نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رویای_غیرممکن #پارت28 تموم اون خاطرات داشتن مثل یه فیلم از جلوی چشمام می‌گذشتن. بدنم مثل همون روز شروع کرده بود به لرزیدن و تقریبا نمیتونستم بفهمم داره چه اتفاقی واسم میفته. تنها چیزی که میتونستم ...

#رویای_غیرممکن #پارت28 تموم اون خاطرات داشتن مثل یه فیلم از جلوی چشمام می‌گذشتن. بدنم مثل همون روز شروع کرده بود به لرزیدن و تقریبا نمیتونستم بفهمم داره چه اتفاقی واسم میفته. تنها چیزی که میتونستم بفهمم این بود که اون مرد سعی می‌کرد شلوارمو با زانوش بکشه پایین ولی از ...

۹ ساعت پیش
66K
جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی

جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی "مهراب جان قطعا به یاد داری که در ایام انتخابات پیشین با من تماس گرفتی و گفتی از طرف تیم آقای روحانی پیشنهاد شده که من(سیروان خسروی) در ازای دریافت دستمزد ٣ سانس کنسرت تهران، سه چهار آهنگ در تجمع هوادارهای ایشون در ...

۱۰ ساعت پیش
74K
#crazy_stars #eight8 [سوم شخص] گوشیه جونگهو زنگ خورد . جونگهو : بلی! جونگهه*پشت خط* : کجایین الان میرسه هااا. جونگهو : شما فرودگاهین؟ جونگهه : بله . بدو . جونگهو : اوکی رسیدیم بای. قطع ...

#crazy_stars #eight8 [سوم شخص] گوشیه جونگهو زنگ خورد . جونگهو : بلی! جونگهه*پشت خط* : کجایین الان میرسه هااا. جونگهو : شما فرودگاهین؟ جونگهه : بله . بدو . جونگهو : اوکی رسیدیم بای. قطع کرد . . از پشت شیشه دست تکون داد . رسیدن به همدیگه . مینهیونگ: ...

۱۱ ساعت پیش
51K
دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و ...

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و محکم تر دستای دختر و بست. طناب رو محکم تر دور پاش پیچید. همه ی ...

۱۱ ساعت پیش
58K
عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی ...

عروس مرگ-قسمت ۲۸ #عروس_مرگ چهره ساده دخترک با آن چشمان قهوه ای و موهای لَختش که همراه باد خفیفی میرقصید،بسیار جلب توجه میکرد! *به رنگهای مختلف پاییزی نگاه میکردند. -من عاشق فصل پاییزم! هومن لبخندی زد و گفت:چرا؟ کمی به فکر فرو رفت،با لبخند جواب داد:چون پاییز خیلی چیزها رو ...

۱۲ ساعت پیش
74K
رمان تاوان دروغ #پارت_سی_وچهارم _ سلام مرسی بدنیستم . خودت چطوری ؟ به دیقه ای نکشیده که جواب داد : خب خداروشکر . منم خوبم _ راستی مگه تو رانندگی نمیکردی ؟ چطو اینقد پیگیری ...

رمان تاوان دروغ #پارت_سی_وچهارم _ سلام مرسی بدنیستم . خودت چطوری ؟ به دیقه ای نکشیده که جواب داد : خب خداروشکر . منم خوبم _ راستی مگه تو رانندگی نمیکردی ؟ چطو اینقد پیگیری ؟ _ خب راستش من که نه _ وا !!! پس تو کجا بودی ؟ ...

۱۲ ساعت پیش
66K
#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین ...

#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین باره.. کاری نداری؟ نگاهم به دستش بود.. دستمو گذاشتم بین دستش و به آرومی فشار ...

۱۳ ساعت پیش
60K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💛 اذر ماه بود ک برف شدیدی گرفته بود و ترانه پیشنهاد داد بریم پارک برف بازی _نمیشه ترانه نمیام _چرا اخه هرموقع من بت میگم نمیای بیرون ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💛 اذر ماه بود ک برف شدیدی گرفته بود و ترانه پیشنهاد داد بریم پارک برف بازی _نمیشه ترانه نمیام _چرا اخه هرموقع من بت میگم نمیای بیرون تو دیگ چجور دوستی هستی هاع _خب اخه 5 عصر تا بریم برگردیم دیر وقت ...

۱۶ ساعت پیش
47K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۱۶ ساعت پیش
67K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۱۸ ساعت پیش
68K
کیان هم متوجه صدا شد و در ورودی رو باز کرد. من و بهار هم از آشپزخونه اومدیم بیرون و من کنار کیان ایستادم. از یه ماشین شاسی بلند خانم میانسالی پیاده شد. کیان کنار ...

کیان هم متوجه صدا شد و در ورودی رو باز کرد. من و بهار هم از آشپزخونه اومدیم بیرون و من کنار کیان ایستادم. از یه ماشین شاسی بلند خانم میانسالی پیاده شد. کیان کنار گوشم گفت: دختر عموم ایشونه! جیران! گفته بود هم سن و سال مامان منه اما ...

۱۹ ساعت پیش
47K
خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. ...

خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. یه وری شد و دستشو زد زیر سرش و گفت: من که میگم اصلا نریم، ...

۱۹ ساعت پیش
57K
خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام ...

خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام و یه دوش حسابی گرفتم. بیرون اومدم و موهامو صاف کردم تا وقتمو نگیره. خوابم ...

۱۹ ساعت پیش
48K
(عکسی که گائول خودش از هوسوک گرفته بود.2سال پیش) رمان لطفابخند،پارت هشتم: (گائول) با حرص رفتم و جفتش وایسادم.یعنی اون با چه رویی این کارو انجام داد!حسابی از دستش کفری شده بودم! +کارت خوب نبود!خیلی ...

(عکسی که گائول خودش از هوسوک گرفته بود.2سال پیش) رمان لطفابخند،پارت هشتم: (گائول) با حرص رفتم و جفتش وایسادم.یعنی اون با چه رویی این کارو انجام داد!حسابی از دستش کفری شده بودم! +کارت خوب نبود!خیلی منحرفی! _خب با دست نرفت منم با لبام بردمش!نکنه بازم هست که باید با جای ...

۲۱ ساعت پیش
46K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۷ بهنود ارژنگ کسی نیست که هر کسی مثل تو بیاد زایم کنه چون زبونشو میبرم تا اینکه کی از دوستام شنیدم نامزد کردی برای همین خواستم ازت انتقام اون همه بی ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۷ بهنود ارژنگ کسی نیست که هر کسی مثل تو بیاد زایم کنه چون زبونشو میبرم تا اینکه کی از دوستام شنیدم نامزد کردی برای همین خواستم ازت انتقام اون همه بی محلیو بگیرم حالا هم جلو چشم شوهرت عقدت میکنم شوهرتم به حالت فکر دستشو گذاشت ...

۱ روز پیش
59K