نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

عشق های من تو زندگی نسبت ب کار اول نقاشی بود بعد آشپزی و...تو فکر فردا بودم ک چشمام سنگین شد و خوابم برد. علیرضا:+محمد داداش چطوری؟-مرسی قربونت ...+چخبر چیکار کردی؟!-همه چی اوکیه براش بلیط ...

عشق های من تو زندگی نسبت ب کار اول نقاشی بود بعد آشپزی و...تو فکر فردا بودم ک چشمام سنگین شد و خوابم برد. علیرضا:+محمد داداش چطوری؟-مرسی قربونت ...+چخبر چیکار کردی؟!-همه چی اوکیه براش بلیط گرفتم فردا هشت و نیم شب +اوک ،الانه پیشته؟-آره ..چطور؟کاریش دادی؟!+ن داداش فردا سر ظهر ...

۱ هفته پیش
75K
قضاوت کار خداس مرز جنون قسمت آخر 💙 _گمشو عوضی هرزه تو از اول دنبال هوس بودی فقط چرا باهام بازی کردی چرا من چرا از سادگیم سو استفاده کردی _ساکت باش شهلا ازدواج مون ...

قضاوت کار خداس مرز جنون قسمت آخر 💙 _گمشو عوضی هرزه تو از اول دنبال هوس بودی فقط چرا باهام بازی کردی چرا من چرا از سادگیم سو استفاده کردی _ساکت باش شهلا ازدواج مون زوری بود من یه غلطی کردم و مجبور شدم بگیرمت تو نامزدی خیلی تلاش کردم ...

۱ هفته پیش
79K
احساس میکردم چیزی جلوی صورتمه ک نمیزاره نفس بکشم! همینطور که تلاش میکردم تکونی بخورم یه دست گرم رو احساس کردم ک دست راستمو تودستش گرفته بودو داشت صدام میزد اما نمیفهمیدم چی میگفت انگار ...

احساس میکردم چیزی جلوی صورتمه ک نمیزاره نفس بکشم! همینطور که تلاش میکردم تکونی بخورم یه دست گرم رو احساس کردم ک دست راستمو تودستش گرفته بودو داشت صدام میزد اما نمیفهمیدم چی میگفت انگار نمی تونستم کلماتشو درک کنم!خیلی سعی کردم تکون بخورم ولی بازم چشام سنگین شدو خوابم ...

۲ هفته پیش
67K
وان شات باورم کن پارت دو: از زبان تهیونگ: از صبح یه فیلم از جینی پخش شده بود. حتی نمی تونستم نگاه کنم داشتم به مرز جنون می رسیدم. تو هنه ی اونا اول کلی ...

وان شات باورم کن پارت دو: از زبان تهیونگ: از صبح یه فیلم از جینی پخش شده بود. حتی نمی تونستم نگاه کنم داشتم به مرز جنون می رسیدم. تو هنه ی اونا اول کلی واسه مرده با لباسای ناجور می رقصه و بعدم باهم..... آه داشتم دیوونه می شدم ...

۴ هفته پیش
142K
#پارت_اول *--* موهام و زدم کنار گوشم و به مردی ک جلوم توی اتاق مشکـی رنگ نشسته بود خیره شدم.. +باشه رئیس.. من میکُشمـش.. هیون وو: این اسمش.. اینم کمپانی ای که هست...هرجوری ک باشه ...

#پارت_اول *--* موهام و زدم کنار گوشم و به مردی ک جلوم توی اتاق مشکـی رنگ نشسته بود خیره شدم.. +باشه رئیس.. من میکُشمـش.. هیون وو: این اسمش.. اینم کمپانی ای که هست...هرجوری ک باشه باید بهش نزدیک بشی رز: اسمش چی بود؟ هیون وو: جیمین..پارک جیمـین!اون یه آیدوله زیاد ...

۲۸ آذر 1398
75K
یاشار و عسل با نگرانی ازم میپرسیدن که چرا گریه میکنم از یاشار خواستم راه بیوفته و توی راه براشون هر چی شنیده بودم گفتم یهو یاشار وایستاد و دستشو محکم زد روی فرمون و ...

یاشار و عسل با نگرانی ازم میپرسیدن که چرا گریه میکنم از یاشار خواستم راه بیوفته و توی راه براشون هر چی شنیده بودم گفتم یهو یاشار وایستاد و دستشو محکم زد روی فرمون و عسل سعی میکرد آرومش کنه که یاشار گفت_کاش میشد صداشو ضبط میکردی._من از پشت در ...

۳۰ مهر 1398
10K
همینجوری که نفساش میخورد توی صورتم گفت_میدونی که روت حساسم دست خودم نیست وقتی مردی غیر خودم بهت نگاه میکنه یا کنارته عصبی میشم .همینجوری که داشت حرف میزد کراواتشو کشیدمو و لباشو بوسیدم خواستم ...

همینجوری که نفساش میخورد توی صورتم گفت_میدونی که روت حساسم دست خودم نیست وقتی مردی غیر خودم بهت نگاه میکنه یا کنارته عصبی میشم .همینجوری که داشت حرف میزد کراواتشو کشیدمو و لباشو بوسیدم خواستم ازش جدا بشم ولی دو تا دستاشو گذاشت دو طرفمو و زندانیم کرد چند دقیقه ...

۲۱ مهر 1398
9K
#پارت_۳۴ #رمان_گرداب #نویسنده_خاموش اصلا همچی عوض شده بود.... اوایل مهر ماه که امین گفت برگشته که همه چیو جبران کنه. برگشته ک بعدا نگم نامرد بود...برگشته که تاوان بده... همون موقع بود که همه پسرای ...

#پارت_۳۴ #رمان_گرداب #نویسنده_خاموش اصلا همچی عوض شده بود.... اوایل مهر ماه که امین گفت برگشته که همه چیو جبران کنه. برگشته ک بعدا نگم نامرد بود...برگشته که تاوان بده... همون موقع بود که همه پسرای زندگیم جز علیرضا و امین رو حذف کردم و بعدش بخاطر علیرضا امین رو حذف ...

۸ مهر 1398
3K
رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: ...

رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: -من دلژین فدایی نیستم نا خواهریت ک عین خواهرت دوسش داری نیستم من فقط ی ...

۳۰ شهریور 1398
2K
#همسر_اجباری #۲۵۹ گذاشتم رو پیش خون آشپزخونه همه چی اوکی بود فقط آنی مونده. رفتم داخل اتاق .....کنار آنا رو تخت نشستم آروم صداش زدم عروسکم....آنا ....خانمم.....پاشو که دیر شد.... آنا عین فنر نشستو گفت ...

#همسر_اجباری #۲۵۹ گذاشتم رو پیش خون آشپزخونه همه چی اوکی بود فقط آنی مونده. رفتم داخل اتاق .....کنار آنا رو تخت نشستم آروم صداش زدم عروسکم....آنا ....خانمم.....پاشو که دیر شد.... آنا عین فنر نشستو گفت ساعت چنده خاک تو سرم دیرم شد خواب موندم از حرکتش خیلی خندم گرفته بود ...

۲۴ شهریور 1398
2K
رمان زندگی دوباره پارت۲۴ -شدی ی دکتر سرشو تکون دادو گفت: -فقط ۵ سالم بود ک جون ی گنجشکو نجات دادم خنده ای کردم و گفتم: -پس از همون اول فرشته نجات بودین -دقیقا ولی ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۴ -شدی ی دکتر سرشو تکون دادو گفت: -فقط ۵ سالم بود ک جون ی گنجشکو نجات دادم خنده ای کردم و گفتم: -پس از همون اول فرشته نجات بودین -دقیقا ولی هیچوقت خانوادم راضی ب این کار نبودن -حتما میگفتن ی مرد باید مهندس باشع انگشت ...

۲۲ شهریور 1398
2K
#همسر_اجباری #۱۹۷ وخیره شده بود به من. کم نیوردم و ادامه دادم. با بغض میخوندمو ادامه میدادم. اومد نزدیک و نزدیک تر. واستادمو سرمو انداختم پایین. چیه؟ آره مچمو گرفتی آره تو خیلی زرنگی. انگشت ...

#همسر_اجباری #۱۹۷ وخیره شده بود به من. کم نیوردم و ادامه دادم. با بغض میخوندمو ادامه میدادم. اومد نزدیک و نزدیک تر. واستادمو سرمو انداختم پایین. چیه؟ آره مچمو گرفتی آره تو خیلی زرنگی. انگشت اشاره مو اوردم باال و گفتم نیا نزدیک نیا. تو مال من نیستی. آره .من ...

۲۲ شهریور 1398
374
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ودوازدهم آنا ممنونم ک کمکم کردی. ممنونم ک تحملم کردی تحمل من واسه خودمم سخته. ازت خواهش میکنم منو بخاطر خوبیات حاللم کن .من شاید تو زندگیه تو هیچ خاطره خوشی نزاشتم.اما من ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ودوازدهم آنا ممنونم ک کمکم کردی. ممنونم ک تحملم کردی تحمل من واسه خودمم سخته. ازت خواهش میکنم منو بخاطر خوبیات حاللم کن .من شاید تو زندگیه تو هیچ خاطره خوشی نزاشتم.اما من هروقت از تو یاد کنم یه لبخند رو لبم میاد .آنا یادت باشه مواظب خوبیات ...

۱۰ شهریور 1398
3K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ویازدهم .وابستگی به آنا زیاد بود خودمم تازه فهمیدم .یه حسی نسبت بهش داشتم احترام دوست داشتن مقدس بودن .مهربون بودن.دست از بوسیدن لباهاش برداشتم کشش عجیب من ب آنا و آرامشی ک ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد ویازدهم .وابستگی به آنا زیاد بود خودمم تازه فهمیدم .یه حسی نسبت بهش داشتم احترام دوست داشتن مقدس بودن .مهربون بودن.دست از بوسیدن لباهاش برداشتم کشش عجیب من ب آنا و آرامشی ک ازش بهم منتقل میشد واسم عجیب و ناباورانه بود.سرشو گذاشتم رو بازوم و گفتم .آروم ...

۱۰ شهریور 1398
2K
#شعر_عاشقی پارت٢۶ بوق .....بوق .....بوق ^بله بفرمایید احسان اشاره کرد ک حرف بزنم اشکمو پاک کردم و با صدای لرزون گفتم +س..لام ^شما؟ +شریفی هستم ^اهااا....جانام ....خوبی احسان با حرص روشو برگردوند +ممنونم ^چ خبرا ...

#شعر_عاشقی پارت٢۶ بوق .....بوق .....بوق ^بله بفرمایید احسان اشاره کرد ک حرف بزنم اشکمو پاک کردم و با صدای لرزون گفتم +س..لام ^شما؟ +شریفی هستم ^اهااا....جانام ....خوبی احسان با حرص روشو برگردوند +ممنونم ^چ خبرا +زنگ نزدم ک خوش و بش کنیم زنگ زدم بگم فکرامو کردم ^به به خب... ...

۷ شهریور 1398
996
#رمان_همسر_اجباری #پارت_شصت و دو پرم از درده دلتنگی / واسم راهی نمیمونه تو که خوب و خوشی بی من / بدونه تو دلم خونه دلم خونه ، دلم خونه وجودم بی تو داغونه / دلم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_شصت و دو پرم از درده دلتنگی / واسم راهی نمیمونه تو که خوب و خوشی بی من / بدونه تو دلم خونه دلم خونه ، دلم خونه وجودم بی تو داغونه / دلم خونه نمیدونه ، نمیدونه کسی حاله من و جز خدا، نمیدونه )دلم خووونه( دلت خواسته ...

۴ شهریور 1398
1K