهند ، یک حواس که شش دانگ بهشان باشد و هروقت دلشان خواست درد دل کنند، گوشی باشد که آنها را با جان و دل بشنود.. یک پناه برای ...

دخترها فقط یک حواس جمع می خواهند ، یک حواس که شش دانگ بهشان باشد و هروقت دلشان خواست درد دل کنند، گوشی باشد که آنها را با جان و دل بشنود.. یک پناه برای تنهایی هایشان یک شانه برای گذاشتن سرشان و بی خیالِ عالم شدن روی همان شانه ...

۲ هفته پیش
8K
سلام بخون حرف دلم رو... بزرگــمَردِ تاریخ، سردار و محبوبِ دلهای عاشق حاج قاسم سلیمانی، شهادتت مبـارکــ 😔 😔 صبح روز جمعه بعد از شنیدن خبر شهادتت، شوکِ خیلی بزرگی به همه‌ی ما وارد شد... ...

سلام بخون حرف دلم رو... بزرگــمَردِ تاریخ، سردار و محبوبِ دلهای عاشق حاج قاسم سلیمانی، شهادتت مبـارکــ 😔 😔 صبح روز جمعه بعد از شنیدن خبر شهادتت، شوکِ خیلی بزرگی به همه‌ی ما وارد شد... من تا یک ساعت تو حالت شوک و ناباوری بودم، قدرت حرف زدن نداشتم، اصلا ...

۲ هفته پیش
198K
قسمت پنجاه و هفت خواهرانه کیان با عصبانیتی که سعی میکرد مشخص نباشد لب زد:ههه...کار بلد؟ ـ اره خب..جاشم کبود نشده! و بلند زد زیر خنده کیان خودش را جمع و جور کرد و با ...

قسمت پنجاه و هفت خواهرانه کیان با عصبانیتی که سعی میکرد مشخص نباشد لب زد:ههه...کار بلد؟ ـ اره خب..جاشم کبود نشده! و بلند زد زیر خنده کیان خودش را جمع و جور کرد و با لحنی سرشار از خونسردیه اعصاب خورد کن لب ورچید:نترس.....شفل تورو ادامه نداده! و تلفن را ...

۲ هفته پیش
69K
کار هر شبم: چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای زندگی. گاهی فکر می کنم مردن واقعا حیف است. یا شاید ما احمقیم که زندگی را وست نخورده برای مرگ می گذاریم. چقدر حیف است ...

کار هر شبم: چقدر هفتاد هشتاد سال کم است برای زندگی. گاهی فکر می کنم مردن واقعا حیف است. یا شاید ما احمقیم که زندگی را وست نخورده برای مرگ می گذاریم. چقدر حیف است که من میمیریم و نمی بینم وقتی بالای یک ساختمان هشت طبقه ایستاده ام و ...

۲ هفته پیش
178K
از حرف خانوم کیانی خنده اش گرفت ....خانوم کیانی کمی دمغ و خجول لب ورچید:حرف بدی زدم؟ سمت لیوان ها رفت و مشغول پاک کردنشان شد:نه!..به هیچ وجه....من۲۳سالمه! خانوم کیانی با چشمانی چهار تا شده ...

از حرف خانوم کیانی خنده اش گرفت ....خانوم کیانی کمی دمغ و خجول لب ورچید:حرف بدی زدم؟ سمت لیوان ها رفت و مشغول پاک کردنشان شد:نه!..به هیچ وجه....من۲۳سالمه! خانوم کیانی با چشمانی چهار تا شده به دخترک نگاه کرد:واقعا؟ ....والا اصلا بهت نمیاد! شانه ای بالا انداخت و مشغول شد.... ...

۲ هفته پیش
39K
علی طوری که انگار چیزی یادش امده باشد سری سر جایش نشست و کف دستانش را روی هم کوبید:اها یادم اومد..... کیان هوفی کشید:علی میزاری کارمو کنم یا نه؟ ـ من این دختررو یجا دیدم!باور ...

علی طوری که انگار چیزی یادش امده باشد سری سر جایش نشست و کف دستانش را روی هم کوبید:اها یادم اومد..... کیان هوفی کشید:علی میزاری کارمو کنم یا نه؟ ـ من این دختررو یجا دیدم!باور کن! کیان در دل غرید"منم یه جا دیدم...ولی کجا؟،،علا اعلم" ـ خب چشت روشن! علی ...

۲ هفته پیش
22K
عروس مرگ-قسمت ۱۷ #عروس_مرگ صدایی آشنا شنید... -خدایا،یه نشونه بهم بده،یه امیدی برای زندگی! از صحنه ای که دید شوکه شد!...سریع به سمت دختر دوید و شیشه شکسته را از دستش گرفت و به کنار ...

عروس مرگ-قسمت ۱۷ #عروس_مرگ صدایی آشنا شنید... -خدایا،یه نشونه بهم بده،یه امیدی برای زندگی! از صحنه ای که دید شوکه شد!...سریع به سمت دختر دوید و شیشه شکسته را از دستش گرفت و به کنار پرت کرد... -دختره دیوونه،این چکاریه؟آدم که واسه کسی که مرده،خودشو نمیکشه! اقلیما سرش پایین بود ...

۲ هفته پیش
93K
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ، اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی ...

از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ، اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی را بشکند! تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ، تو که ...

۴ هفته پیش
122K
هر چیزی باید سر جای خودش اتفاق بیفتد، قبول داری؟! مثلاً تگرگ، باید اردیبهشت را به دلواپسی بکشاند، گیلاس، جایش، چلّه مرداد است برگها باید وسط مهر، با رویی زرد و نارنجی، بریزند روی سنگفرش ...

هر چیزی باید سر جای خودش اتفاق بیفتد، قبول داری؟! مثلاً تگرگ، باید اردیبهشت را به دلواپسی بکشاند، گیلاس، جایش، چلّه مرداد است برگها باید وسط مهر، با رویی زرد و نارنجی، بریزند روی سنگفرش خیابان، شب یلدا، پرده را که میزنی کنار، باید برف را ببینی که بی صدا ...

۴ هفته پیش
82K
#بخونید:) اولین جمعه ی پاییز بود... خوب می‌دانست عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه‌مان می‌گذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ ...

#بخونید:) اولین جمعه ی پاییز بود... خوب می‌دانست عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه‌مان می‌گذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... سه روز ...

۲۰ آذر 1398
87K