ویژه کنید
عکس و تصویر #دوقلوهای_شیطون #پارت22 آیسان وای خدایا مدیر جان عزیزت الان باید این آهنگ بخونم مدیر:بله صدبار ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت22
آیسان
وای خدایا مدیر جان عزیزت الان باید این آهنگ بخونم
مدیر:بله صدبار پرسیدی گفتم بله
من:آخه امادگی ندارم که هوف باشه ال توروخدا کاری بهم نداشته باش باشه
ال:قبول یه شام باید بهم بدی
من:قبول
رفتیم پشت میکروفون مامی چه حس باحالی داره لعنتی
مدیر:یک دو سه برو
من:من همه دنیامو پایی تو باختم یه گوشه دل برات خونه ای ساختم...
خیلی آهنگ خوب در اومده بود مخصوص صدایی دالبع واایی عالی بودش اما انگار یه غم عمیقی دارع این من!اهنگ تموم که شدش مدیر وجینیونگ اومدن سمتمون
مدیر:عالی بودین بچه ها
ما:مرسی جناب مدیر
جینیونگ:خوب ما دیگه بریم جناب مدیر
مدیر:میتونید برین
از اتاق اومدیم بیرون وای خدایا حالا بهش چطوری بگم نه نمیتونم که بگم وای اصلا چرا گفتم میگم بهش اوف خدایا هرکاری که خودت میدونی من این مورد خودم رسما به خودت سپردم یهو دستی یکی گذاشته شد رو دستم
من با ترس نگاه کردم جینیونگ بود
من:میشه میشه دستمو ول کنی
صدام از ته چاه درمیومد هروقت می ترسیدم یا استرس میگرفتم این میشدم
جینیونگ:باشه
دستمو ول کرد
من:ببینم میخوای منو ببری شهر بازی بجاش پولشو بده من
جینیونگ:چرا اونوقت قراری که گذاشتیم همین بودش
من:باشه پس باید وایستی
ابرویی بالا انداخت ومنم خندم گرفت لبخندی زد بعد از تماسم راع افتادیم
من:پس برو اینجا
تعجب کرده بود بعد از رسیدن به اون خونه چشاش گشاد شد
من:چیه؟شهربازی من اینه دیگه بیا داخل
وارد خونه شدیم خانم بزرگ رو دیدم
من:خانوم بزرگ
خانوم بزرگ یه زن نسبتا مسن بود که مواظب من بود در طول درمان مامانم
توهمین ده سال کور میشه
خانوم بزرگ:آه آیسان خودتی دخترم تنها نیستی نه
آستین کتشو کشیدم اومد جلو
جینیونگ:سلام خوشبختم من جینیونگ هستم
خانوم بزرگ:اوه دوس پسرته
من:وااکی منو این نه باباخدانکنه نه یه دوسته خانوم بزرگ نینا کوش؟
چشاش خانوم بزرگ اشکی شدش نشستم کنارش رویی زمین بغلش کردم آروم پشتش ضربه میزدم
خانوم بزرگ:خیلی وقته نیومده از وقتی فهمیده نبینا شدم نمیاد میگه باعث سرافکندگی شم
نمی دونستم چی بگم اولین باره جمله امیدوار کننده ای نداشتم اولین بار بود از خودم بدم میومد
من:اشکال نداره فدایی اون سرت بشه خودم میام دیدنت یکی بیشتر نیستی که
اولین بار بود که یه قطره اشک جلویی کسی ریختم نگاه کردم دیدم نیست نفس راحتی کشیدم دیدم با یه لیوان آب اومد خانوم بزرگ آب خورد
من:خوب خانوم بزرگ فردا قراره بری پرورشگاه اینم هدیه جینیونگ ومال منم که مثل همون موقع سعی میکنم خودم بیام اونجا هرجور خودتون میدونید لازمه براشون خرجش کنید ما دیگه میریم خدانگهدار
جینیونگ:خوشحال شدم از آشنایتون خدانگهدار
خانوم بزرگ:به سلامت

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...