ویژه کنید
عکس و تصویر من سیـبزمینی هستم #پارت_سوم از اتاقم امدم بیرون و بالای پله ها واستادم.میدونید خونمون دوبلکسه ...

من سیـبزمینی هستم #پارت_سوم
از اتاقم امدم بیرون و بالای پله ها واستادم.میدونید خونمون دوبلکسه ولی این پله هاش یه جوره که نمیشه روش سر خورد. خیلی دوس داشتم عینهو رمانا از پله ها سر بخورم ولی به این موضوع اگاهم که این کار مساوی با کله پا شدنمه😐
برای همین مثل یه خانوم با شخصیت اروم اروم و به قول ژاله خرامان خرامان پله هارو امدم پایین.
چند پله مونده به اخر ننه بابای محترم رو دیدم در حال میل صبحانه. مامان داشت چایی میریخت و بابا تو ارامش ،با لذت داشت لقمه نون پنیرشو میخورد.
با توجه به گفته دانشمندان رمز داشتن یه روز خوب اینه که بلند سلام کنی. 😊
من نمیگماااا.... علم میگه🙂
برا همین با تمام توانم هوار کشیدم :
ســــــــلــــــام لام لام لام لام.....
اوه شت صدام اکو شد😕
با جیغ بلندم مامان لیوان چای از دستش افتاد و شکست و اب جوشم ریخت روش، بابام هم لقمش پرید تو گلوش و داشت خفه میشد طفلی...
مامان نمیدونست برا خودش بال بال بزنه یا شوورشو از خفگی نجات بده.منم مثل یه ابر قهرمان از اون بالا با افتخار به نتیجه کارم نگاه میکردم😊 😎 مامان با هول رفت و هی داشت شوورشو کتک میزد تا مثلا نجاتش بده. بابا هم که داشت میمرد از بینفسی. وای من چه با استعدادم 😂 😁 🤗
عسلم
جیگرم
نفسم
عمرم
تازه بانمکم هستم... خدا حفظم کنه😁
با لبخند به اشبزخونه رفتم و همونطور که ریلکس مینشستم رو صندلی خطاب به مامان گفتم :
ننه فادر جون ما اگه خفه هم نشه تو با کتکات کارشو تموم میکنی که.... یکم با ملایمت تر بیبه( عزیزم )🙂
بابا که نفسش جا امده بود با چشمای سرخ شده و پر اشک نگام کرد.
مامان چشم غره ای بهم رفت و گفت : گُدوخ( یه نوع فهش ترکی یه که معمولا فهش حساب نمیشه ،البته مونده به لحن طرفااا... ولی معنیش میشه کره خر 😂 ) تو ادم بشو نیستی ؟ اگه یه بلایی سرمون میومد چی ؟ اگه سکته میکردم چه ؟ اگه بابات خفه میشد چی ؟ اگه سماور روم میافتاد زغال میشدم چی؟
با این حرفش منو بابا ترکیدیم از خنده. اخه سماور کجابود 😂 ما هیچ وقت تا حالا سماور نداشتیم اصلا. ما تو چای ساز چای میزاریم. اخه سماور به چه کار خانواده کوچولوی ما میاد.
مامان که خودش فهمیده بود چرت گفته ،خودشو نباخت و گفت :اهااااا... چشم و دلم روشن ، خیلی خوشحال میشدین اگه کاه میشدم ؟
من بزور خودمو جمع کردمو با خنده گفتم : ننه جونی حرص نخور ، بجاش نون پنیر گردو بخور بیبه
بابا که از این حرفم خندش گرفته بود ریز خندید و سرشو با افسوس تکون داد
مامان چشم غریه دوباره ای بهم رفت و نشست.با غر غر ادامه داد: فکر کنم ای ارزو رو که یه بار مثل ادم رفتار کنی رو با خودم به گور ببرم. ارغوان دخترم وقتی بحث ادما میشه خودتو بکش کنار مادر #faniya #sibzamini


دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...