نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و ششم(۳۶) *این سوک* جلوی در بیمارستان منتظر بودم تا بیاد و از اینجا باهم بریم بیرون نمیدونم برای چی شاید برای اینکه جو زندگیمون رو عوض کنیم و یا شاید برای اینکه بتونیم درد و غصه های گذشته هامون رو فراموش کنیم همین جوری منتظر ...

۲ روز پیش
55K
#پارت_۱۲۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: به آخرین عکسمون نگاه کردم.. قشنگ می خندید.. من هم با لبخند ژکوندی به افق خیره شده بودم. گزینه علامت زدن همه موارد رو زدم. بعدم حذف همه موارد..تایید می ...

#پارت_۱۲۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: به آخرین عکسمون نگاه کردم.. قشنگ می خندید.. من هم با لبخند ژکوندی به افق خیره شده بودم. گزینه علامت زدن همه موارد رو زدم. بعدم حذف همه موارد..تایید می کنید یا لغو؟ نفس عمیقی کشیدم.. _تک تک خاطره هاتو از گوشیم حذف می کنم..از ...

۶ روز پیش
169K
💜 💜 💜 💜 عشــــق... پارت131 مهرداد: ازتخت اومدم پایین وگفتم : بی خیال لیلی چیزی نشده خیلی شلوغش می کنی متعجب نگاهم کردوچیزی نگفت رفتم دسشویی وقتی اومدم بیرون وداشتم صورتم رو خشک می ...

💜 💜 💜 💜 عشــــق... پارت131 مهرداد: ازتخت اومدم پایین وگفتم : بی خیال لیلی چیزی نشده خیلی شلوغش می کنی متعجب نگاهم کردوچیزی نگفت رفتم دسشویی وقتی اومدم بیرون وداشتم صورتم رو خشک می کردم دیدم موبایلم دست لیلی توجه نکردم خندمم گرفته بود برگشت منو که دید گفت ...

۷ روز پیش
100K
💜 💜 💜 💜 عشــــــق.... پارت 128 مهرداد : مانوش بغل کردم وداشتم باهاش بازی می کردم فربد از آب دراومده بود اومد پیشم وگفت : سلام بی معرفت بهش لبخند زدم مانوش گذاشتم سر ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق.... پارت 128 مهرداد : مانوش بغل کردم وداشتم باهاش بازی می کردم فربد از آب دراومده بود اومد پیشم وگفت : سلام بی معرفت بهش لبخند زدم مانوش گذاشتم سر جاش وبه فربد دست دادم که با همون لباسهای خیسش بغلم کرد وکشوندم طرف آب ...

۷ روز پیش
72K
رمان عشق من و تو پارت_۲۰ بعد این حرف دست مند کشید و برد رو شن ها نشوند خودش هم نشست کنارم و دستشو انداخت دور دوشم منم سرم رو گذاشتم رو شونه هاش اونم ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۰ بعد این حرف دست مند کشید و برد رو شن ها نشوند خودش هم نشست کنارم و دستشو انداخت دور دوشم منم سرم رو گذاشتم رو شونه هاش اونم متقابلا چونش رو گذاشت رو سرم (چه تو هم شد ولی اگ از حالت گفتارم ...

۱ هفته پیش
123K
رمان عشق من و تو پارت_۱۹ *هر کاریش برام جذابیت داره *وقتی تو شهر بازی غیرتی شد یه حال وصف نشدنی داشتم *چشماش منو مسخ میکنه *دوست دارم همیشه تو چشمش بیام *اخلاقش جذابیت خاصی ...

رمان عشق من و تو پارت_۱۹ *هر کاریش برام جذابیت داره *وقتی تو شهر بازی غیرتی شد یه حال وصف نشدنی داشتم *چشماش منو مسخ میکنه *دوست دارم همیشه تو چشمش بیام *اخلاقش جذابیت خاصی دارن برام *مشتاق دیدن کاراشم *دوسش دا...دارم *نه دیوانه وار دوسش دارم *نفسم به نفسش ...

۱ هفته پیش
112K
@پارت_نهم @رعد_و_برق_بین_دو_دنیا @thunder_between_two_worlds +لیسا : خسته شده بودم ، می خواستم از خونه برم بیرون، برام مهم نبود پشت سرم چی میگن ، داشتم درو باز میکردم که....... 'پدر لیسا : لیسا یه دقیقه صبر ...

@پارت_نهم @رعد_و_برق_بین_دو_دنیا @thunder_between_two_worlds +لیسا : خسته شده بودم ، می خواستم از خونه برم بیرون، برام مهم نبود پشت سرم چی میگن ، داشتم درو باز میکردم که....... 'پدر لیسا : لیسا یه دقیقه صبر کن کارت دارم تعجب کردم . داشت باهام آروم حرف میزد . 'پدر لیسا : ...

۱ هفته پیش
126K
پارت ۵۸ من : بله محمدرضا ( دبیر ریاضی تو دبیرستان ) : تو اینجا چیکار می کنی ؟ یه نگاه به اطراف انداختم و وقتی یاشار رو ندیدم ناچار گفتم : دورهمی یکی از ...

پارت ۵۸ من : بله محمدرضا ( دبیر ریاضی تو دبیرستان ) : تو اینجا چیکار می کنی ؟ یه نگاه به اطراف انداختم و وقتی یاشار رو ندیدم ناچار گفتم : دورهمی یکی از دوستام بود منم دعوت کرد منم اومدم . فک کنم فهمید دروغ میگم چون ریز ...

۱ هفته پیش
128K
پارت ۵۷ چشام رو بستم و منتظر شدم تا با یه ضربه سخت تو سرم دنیا رو وداع بگم که یکی محکم گرفتم . آغوشش خیلی گرم بود و صدای قلبش رو کامل میشنیدم . ...

پارت ۵۷ چشام رو بستم و منتظر شدم تا با یه ضربه سخت تو سرم دنیا رو وداع بگم که یکی محکم گرفتم . آغوشش خیلی گرم بود و صدای قلبش رو کامل میشنیدم . از اینور خودمم داشتم از ترس قالب تهی می کردم . آروم چشام رو باز ...

۱ هفته پیش
100K
💜 💜 💜 💜 عشــــــق.... پارت 119 مهرداد : پشت میز صبحانه نشستیم لیلی هم اومد پایین ولی نیلوفر نبود نگرانش بودم این حس مثله خوره داشت روح وجسمم رو می خورد زن دایی: نیلوفر ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق.... پارت 119 مهرداد : پشت میز صبحانه نشستیم لیلی هم اومد پایین ولی نیلوفر نبود نگرانش بودم این حس مثله خوره داشت روح وجسمم رو می خورد زن دایی: نیلوفر بیدار نشده محسن رو نگاه کردم که گفت : نه مسکن قوی خورده حالا حالاها ...

۱ هفته پیش
77K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت بیست و پنجم(۲۵) *آچا* وقتی هول هولکی از اونجا خارج شدیم یادم رفا شماشو ازش بگیرم... این دخترا حواسم نمیزارن که واسه آدم... باید یجورایی و به دلایلی برم بیمارستان و شمارشو ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت بیست و پنجم(۲۵) *آچا* وقتی هول هولکی از اونجا خارج شدیم یادم رفا شماشو ازش بگیرم... این دخترا حواسم نمیزارن که واسه آدم... باید یجورایی و به دلایلی برم بیمارستان و شمارشو ازش بگیرم... نه. نه. فکر میکنه خیلی منتظرشم...بهتره که بهتره که منتظر بیمارستان رفتن این ...

۱ هفته پیش
117K
#پارت_۵۳ آنالـے: دلم براشون یه ذره شده بود.... محکم بغلشون گرفته بودم...فک کنم راه تنفسشون رو بسته بودم...چون امیر علی یه نفس عمیق کشید شروع کرد به سرفه... -آنـــــــــا.....خفم کردی....ولم کن...باش فهمیدم بدون من میمیری..حالا ...

#پارت_۵۳ آنالـے: دلم براشون یه ذره شده بود.... محکم بغلشون گرفته بودم...فک کنم راه تنفسشون رو بسته بودم...چون امیر علی یه نفس عمیق کشید شروع کرد به سرفه... -آنـــــــــا.....خفم کردی....ولم کن...باش فهمیدم بدون من میمیری..حالا ول کن... ولش کردم و اشکام و پاک کردم... -بابا خدای اعتماد با سقف...خیلی بی ...

۲ هفته پیش
45K
#پارت۲۳ #دلبربلا به جلو خم شد بلند بشه که هلش دادم انتظار داشتم بخوره زمین ولی سنگین تر ازین حرفا بود بلند شدو یه پوزخند زد و گفت ـ هنوز کوچولویی زورت بهم نمیرسه ـ ...

#پارت۲۳ #دلبربلا به جلو خم شد بلند بشه که هلش دادم انتظار داشتم بخوره زمین ولی سنگین تر ازین حرفا بود بلند شدو یه پوزخند زد و گفت ـ هنوز کوچولویی زورت بهم نمیرسه ـ بابا هرکول بابا غول چراغ جادو آرزو بکنم برآورده کنی؟ ـ هرهر با نمک شدی ...

۲ هفته پیش
32K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت بیست و سوم(۲۳) *آچا* یا حضرت شلغم!!! صدای چی بود؟ مشهورم نیستم که رسانه‌ای بشمو همه جا عکسمو بزارن سرمو به سمت بالای پله ها حرکت دادم و از تصویری که دیدم ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت بیست و سوم(۲۳) *آچا* یا حضرت شلغم!!! صدای چی بود؟ مشهورم نیستم که رسانه‌ای بشمو همه جا عکسمو بزارن سرمو به سمت بالای پله ها حرکت دادم و از تصویری که دیدم متعجب شدم و هم نه... چرا که از شخصیتی مثل اون بعید نبود... آرا: اهم... ...

۲ هفته پیش
52K
رمان #دلبر قسمت 3 #گیتی با خوشحالی وارد خونه شدم و گفتم : سلام مرسی خوبم تو چطوری خوبی؟؟؟ خاله با خنده از آشپزخونه اومد بیرون و اومد سمتم و بغلم کرد و گفت : ...

رمان #دلبر قسمت 3 #گیتی با خوشحالی وارد خونه شدم و گفتم : سلام مرسی خوبم تو چطوری خوبی؟؟؟ خاله با خنده از آشپزخونه اومد بیرون و اومد سمتم و بغلم کرد و گفت : لوس ننر...باز شروع کردی با خنده گفتم : خواهرم خوب نمیای استقبال من چیکار کنم؟!! ...

۲ هفته پیش
79K
#پارت۱۴۸ ـ داشتیم عمو؟! نباید به من خبر بدید که میاید؟! من باید سیاوش رو اتفاقی ببینم بفهمم؟! عمو متعجب به سیاوش نگاه کرد و با لحن شوخی گفت: پدرسوخته باز لومون دادی؟! سیاوش خندید ...

#پارت۱۴۸ ـ داشتیم عمو؟! نباید به من خبر بدید که میاید؟! من باید سیاوش رو اتفاقی ببینم بفهمم؟! عمو متعجب به سیاوش نگاه کرد و با لحن شوخی گفت: پدرسوخته باز لومون دادی؟! سیاوش خندید و گفت: بخدا اتفاقی دیدمش. بابا در حالی که با دستای باز به سمت عمو ...

۲ هفته پیش
71K