ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_سی میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید ...

#پارت_سی



میچا اروم رفت سمت استخر و از اون ور لونا و شوگا رو دید و پوفی کرد : این دوتا هم از اخر خودشونو میکشن .
هی تو .
روشو به سمت دختری که داشت اینو بهش میگفت برگردوند .
سه می . دختری که به شدت جلف بود و سعی میکرد یا به جیمین یا به شوگا نزدیک بشه .
میچا: چیه ؟ چی شده ؟
سه می نزدیک تر رفت و مقابلش ایستاد . ته موهای میچا رو گرفت و نگاه کرد . اما یهو کشیدش که باعث شد جیغ بلندی بکشه و همه ساکت بشن . حتی بک کیونگی که داشت حال میجو رو خوب میکرد .
سه می : ازت بدم میاد . ازت متنفرم .
دستشو روی گونه ی میچا گذاشت و گفت : میدونی ..گاهی وقتا دارم به خودم میگم اگه منم اینقدر کیوت بازیای مسخره از خودم در بیارم ..شاید شوگا یا جیمین نزدیکم بشن .
سرشو نزدیک گوشش کرد : اخه تو چی داری که اون داره واسط میمیره ؟
اشک توی چشماش جمع شد . دست خودش نبود . زود گریش میگرفت . بهت زده گفت : منظورت چیه ؟
سه می لبخند مسخره ای زد و گفت : گفتم که ازت متنفرم .
و درست هلش داد توی استخر . خیلی ناگهانی . اونقدر ناگهانی که حتی شوگا هم متعجب شد . لونا لب زد : اون شنا بلند نیس .
میچا به سرعت بالا اومد . رنگ موهای فانتزیش با اب استخر قاطی شده بود . جیمین به خودش اومد و خواست بپره تو استخر که میچا زود تر دست به کار شد و از استخر بیرون اومد .
میخندیدن ؟ اره . همشون میخندیدن به دختری که خیس شده بود و سردش بود .
لونا خواست بره نزدیکش اما شوگا موچ دستشو گرفت و گفت : خودش باید یاد بگیره به خودش کمک کنه .
و لونا عجیب اون موقع دوس داشت بگه : تو چیکاره ای ؟
میچا اونقدر گریش شدید شده بود که بی توجه به سرو وضعش از اون عمارت خارج شد .
حتی نمی خواست یک لحظه هم اونجا بمونه . تو خیابون بدون توجه به اینکه مردم بهش چیزی میگفتن داشت گریه میکرد و به راه خودش ادامه میداد .
بارون که اومد به بخت خوبش لخند زد . لونا راست میگفت : نباید به این مهمونی میرفتن . بارون هر لحظه شدید تر میشد و میچا خوشحال بود از اینکه گریه هاش با بارون ترکیب میشد و کسی نمی فهمید که اون داره گریه میکنه .
سر شونه هاش خیس شده بود . که یهو نمی دونست چی شد که کافشنی روی شونش قرار گرفت .
به ناجیش خیره شد . چقدر این نگاه و دوست داشت تازگی ها .
جیمین در حالی که نفس نفس میزد داد زد : این کارا چه معنی میده ؟ اینکه این موقع با این سر و وضع و با این حال و روز بری بیرون چه معنی میده ؟
میچا بغ کرده گفت : داد نزن . داد زدنتو دوس ندارم .
و جیمین دلش به درد اومد از گریه های دخترش . نزدیکش شد . جوری که هرم نفساش به صورت میچا میخورد . اروم لب زد :
تو که میدونی من دوست دارم ....چرا با قلبم بازی میکنی ؟
میچا خواست چیزی بگه که....نرمی چیزی رو روی لباش احساس کرد . همونقدر سریع . همونقدر زیبا .
کافشن از روی دوش میچا پایین افتاد . اما اهمیت نداد و دستاشو روی سینه ی مرد مقابلش گذاشت . میخواست خودشو نیشکون بگیره تا بفهمه خوابه یا بیداره .
اما...واقعی بود . چه چیزی بهتر از یک اعتراف صادقانه و یک بوسه زیر بارون ؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...