نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دانلود رمان قرار نبود نویسنده: هما پور اصفهانی ژانر: عاشقانه، طنز مقدمه: ترسا بخاطر اینکه برای بار دوم توی کنکور قبول نشده قصد داره به خارج از کشور بره و اونجا ادامه ی تحصیل بده، ...

دانلود رمان قرار نبود نویسنده: هما پور اصفهانی ژانر: عاشقانه، طنز مقدمه: ترسا بخاطر اینکه برای بار دوم توی کنکور قبول نشده قصد داره به خارج از کشور بره و اونجا ادامه ی تحصیل بده، ولی پدرش هیچ رقمه راضی به اینکار نبود و رضایت نمیده. ترسا تنها راهش رو ...

۵۶ دقیقه پیش
12K
دانلود رمان آمدی جانم به قربانت نویسنده: مریم پریزاد ژانر:عاشقانه، درام مقدمه: شهلا دختری با شیطنت های مخصوص به خودش که توی دانشگاه مشغول به تحصیل هستش. عاشق کسی می شه که جزو نباید های ...

دانلود رمان آمدی جانم به قربانت نویسنده: مریم پریزاد ژانر:عاشقانه، درام مقدمه: شهلا دختری با شیطنت های مخصوص به خودش که توی دانشگاه مشغول به تحصیل هستش. عاشق کسی می شه که جزو نباید های زندگیش قرار داره، یه تب عشق شدید به استاد خودش که تمام زندگیش رو به ...

۱ ساعت پیش
14K
دانلود رمان محیا نویسنده: دنیا.م ژانر: پلیسی، عاشقانه مقدمه: محیا مامور پلیس که درگیر یه پرونده مهم و سری می شه که طی اون زن های حامله رو می دزدن و بعد از به دنیا ...

دانلود رمان محیا نویسنده: دنیا.م ژانر: پلیسی، عاشقانه مقدمه: محیا مامور پلیس که درگیر یه پرونده مهم و سری می شه که طی اون زن های حامله رو می دزدن و بعد از به دنیا اومدن بچه هاشون، اون هارو به عنوان جاسوس تربیت می کنن. برای نفوذ در این ...

۱ ساعت پیش
12K
دانلود رمان وسوسه نویسنده: نیلا ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی مقدمه: شاید همیشه کنجکاوی عاقبت خوبی نداشته باشه، دختری که توی یه خانواده ی متعصب و کوته فکر زندگی می کنه توی یه عروسی از سر ...

دانلود رمان وسوسه نویسنده: نیلا ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی مقدمه: شاید همیشه کنجکاوی عاقبت خوبی نداشته باشه، دختری که توی یه خانواده ی متعصب و کوته فکر زندگی می کنه توی یه عروسی از سر کنجکاوی به دنبال پسری میره که وجهه بسیار بدی توی فامیل و آشنا داره. خانواده ...

۱ ساعت پیش
17K
دانلود رمان عشق خشن نویسنده: فاطمه محمدی ژانر:عاشقانه مقدمه: ویدا دختری که رابطه ی عاشقانه با پسری به نا نیما داره. مدتی که از این عشق دو نفره می گذره نیما به ناگاه زیر تمام ...

دانلود رمان عشق خشن نویسنده: فاطمه محمدی ژانر:عاشقانه مقدمه: ویدا دختری که رابطه ی عاشقانه با پسری به نا نیما داره. مدتی که از این عشق دو نفره می گذره نیما به ناگاه زیر تمام عاشقانه هاشون می زنه و با خواهر ویدا ازدواج می کنه. در همین حین پسری ...

۱ ساعت پیش
14K
دانلود رمان قمار سرنوشت نویسنده: coral و makhmal-66 ژانر: عاشقانه داغونم تموم بدنم درد می کنه … لعنتی چه دست سنگینی هم داره … این راهم انگار کش اومده چرا نمی رسم … نمی دونم ...

دانلود رمان قمار سرنوشت نویسنده: coral و makhmal-66 ژانر: عاشقانه داغونم تموم بدنم درد می کنه … لعنتی چه دست سنگینی هم داره … این راهم انگار کش اومده چرا نمی رسم … نمی دونم امروز بارهام سنگین تره یا از کتک هایی که خوردم انقدر ضعیف شدم … بابا ...

۱ ساعت پیش
19K
دانلود رمان چشم های بارانی نویسنده: Baeuti ژانر: عاشقانه مقدمه: می رقصد بر روی گونه هایم او واهمه ای از رقصیدن و چرخیدن ندارد. تنها این منم که می ترسم از رقصیدن او … چه ...

دانلود رمان چشم های بارانی نویسنده: Baeuti ژانر: عاشقانه مقدمه: می رقصد بر روی گونه هایم او واهمه ای از رقصیدن و چرخیدن ندارد. تنها این منم که می ترسم از رقصیدن او … چه آشکارا می رقصد و می چرخد و من چه غم بار به او می نگرم ...

۱ ساعت پیش
19K
#دلبر #پارت46 دیانا_بیا تا بچه ها رو معرفی کنم اشاره کرد به یه دختر کم سن _ایشون رضوان جونه که بهت گفتم 18سالشه که زندگی انچنان جالبی هم نداره به یه دختر دیگه که درحال ...

#دلبر #پارت46 دیانا_بیا تا بچه ها رو معرفی کنم اشاره کرد به یه دختر کم سن _ایشون رضوان جونه که بهت گفتم 18سالشه که زندگی انچنان جالبی هم نداره به یه دختر دیگه که درحال شستن کوهی از ظرف بود که موهاشم چتری زده بود_ایشونم نازی 21ساله که دختر ساکتیه ...

۱۲ ساعت پیش
61K
رمان عشق من و تو پارت_۴۰ از اتاق اومدم بیرون که دکتر رو کنار پذیرش دیدم من:دکتر سلام اگ میشه به همسرم سر بزنید دکتر:سلام پسرم خانمت کارم داره؟ من:بله اگ زحمتی نیست دکتر:وظیفس بریم ...

رمان عشق من و تو پارت_۴۰ از اتاق اومدم بیرون که دکتر رو کنار پذیرش دیدم من:دکتر سلام اگ میشه به همسرم سر بزنید دکتر:سلام پسرم خانمت کارم داره؟ من:بله اگ زحمتی نیست دکتر:وظیفس بریم وارد که شدیم بعد از سلام و احوال پرسی تمنا از دکتر خواست معاینش کنه ...

۱۸ ساعت پیش
73K
#پارت_۴ بعد از شام با نیلوفر رفتیم حیات. کنار باغچه نشستیم ؛به حیات نگاه انداختم یه حیات کوچولو بود با یه باغچه رنگارنگ همیشه گل های رنگی رو دوست داشتم یه حوض گوشه حیات بود ...

#پارت_۴ بعد از شام با نیلوفر رفتیم حیات. کنار باغچه نشستیم ؛به حیات نگاه انداختم یه حیات کوچولو بود با یه باغچه رنگارنگ همیشه گل های رنگی رو دوست داشتم یه حوض گوشه حیات بود که پاتوق منو ارمان بود بیشتر اوقات می نشستیم لب حوض پاهامونو میدادیم تو اب ...

۱۸ ساعت پیش
42K
#پارت_۱ امروزمث همیشه خسته و داغون از دانشگاه اومدم خونه البته بگما عاشق رشتمم ولی از 2 تا 8 کلاس باشی خیلی سخته ریموت در رو زدم و با ماشین وارد حیاط شدم که ماشین ...

#پارت_۱ امروزمث همیشه خسته و داغون از دانشگاه اومدم خونه البته بگما عاشق رشتمم ولی از 2 تا 8 کلاس باشی خیلی سخته ریموت در رو زدم و با ماشین وارد حیاط شدم که ماشین دایی سینا رو دیدم لبخندی زدم چقد دلم براش تنگ بود!!! ماشینو گوشه ای پارک ...

۱۸ ساعت پیش
42K
رمان عشق من و تو پارت_۳۹ ما رو نگاه کرد و با خنده گفت الینا:یه خورده خودتونو جم و جور کنین اخه این چه وضعیه باز راشا بهتره تمنا بپر تو دست شویی تا کسی ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۹ ما رو نگاه کرد و با خنده گفت الینا:یه خورده خودتونو جم و جور کنین اخه این چه وضعیه باز راشا بهتره تمنا بپر تو دست شویی تا کسی نیومده یه نگاه به راشا کردم دیدم صورتش هنوز تو شکه ورود ایلیاس پیراهنش هم ...

۱۸ ساعت پیش
80K
رمان عشق من و تو پارت_۳۷ نشستم با خودم فکر کردم تصمیم گرفتم که زندگیت رو خراب کنم اومدم ایران از همون اول شروع کردم به اجرای نقشم ولی من همچین ادمی نبودم و نیستم ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۷ نشستم با خودم فکر کردم تصمیم گرفتم که زندگیت رو خراب کنم اومدم ایران از همون اول شروع کردم به اجرای نقشم ولی من همچین ادمی نبودم و نیستم یه مدت که گذشت از خودم بدم اومد از راشا فاصله گرفتم ولی تو هنوز ...

۲۳ ساعت پیش
66K
رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و ...

رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و همراه خودش کشید رفتیم سمت اتاق قبلی خودش در رو باز کرد نشوندم رو تخت ...

۲۳ ساعت پیش
76K
#ناجی #پارت_۴۶ خواستم برم بیرون ک خودمو نشونش بدم ک نگار جلومو گرفت -خریت نکن جون احسان ب خطر میوفته +نمیشنوی صدای ناله هاشونو دلم داره از جا کنده میشه یهو صدای باز شدن در ...

#ناجی #پارت_۴۶ خواستم برم بیرون ک خودمو نشونش بدم ک نگار جلومو گرفت -خریت نکن جون احسان ب خطر میوفته +نمیشنوی صدای ناله هاشونو دلم داره از جا کنده میشه یهو صدای باز شدن در اومد نگار دستشو گزاشت جلوی دهنم ک حرف نزنم اومد جلو دور اتاق و گشت ...

۱ روز پیش
33K
#ناجی #پارت_۴۵ از اینک امیر علی تونسته بود حرفشو بزنه خوشحال بودم پرسیدم +پس رفیقت چی میگفت ~اون ک باهاش ی دعوای حسابی دارم ...خودش درخواست ازدواج کرده بود ازش اون گفت ن اینم الکی ...

#ناجی #پارت_۴۵ از اینک امیر علی تونسته بود حرفشو بزنه خوشحال بودم پرسیدم +پس رفیقت چی میگفت ~اون ک باهاش ی دعوای حسابی دارم ...خودش درخواست ازدواج کرده بود ازش اون گفت ن اینم الکی ب من اینجوری گفت تا فرصتشو داشته باشه یلدا رو راضی کنه +چ ادمی بود ...

۱ روز پیش
40K
رمان لطفابخند،پارت هفدهم: (گائول) توی تمام مدت جلسه،جانگکوک فقط به من نگاه میکرد و بعضی از حرفای هوسوک رو متوجه نمیشد.منم که میخواستم براشون توضیح بدم که مدارک و اسناد داخلشون چی هست،جانگکوک گفت''چه شیرین ...

رمان لطفابخند،پارت هفدهم: (گائول) توی تمام مدت جلسه،جانگکوک فقط به من نگاه میکرد و بعضی از حرفای هوسوک رو متوجه نمیشد.منم که میخواستم براشون توضیح بدم که مدارک و اسناد داخلشون چی هست،جانگکوک گفت''چه شیرین زبونی لیدی!'' اون لحظه میخواستم گردنشو بشکونم؛ولی داشتم از خجالت آب میشدم و به ریکشن ...

۱ روز پیش
53K
رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از اتاق مشترک به اونجا انتقال دادم و با خودم تصمیم گرفتم کاری نکنم که سد ...

۱ روز پیش
71K
رمان عشق من و تو پارت_۳۳ خواستم برم سمت اشپزخونه که در باز شد و راشا اومد تو خونه به استقبالش رفتم من:سلام خوش اومدی خسته نباشی راشا:سلام تمنام ممنون خوبی درد چیزی که نداری؟ ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۳ خواستم برم سمت اشپزخونه که در باز شد و راشا اومد تو خونه به استقبالش رفتم من:سلام خوش اومدی خسته نباشی راشا:سلام تمنام ممنون خوبی درد چیزی که نداری؟ سرم رو با خجالت انداختم پایین و به معنی منفی تکون دادم راشا:حالا نمیخواد خجالت ...

۱ روز پیش
64K
پارت ۵۹ آرش : ینی چی نمیتونم هیچی بگم آخه ها ؟ من : باهام بحث نکن دست خودم که نیست . آرش با داد : من همه چی رو به مامان میگم بیشتر از ...

پارت ۵۹ آرش : ینی چی نمیتونم هیچی بگم آخه ها ؟ من : باهام بحث نکن دست خودم که نیست . آرش با داد : من همه چی رو به مامان میگم بیشتر از این نمیتونم خودم و اونا رو گول بزنم .‌ از خواب پریدم و هراسان اطراف ...

۱ روز پیش
48K