نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق پارت 70 نیلوفر : به چشام نگاه کرد وگفت : خیلی وقته به یکی دل بستم که خبر از دل من نداره یا نمی خواسته که داشته باشه نمی دونم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق پارت 70 نیلوفر : به چشام نگاه کرد وگفت : خیلی وقته به یکی دل بستم که خبر از دل من نداره یا نمی خواسته که داشته باشه نمی دونم .ولی من خیلی دوسش دارم چون متفاوته اینو از چشاش فهمیدم چشای پاکی که فقط ...

۸ ساعت پیش
18K
به منم چند باری گیر داد..ولی.. با صدای تقریبا بلندی گفت: بسه.. از قیافه ی انتیک و ظاهر بیستش رد شو برس به قسمتای مهمتر.. شاکی شدم و گفتم: گفتی ازش هر چی می دونم ...

به منم چند باری گیر داد..ولی.. با صدای تقریبا بلندی گفت: بسه.. از قیافه ی انتیک و ظاهر بیستش رد شو برس به قسمتای مهمتر.. شاکی شدم و گفتم: گفتی ازش هر چی می دونم بگم منم دارم میگم..مشکلش چیه؟.. کلافه شد ..تو موهاش دست کشید و سرشو تکون داد: ...

۱۱ ساعت پیش
24K
عین بلبل زبون باز کردم و تند و پشت سر هم گفتم: یعنی چی این حرفا ؟..مگه من بادیگارد یا مشاور و دستیارشم؟..من فقط پرستارش بودم..همیشه کاراش و مخفیانه انجام می داد..بدون اینکه بهم بگه ...

عین بلبل زبون باز کردم و تند و پشت سر هم گفتم: یعنی چی این حرفا ؟..مگه من بادیگارد یا مشاور و دستیارشم؟..من فقط پرستارش بودم..همیشه کاراش و مخفیانه انجام می داد..بدون اینکه بهم بگه کجا میره چمدونش و می بست و تا 1 ماه هم پیداش نمی شد وقتی ...

۱۱ ساعت پیش
28K
عجبااااا..شیطونه میگه شیرجه بزن تو شیکمش هر چی لایقش ِ رو بکش به سر تا پاش.. جدی بهش گفتم: چی داری میگی تو واسه خودت؟..من حتی پدر ندارم چه برسه به پدرخونده..این هزار بار.. سریع ...

عجبااااا..شیطونه میگه شیرجه بزن تو شیکمش هر چی لایقش ِ رو بکش به سر تا پاش.. جدی بهش گفتم: چی داری میگی تو واسه خودت؟..من حتی پدر ندارم چه برسه به پدرخونده..این هزار بار.. سریع از کوره در رفت و بلند گفت: دِ نشد..زبون ِ ادمیزاد که حالیته؟..پس همین حالا ...

۱۱ ساعت پیش
18K
#پارت_26 و خودم بی اهمیت به بقیه جولو جولو شروع کردم به راه رفتن... . اخه ادم تا چه حد میتونه اشغال باشه؟...تا چه حد میتونه بیشعور و بیشخصیت باشه که اینجوری ابروی ادم و ...

#پارت_26 و خودم بی اهمیت به بقیه جولو جولو شروع کردم به راه رفتن... . اخه ادم تا چه حد میتونه اشغال باشه؟...تا چه حد میتونه بیشعور و بیشخصیت باشه که اینجوری ابروی ادم و ببره؟... . درسته اونا براشون یه چیز تفریح مانند یا هر چیزی مثل اینن که ...

۱۶ ساعت پیش
34K
البته به ظاهر اروم انداختشون رو تخت ولی تابلو بود حرصش گرفته.. –اینا رو بپوش.. – نمی خوام..همینا که تنم ِ خوبه..و به لباسای رو تخت اشاره کردم و گفتم: نیازی بهشون ندارم.. پوزخند زد ...

البته به ظاهر اروم انداختشون رو تخت ولی تابلو بود حرصش گرفته.. –اینا رو بپوش.. – نمی خوام..همینا که تنم ِ خوبه..و به لباسای رو تخت اشاره کردم و گفتم: نیازی بهشون ندارم.. پوزخند زد و گفت: هر جور مایلی..ولی مطمئن باش من از این در برم بیرون اقا خودشون ...

۱ روز پیش
60K
جمله ی اخرم رو بلندتر به زبون اوردم..نگاهم جدی بود و لحنم قاطع.. اروم وشمرده گفتم: اگه باهاش خرده حساب داری که می خوای تسویه ش کنی جاش اینجا نیست.. اینجا تحت کنترل ِ منه..واین ...

جمله ی اخرم رو بلندتر به زبون اوردم..نگاهم جدی بود و لحنم قاطع.. اروم وشمرده گفتم: اگه باهاش خرده حساب داری که می خوای تسویه ش کنی جاش اینجا نیست.. اینجا تحت کنترل ِ منه..واین من هستم که دستور میدم چه کسی چه کاری رو انجام بده..امیدوار بودم لااقل تو ...

۱ روز پیش
77K
دستام و ول کرده بود..سرمو تو بالشت فرو کرده بودم و بلند گریه می کردم.. خدایا پس مادرم به خاطره کار این مرد و بی غیرتی بابام دق کرده بود؟.. خدایا من تا حالا چی ...

دستام و ول کرده بود..سرمو تو بالشت فرو کرده بودم و بلند گریه می کردم.. خدایا پس مادرم به خاطره کار این مرد و بی غیرتی بابام دق کرده بود؟.. خدایا من تا حالا چی فکر می کردم و الان از زبون ِ این نامرد چیا دارم می شنوم.. کاش ...

۱ روز پیش
57K
خنکایی که به صورتم خورد باعث شد به گونه م دست بکشم.. داشتم گریه می کردم.. مثل همیشه که یاد گذشته ها می افتادم ..یه گوشه چمباتمه می زدم و اشک می ریختم.. فکر می ...

خنکایی که به صورتم خورد باعث شد به گونه م دست بکشم.. داشتم گریه می کردم.. مثل همیشه که یاد گذشته ها می افتادم ..یه گوشه چمباتمه می زدم و اشک می ریختم.. فکر می کردم به کجای این دنیا بر می خورد که منم خوشبخت باشم؟.. چی می شد ...

۱ روز پیش
48K
یادم رفت که خستم انقدر خندیدم که از چشمم اشک از چشمام میومد. با صدایی که هنوز خنده توش بود گفتم: دقیقا همین امشب بچه میخوای؟ لجوجانه گفت: بله دقیقا همین امشبِ امشب. یکم سعی ...

یادم رفت که خستم انقدر خندیدم که از چشمم اشک از چشمام میومد. با صدایی که هنوز خنده توش بود گفتم: دقیقا همین امشب بچه میخوای؟ لجوجانه گفت: بله دقیقا همین امشبِ امشب. یکم سعی کردم جدی با شم و گفتم : اما عزیزم من خیلی خستم ، اجازه بده ...

۲ روز پیش
96K
بهار یه روز در میون بهم سر می زد! و از اینکه خوبم مطمئن می شد و می رفت! شهریار دوباره همون داداش همیشگی شده بود! هنوز به کیان زنگ نزده بودم ، نمی خواستم ...

بهار یه روز در میون بهم سر می زد! و از اینکه خوبم مطمئن می شد و می رفت! شهریار دوباره همون داداش همیشگی شده بود! هنوز به کیان زنگ نزده بودم ، نمی خواستم تا وقتی میاد بهش بگم ، از بقیه هم خواسته بودم بهش خبر ترسونن. مامان ...

۲ روز پیش
79K
هزاران بار تا صبح دستم رفت به گوشی تا با کیان تماس بگیرم ؛ اما رویی نداشتم برای حرف زدن! ولی کیان قراره ۴ ماه دیگه آلمان بمونه!! مهم نبود!! من میرم خونه ی خودم ...

هزاران بار تا صبح دستم رفت به گوشی تا با کیان تماس بگیرم ؛ اما رویی نداشتم برای حرف زدن! ولی کیان قراره ۴ ماه دیگه آلمان بمونه!! مهم نبود!! من میرم خونه ی خودم ! اونجا منتظر شوهرم میمونم . کیان منو دوست داره و منم عاشقشم ، خیلی ...

۲ روز پیش
74K
یکم که بهتر شد گفت: دیروز جیران بهم زنگ زد! نمیدونم خبر داری یا نه ؟؟ سونیا ام اس داره !!! گاهی که عود می کنه بستری میشه !! تعجب کردم!!! اونی که من دیدم ...

یکم که بهتر شد گفت: دیروز جیران بهم زنگ زد! نمیدونم خبر داری یا نه ؟؟ سونیا ام اس داره !!! گاهی که عود می کنه بستری میشه !! تعجب کردم!!! اونی که من دیدم اثری از مریضی، اونم ام اس تو وجودش نبود! لااقل باید کندی حرکت داشته باشه!! ...

۲ روز پیش
53K
بعد از رفتن کیان از ایران و از دست دادن بچم توی یه خلسه ی بزرگ فرو رفتم و حتی بدتر از قبل! بهار به زور منو به یه روانشناس معرفی کرد . هر هفته ...

بعد از رفتن کیان از ایران و از دست دادن بچم توی یه خلسه ی بزرگ فرو رفتم و حتی بدتر از قبل! بهار به زور منو به یه روانشناس معرفی کرد . هر هفته سر ساعت می اومد و منو میبرد ، اما دکترم از دستم خسته شده بود ...

۲ روز پیش
63K
#پارت_23 #چند_روز_بعد . با لبخند تلفن و رو قطع کردم و روی قلبم گزاشتم... . امروز بعد چند روز حاج بابا بهم زنگ زد و باتمام اهل خونه حرف زدم.... . کلی دلم تنگ شده ...

#پارت_23 #چند_روز_بعد . با لبخند تلفن و رو قطع کردم و روی قلبم گزاشتم... . امروز بعد چند روز حاج بابا بهم زنگ زد و باتمام اهل خونه حرف زدم.... . کلی دلم تنگ شده بود...ولی اونا هم منو درک میکردن ...نمیشه بیست و چهار ساعته با هم حرف زد...سر ...

۲ روز پیش
63K
#پارت_22 جناب ریلوندز شما لازم نیست اطلاع رسانی کنی..معلوماتت رو برای خودت نگه دار لازمت میشه...و شما اقای لارنس...میشه بگین چرا... . خلاصه که به همین منوال انتقامم رو از جسیکا و توماس و سوفی ...

#پارت_22 جناب ریلوندز شما لازم نیست اطلاع رسانی کنی..معلوماتت رو برای خودت نگه دار لازمت میشه...و شما اقای لارنس...میشه بگین چرا... . خلاصه که به همین منوال انتقامم رو از جسیکا و توماس و سوفی و جیکوب و حتی جک گرفتم...ولی خوب سعی میکردم به جک زیاد سخت نگیرم و ...

۲ روز پیش
52K
هیچکس بهم اجازه دادگاه رفتن نداد، اما منم اجازه اومدن کیان رو ندادم ! بازم شده بودم همون ارغوان آینه ی دق... صحنه‌های اون فیلم جلوی چشمم بود! عشوه های سونیا وقتی که پا گذاشت ...

هیچکس بهم اجازه دادگاه رفتن نداد، اما منم اجازه اومدن کیان رو ندادم ! بازم شده بودم همون ارغوان آینه ی دق... صحنه‌های اون فیلم جلوی چشمم بود! عشوه های سونیا وقتی که پا گذاشت به خونم !! خدا میدونه اونجا چه خبر بوده!!! از اینکه بعد از اون اجازه ...

۲ روز پیش
49K
فقط عزیز بود که جلوی چشام بود! یاد روزی که بی پناه بودم و توی سرسرای خونه اش بغلم کرد و ازم جلوی همه دفاع کرد افتادم. هر روزی که می گذشت ، می‌گفتم چه ...

فقط عزیز بود که جلوی چشام بود! یاد روزی که بی پناه بودم و توی سرسرای خونه اش بغلم کرد و ازم جلوی همه دفاع کرد افتادم. هر روزی که می گذشت ، می‌گفتم چه خوبه که عزیز هست ! یاد وقتی که راز دلمو بهش گفتم و گفت میدونه ...

۲ روز پیش
49K
دلیلش منو قانع نمی‌کرد، اما خودمم جرئت نداشتم بی گواهینامه رانندگی کنم، اونم من که فقط چند بار با ماشین بابا یه جای خلوت رانندگی کرده بودم. اون شب ، به نحو احسن از کیان ...

دلیلش منو قانع نمی‌کرد، اما خودمم جرئت نداشتم بی گواهینامه رانندگی کنم، اونم من که فقط چند بار با ماشین بابا یه جای خلوت رانندگی کرده بودم. اون شب ، به نحو احسن از کیان بابت کادو و جشنی که برام گرفته بود تشکر کردم. جوری که کیان بهم گفت: ...

۲ روز پیش
55K
چند دقیقه بعد خودش گفت : ارغوان من دوست ندارم تو کار بکنی ، برای اوقات بیکاریت برو باشگاه! برو کلاس ! حالا هر چی که دوست داری؛ برو یه زبان دیگه یاد بگیر ؛ ...

چند دقیقه بعد خودش گفت : ارغوان من دوست ندارم تو کار بکنی ، برای اوقات بیکاریت برو باشگاه! برو کلاس ! حالا هر چی که دوست داری؛ برو یه زبان دیگه یاد بگیر ؛ اما اجازه کار کردن بهت نمیدم !! لطفاً دیگه نگو. ناراحت شدم، یکم هم لبام ...

۲ روز پیش
61K