نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

. خدیج گفت: والا منکه ندیدمش، مادرم رفته بود سرجاده که برای مادربزرگم نون و سبزی بفرسته، اقارحمانو دید که داشت میومد تو روستا.. خدیجو بغل کردمو کلی بوسیدمش.. گفتم خدیج جان قربانت برم تورو ...

. خدیج گفت: والا منکه ندیدمش، مادرم رفته بود سرجاده که برای مادربزرگم نون و سبزی بفرسته، اقارحمانو دید که داشت میومد تو روستا.. خدیجو بغل کردمو کلی بوسیدمش.. گفتم خدیج جان قربانت برم تورو بخدا برو به رحمان بگو چه بلایی سرم امده،برو تا دیر نشده، بگو بیاد منو ...

۱ دقیقه پیش
122
. خدیج وقتی وارد شد و حال منو دید خیلی ناراحت شد.. گفتم: تو بگو من چه کنم؟اخه مگه میشه با کسی که دوسش ندارم ازدواج کنم؟ پس رحمان چی میشه؟ خدیجم پا به پای ...

. خدیج وقتی وارد شد و حال منو دید خیلی ناراحت شد.. گفتم: تو بگو من چه کنم؟اخه مگه میشه با کسی که دوسش ندارم ازدواج کنم؟ پس رحمان چی میشه؟ خدیجم پا به پای من گریه میکرد.. گفتم: چیزی شده که اونجوری با عجله وارد شدی؟ گفت: با مادرم ...

۴ دقیقه پیش
607
سلام عزیزان،یه توضیحی بدم..درسته رحمان رفت پیش بابای گلاره واسه خواستگاری اما خانواده ی گلاره نمیدونستن که اونم عاشق رحمانه،تو قسمت قبل منظورم از اینکه خدیج به گلاره گفت:به بابات بگو رحمان خواستگارته، این بود ...

سلام عزیزان،یه توضیحی بدم..درسته رحمان رفت پیش بابای گلاره واسه خواستگاری اما خانواده ی گلاره نمیدونستن که اونم عاشق رحمانه،تو قسمت قبل منظورم از اینکه خدیج به گلاره گفت:به بابات بگو رحمان خواستگارته، این بود که گلاره به باباش بگه عاشق رحمانه و این خواستگاری به درخواست خودشم بود.. . ...

۱۰ دقیقه پیش
1K
. پدرم بی تفاوت به حرفهای مادرم،بالش زیر دستشو گذاشت زیر سرشو خوابید.. عصر خودش رفت از شاهپور برام ی پارچه ی قرمز رنگ خرید و داد به مادرم که بده خیاط برام بدوزه.. باید ...

. پدرم بی تفاوت به حرفهای مادرم،بالش زیر دستشو گذاشت زیر سرشو خوابید.. عصر خودش رفت از شاهپور برام ی پارچه ی قرمز رنگ خرید و داد به مادرم که بده خیاط برام بدوزه.. باید ی کاری میکردم، نباید میذاشتم بیان خواستگاری.. مگه میشد من بدون رحمان طاقت بیارم؟ خدیج ...

۱۳ دقیقه پیش
2K
. تنم گر گرفته بود، دستام میلرزیدن، قلبم به تپش افتاده بود و عرق سردی روی پیشونیم نشست.. باورم نمیشد،اینهمه مدت کجا بودن؟ چرا خدا با من لج کرده بود؟ چرا باید درست زمانیکه من ...

. تنم گر گرفته بود، دستام میلرزیدن، قلبم به تپش افتاده بود و عرق سردی روی پیشونیم نشست.. باورم نمیشد،اینهمه مدت کجا بودن؟ چرا خدا با من لج کرده بود؟ چرا باید درست زمانیکه من منتظر عشقم بودم خواستگار میومد برام؟ اشرف خاتون و همراهاش وقتی خداحافظی کردن و رفتن، ...

۱۷ دقیقه پیش
2K
. خدیج دنبالم اومد بیرون.. گفت: چت شده گلاره؟ چرا یهو رفتی؟داری گریه میکنی؟ گفتم: اون زنیکه فکر میکنه چون زن خان شده میتونه با همه مثل کنیزش رفتار کنه.. خدیج گفت: ولش کن اونو،اخلاقش ...

. خدیج دنبالم اومد بیرون.. گفت: چت شده گلاره؟ چرا یهو رفتی؟داری گریه میکنی؟ گفتم: اون زنیکه فکر میکنه چون زن خان شده میتونه با همه مثل کنیزش رفتار کنه.. خدیج گفت: ولش کن اونو،اخلاقش همینه، پاشو بریم خونه.. دو سه روز گذشت.. غروب بود،من و مادر و پدرم داشتیم ...

۱۸ دقیقه پیش
2K
مطلب بسیار مهم حتما برای دوستانتون بفرستید. شروع فعالیت جنسی می‌تواند اثرات مختلفی بر بدن شما داشته باشد. برخلاف فواید آن برای سلامت، تفکراتی مبنی بر این وجود دارد که رابطه زناشویی منظم می‎تواند موجب ...

مطلب بسیار مهم حتما برای دوستانتون بفرستید. شروع فعالیت جنسی می‌تواند اثرات مختلفی بر بدن شما داشته باشد. برخلاف فواید آن برای سلامت، تفکراتی مبنی بر این وجود دارد که رابطه زناشویی منظم می‎تواند موجب چاقی نیز بشود. شروع فعالیت جنسی می‌تواند اثرات مختلفی بر بدن شما داشته باشد. دانشمندان ...

۶ ساعت پیش
9K
#دلنوشته #موقتی #احساسم ❌ ❌ ❌ چند وقتیه حس میکنم احساسم رفته. حالا کجاشو نمیدونم! همه بهم میگن سنگ دل شدی ، اخلاقت سگیه * دوستام میگن بزور جواب سلاممونو میدی! اما خودم اینجور حس ...

#دلنوشته #موقتی #احساسم ❌ ❌ ❌ چند وقتیه حس میکنم احساسم رفته. حالا کجاشو نمیدونم! همه بهم میگن سنگ دل شدی ، اخلاقت سگیه * دوستام میگن بزور جواب سلاممونو میدی! اما خودم اینجور حس نمیکنم.... احساس من نسبت به خودم اینجوریه که : نسبت به هر چیز کوچیکی سریع ...

۱۳ ساعت پیش
18K
. روزی که رحمان از من خواستگاری کرد، رو ابرا بودم، شبش از خوشحالی خواب به چشمم نمیومد.. روز بعدش که رفتم مسجد از اول تا اخر کلاس لبخند رو لبم بود.. بعده کلاس با ...

. روزی که رحمان از من خواستگاری کرد، رو ابرا بودم، شبش از خوشحالی خواب به چشمم نمیومد.. روز بعدش که رفتم مسجد از اول تا اخر کلاس لبخند رو لبم بود.. بعده کلاس با رحمان رفتیم باغِ پشتِ مسجد و کلی حرف زدیم، همش بهم میگفت اگه بابات تورو ...

۱۳ ساعت پیش
27K
. یک سال از اومدنِ رحمان به روستا میگذشت.. دیگه حسابی از زندگیِ هم خبر داشتیم.. رحمان دوتا خواهر داشت که از خودش کوچیکتر بودن اما ازدواج کرده بودن.. پدر و مادرش هر دو معلم ...

. یک سال از اومدنِ رحمان به روستا میگذشت.. دیگه حسابی از زندگیِ هم خبر داشتیم.. رحمان دوتا خواهر داشت که از خودش کوچیکتر بودن اما ازدواج کرده بودن.. پدر و مادرش هر دو معلم بودن.. اصالتشون واسه تبریز بود اما تو تهران به دنیا اومدن و بزرگ شدن.. من ...

۱۳ ساعت پیش
31K
. منیره دخترِ صنم خاله بود که به کمک فامیلشون رفته بود شهر درس خونده بود و خانم دکتر شده بود.. حالا تو بیمارستان کار میکرد و واسه خودش کسی شده بود.. منم همینارو بهونه ...

. منیره دخترِ صنم خاله بود که به کمک فامیلشون رفته بود شهر درس خونده بود و خانم دکتر شده بود.. حالا تو بیمارستان کار میکرد و واسه خودش کسی شده بود.. منم همینارو بهونه کرده بودمو سرِ صحبتو با پدرم باز کردم.. غروب بعده اینکه غذاشو خورد و استراحت ...

۱۳ ساعت پیش
23K
بخون حتما.اخه یه پست عاشقانه چی داره که گزارشش بدین. موندم حد جنبتون چقدره که یه پست عاشقانرو گزارش میدین. ازتون خواهش میکنم جنبتون رو بالا ببرین هرچیو میبینید گزارش ندین. ادم با ذوق و ...

بخون حتما.اخه یه پست عاشقانه چی داره که گزارشش بدین. موندم حد جنبتون چقدره که یه پست عاشقانرو گزارش میدین. ازتون خواهش میکنم جنبتون رو بالا ببرین هرچیو میبینید گزارش ندین. ادم با ذوق و شوق میاد پست میزاره ولی بعضی از ادما که شخصیتشون پایینه گزارش میدن. موندم چرا ...

۱۳ ساعت پیش
9K
عملا توضیح دادن دو چیز سخته عشق و تنهایی وقتی مدعی عشق هستی پس چرا با معشوقه خود بحث میکنی یا او با تو بحث میکند اگر بچه ۳ ساله ات گوشی بیست میلیونی تو ...

عملا توضیح دادن دو چیز سخته عشق و تنهایی وقتی مدعی عشق هستی پس چرا با معشوقه خود بحث میکنی یا او با تو بحث میکند اگر بچه ۳ ساله ات گوشی بیست میلیونی تو را می شکنت می دوی به سمتش دست و پا هایش را نگاه میکنی میگویی ...

۱۴ ساعت پیش
14K
هآی گآیز :

هآی گآیز :") میدونم دیگه پست نزاشتیم و راستش از وقتی دیسبند شدن خیلی حسوحالشو نداشتیم ولی قرار نیس کلا فعالیت نداشته باشیم ^^ هر ازگاهی پست میزاریم یا خودم تونستم ادیت ازشون میزارم از هر آیدلی که شما بخواین،، اممم اما جدا از اون یه پستی یه جا دیدم ...

۱۵ ساعت پیش
21K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... پارت 71 نیلوفر: وابستگی وعشق دوست داشتن همین بود دیگه که نتونی یک روز بدون اونی که دوسش داری زندگی کنی مثله این چند روز که مهرداد اهواز بود وخونه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... پارت 71 نیلوفر: وابستگی وعشق دوست داشتن همین بود دیگه که نتونی یک روز بدون اونی که دوسش داری زندگی کنی مثله این چند روز که مهرداد اهواز بود وخونه نبود دلم واسه محبت هاش حرفاش وعشق بیش از حدش تنگ شده بود بی حوصله ...

۱۵ ساعت پیش
31K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق پارت 70 نیلوفر : به چشام نگاه کرد وگفت : خیلی وقته به یکی دل بستم که خبر از دل من نداره یا نمی خواسته که داشته باشه نمی دونم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق پارت 70 نیلوفر : به چشام نگاه کرد وگفت : خیلی وقته به یکی دل بستم که خبر از دل من نداره یا نمی خواسته که داشته باشه نمی دونم .ولی من خیلی دوسش دارم چون متفاوته اینو از چشاش فهمیدم چشای پاکی که فقط ...

۱۵ ساعت پیش
25K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق #پارت 68 نیلوفر: مهرداد که دید حاضر نمیشم حرف بزنم رفت ومنم اشک هام رو پاک کردم ورفتم پیششون دلم می خواست زودبرگردم واسه همین گفتم : میشه برگردیم من ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق #پارت 68 نیلوفر: مهرداد که دید حاضر نمیشم حرف بزنم رفت ومنم اشک هام رو پاک کردم ورفتم پیششون دلم می خواست زودبرگردم واسه همین گفتم : میشه برگردیم من خیلی سردرددارم فربد : راست میگه بچه ها بریم خیلی موندیم نیلوفرم سردردداره بره خونه ...

۱۵ ساعت پیش
18K
اون شب که از خیابون رد میشدم ماشین مدل بالایی رو دیدم که داشت با سرعت زیادی حرکت می کرد . داشتم با خودم فکر می کردم کاش جای راننده اون ماشین بودم تا نخوام ...

اون شب که از خیابون رد میشدم ماشین مدل بالایی رو دیدم که داشت با سرعت زیادی حرکت می کرد . داشتم با خودم فکر می کردم کاش جای راننده اون ماشین بودم تا نخوام تو این سرما پیاده مسیر خونه رو بگذرونم تو خیالات و حسرت های خودم بودم ...

۱۵ ساعت پیش
20K