نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

part7* مارلی: رو سطح آب بودیم همه دور استخر جمع شوده بودن منم مثل این گربه ها چسبیده بودم به یونجون خیلی بیخیال بم خیره شده بود. یونجون: شنا بلد نیستی من:بنظرت اگ بلد بودم ...

part7* مارلی: رو سطح آب بودیم همه دور استخر جمع شوده بودن منم مثل این گربه ها چسبیده بودم به یونجون خیلی بیخیال بم خیره شده بود. یونجون: شنا بلد نیستی من:بنظرت اگ بلد بودم الان بهت چسبیده بودمممم!!! یونجون:گربه‌ی بدبخ *** رزا: ی لحظه بیرونو نگاه کردم ک دیدم ...

۲۶ دقیقه پیش
4K
پارت اول 💗 عشق بی پایان 💗 💜 کیوری💜 داشتم با بورام یه فیلم عاشقانه و غمگین نگاه میکردم .یه تیکه هایی از فیلم واقعا گریه آور بود .من گریه میکردم....بورام گریه میکرد.....من گریه میکردم ...

پارت اول 💗 عشق بی پایان 💗 💜 کیوری💜 داشتم با بورام یه فیلم عاشقانه و غمگین نگاه میکردم .یه تیکه هایی از فیلم واقعا گریه آور بود .من گریه میکردم....بورام گریه میکرد.....من گریه میکردم ....اون گریه میکرد ‌.... ایون جونگ (از تو اتاق داد زد) : میشه خفه خون ...

۴۸ دقیقه پیش
7K
#پارت۱۲۸ چند روز بعد برامون خبر آورد که همه جا رو دنبال شما می‌گردن، پدربزرگم گفته که اگر پیدامون کنه همون لحظه جونمون رو می‌گیره، کمی ترسیدم ولی حاج محمد بهم اطمینان داد که نمی‌تونن ...

#پارت۱۲۸ چند روز بعد برامون خبر آورد که همه جا رو دنبال شما می‌گردن، پدربزرگم گفته که اگر پیدامون کنه همون لحظه جونمون رو می‌گیره، کمی ترسیدم ولی حاج محمد بهم اطمینان داد که نمی‌تونن پیدامون کنن. روزای خیلی خوبی کنار شهریار داشتم؛ هر روز عشقمون نسبت به هم بیشتر ...

۴ ساعت پیش
28K
کاش دوستت نداشتم 😑 😑 😑 #دخترک خندید و #پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت ...

کاش دوستت نداشتم 😑 😑 😑 #دخترک خندید و #پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او ...

۶ ساعت پیش
13K
#پارت_24

#پارت_24 ""دنیا مال همه... بیخیال همه.... من با تو حالم خوبه... . فقط بگو راحت چته ..من حواسم بهته... کم نشه یه تار مو ازت... هرجای عالمی.... وقتی دلتنگمی ...من خودمو بهت میرسونم... میخوامت بی حساب ...من بیدارم تو بخواب ....سرد بشه روتو بپوشونم..."" . سرعتم بالا رفتم و دو ...

۱۶ ساعت پیش
30K
#پارت_23 #چند_روز_بعد . با لبخند تلفن و رو قطع کردم و روی قلبم گزاشتم... . امروز بعد چند روز حاج بابا بهم زنگ زد و باتمام اهل خونه حرف زدم.... . کلی دلم تنگ شده ...

#پارت_23 #چند_روز_بعد . با لبخند تلفن و رو قطع کردم و روی قلبم گزاشتم... . امروز بعد چند روز حاج بابا بهم زنگ زد و باتمام اهل خونه حرف زدم.... . کلی دلم تنگ شده بود...ولی اونا هم منو درک میکردن ...نمیشه بیست و چهار ساعته با هم حرف زد...سر ...

۱۶ ساعت پیش
48K

"Part20" گیلدا (طبیب کوچک) صدای گفت و گو چند نفر به همراه صدای ماشین ، به گوشم رسید .... سرک کشیدم که.....خدای من..... برگشتم عقب و دویدم سمت کلبه.... \چاوش\ وارد حیاط شدم کــــه صدای جیغ های بلندی از سمت اتاقک عثمان نظـــرم رو جلب کرد ، یکی از نگهبان ...

۱۷ ساعت پیش
25K
جلوی در یه خونه ای که به نظرم قدیمی میومد نگه داشت و گفت: پیاده شو !! همچنان متعجب بودم !می دونستم تا خودم نبینم، کیان در مورد هیچی بهم توضیح نمیده! کیان خودش در ...

جلوی در یه خونه ای که به نظرم قدیمی میومد نگه داشت و گفت: پیاده شو !! همچنان متعجب بودم !می دونستم تا خودم نبینم، کیان در مورد هیچی بهم توضیح نمیده! کیان خودش در رو با یه فشار باز کرد ، کلا انگار بسته نبود. پشت سرش وارد شدم ...

۱۸ ساعت پیش
32K
یه شب عمو جهان و دخترش و نوه هاش رو به خواست کیان شام دعوت کردیم.‌ البته از مامان و بابا و شهریار و بهار هم خواهش کردم که بیان. بهار زودتر اومد و کلی ...

یه شب عمو جهان و دخترش و نوه هاش رو به خواست کیان شام دعوت کردیم.‌ البته از مامان و بابا و شهریار و بهار هم خواهش کردم که بیان. بهار زودتر اومد و کلی توی غذا کمکم کرد . البته همه رو خودش درست کرد چون من ترسیدم خراب ...

۱۹ ساعت پیش
35K
دستاش رو از هم باز کرد و بلند شد.. –می خوام ببینمش..کجاست؟.. نگاه کوتاهی بهش انداختم ..این همه اشتیاق برای چی بود؟!.. بدون حرف از جا بلند شدم و با قدم هایی اهسته جلو افتادم.. ...

دستاش رو از هم باز کرد و بلند شد.. –می خوام ببینمش..کجاست؟.. نگاه کوتاهی بهش انداختم ..این همه اشتیاق برای چی بود؟!.. بدون حرف از جا بلند شدم و با قدم هایی اهسته جلو افتادم.. ******************* در اتاق رو باز کردم..اول خودم وارد شدم..روی تخت نشسته بود و زانوهاش رو ...

۱ روز پیش
26K
از درد نالید و جیغ کشید.. –نکن کثافت..نکن..چرا شکنجه م می کنی؟..من که هیچ کاره م عوضی.. پرتش کردم رو تخت..در حالی که سرش و تو دست گرفته بود برگشت و با ترس نگام کرد.. ...

از درد نالید و جیغ کشید.. –نکن کثافت..نکن..چرا شکنجه م می کنی؟..من که هیچ کاره م عوضی.. پرتش کردم رو تخت..در حالی که سرش و تو دست گرفته بود برگشت و با ترس نگام کرد.. -به همین اسونیا نیست..تا وقتی که از زیر زبون تند و تیزت همه ی اطلاعات ...

۱ روز پیش
33K
قسمت دوازدهم رو به خدمتکار کردم و گفتم: غذاش اماده ست؟.. –بله قربان..الان براشون ببرم؟.. -لازم نیست..برو بیارش.. –چشم قربان.. جلوی پله ها ایستادم..چندی بعد خدمتکار همراهه سینی غذا به طرفم اومد..از دستش گرفتم و ...

قسمت دوازدهم رو به خدمتکار کردم و گفتم: غذاش اماده ست؟.. –بله قربان..الان براشون ببرم؟.. -لازم نیست..برو بیارش.. –چشم قربان.. جلوی پله ها ایستادم..چندی بعد خدمتکار همراهه سینی غذا به طرفم اومد..از دستش گرفتم و از پله ها بالا رفتم.. هر دو تا نگهبانی که جلوی در گذاشته بودم با ...

۱ روز پیش
26K

"حداقلش اینو فهمیدم ک بعضیا عوض میشن ت مدت زمان کم جوری عوض میشن ک ن ت توان شناختنشونو داشته باشی و نخودشون ولی خودشون از این تغییر بی خبرن و سعی در انکارش دارن! ولی وقتی این ادما همون اطرافیانتن وقتی کسایی ان ک ت دوسشون داری!جریان فرق میکنه!:) ...

۱ روز پیش
9K
💙 گاهی هم به خودت سر بزن ❤ ️حالِ چشمهایت را بپرس و دستی به سر و روی احساست بکش رو به روی آیینه بایست و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر وَ ...

💙 گاهی هم به خودت سر بزن ❤ ️حالِ چشمهایت را بپرس و دستی به سر و روی احساست بکش رو به روی آیینه بایست و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر وَ با صدای بلند به خودت بگو که #تـو تنها داراییِ من هستی 💙 بگو که ...

۱ روز پیش
12K
تا آمدم بدزدمت پدرت رییس جمهور شد با چند محافظ غول پیکر. برادرت آر پی جی خرید وسطی وزیر جنگ آن یکی هم سر علاقه شد تک تیرانداز خواهرت با بروسلی ازدواج کرد و مادرت ...

تا آمدم بدزدمت پدرت رییس جمهور شد با چند محافظ غول پیکر. برادرت آر پی جی خرید وسطی وزیر جنگ آن یکی هم سر علاقه شد تک تیرانداز خواهرت با بروسلی ازدواج کرد و مادرت به نیت همه ی پیامبران برای محافظت از تو تانک سفارش داد و تو را ...

۱ روز پیش
50K
#پارت_۱۰۶ #آخرین_تکه_قلبم آهو: سر و صدای اطرافم اذیتم می کرد. چشمامو باز کردم و با چشمای نگران سیاوش و آدمای دیگه مواجه شدم. سعی کردم از جام بلند شم حالت تهوع شدید داشتم و از ...

#پارت_۱۰۶ #آخرین_تکه_قلبم آهو: سر و صدای اطرافم اذیتم می کرد. چشمامو باز کردم و با چشمای نگران سیاوش و آدمای دیگه مواجه شدم. سعی کردم از جام بلند شم حالت تهوع شدید داشتم و از طرفی ام چیزی توی شکمم نمونده بود. سیاوش دستمو گرفت و گفت: _قربونت برم من ...

۱ روز پیش
85K
‏خیلی ممنون که پشت فرمون اهنگ میزارین و استوری میگیرین ماها چون رفت و آمدمون با اسب و الاغ هست از نعمت داشتن سیستم صوتی روی وسیله ی نقلیه بهرمند نیستیم اجرتون با خدا ⭕ ...

‏خیلی ممنون که پشت فرمون اهنگ میزارین و استوری میگیرین ماها چون رفت و آمدمون با اسب و الاغ هست از نعمت داشتن سیستم صوتی روی وسیله ی نقلیه بهرمند نیستیم اجرتون با خدا ⭕ ️ ⭕ ️

۱ روز پیش
8K
#پارت_17 امیلی با تعجب برگشت سمتم و گفت:چی گفتی؟... . اهمیتی ندادم و گوشیو ازش گرفتم و به عکس هام که توی چند تا مجله و سایت خبری زده شده بود خیره شدم... . یکی ...

#پارت_17 امیلی با تعجب برگشت سمتم و گفت:چی گفتی؟... . اهمیتی ندادم و گوشیو ازش گرفتم و به عکس هام که توی چند تا مجله و سایت خبری زده شده بود خیره شدم... . یکی از عکسا من بودم که قبل از حملشون رفته بودم تو سینه ی توماس و ...

۱ روز پیش
65K