نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و ...

دکتر با هر قدمی که بر میداشت، آمپول و تست میکرد تا ببینه درسته یا نه؟ خوبی گفت و نزدیک دختر رفت. آمپول و روی میز عسلی کوچیک کنار تخت گذاشت و خودش ایستاد و محکم تر دستای دختر و بست. طناب رو محکم تر دور پاش پیچید. همه ی ...

۱۳ ساعت پیش
66K
#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین ...

#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین باره.. کاری نداری؟ نگاهم به دستش بود.. دستمو گذاشتم بین دستش و به آرومی فشار ...

۱۶ ساعت پیش
65K
رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم ...

رمان لطفابخند،پارت نهم: *هوسوک وقتی تصادف کرد مست بود.توی تصادف سرش ضربه میبینه و بعضی از خاطرات و افراد مهم زندگیشو فراموش میکنه.من هم براش مثل یه دوست بودم و هم یه مشاور و هم یه برادر. +اسمتون چیه؟ *من...جئون جانگ کوک. +ممنونم.بازم بهتون زنگ میزنم...راستی شما کره هستین یا ...

۱۷ ساعت پیش
50K
با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از ...

با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از حد با من احساس راحتی می کنه..مرتب با ناز پاهاش و تکان می داد و ...

۱۹ ساعت پیش
49K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۲۱ ساعت پیش
73K
خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. ...

خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. یه وری شد و دستشو زد زیر سرش و گفت: من که میگم اصلا نریم، ...

۲۲ ساعت پیش
60K
خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام ...

خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام و یه دوش حسابی گرفتم. بیرون اومدم و موهامو صاف کردم تا وقتمو نگیره. خوابم ...

۲۲ ساعت پیش
50K
#warning سویون تعجب کرده بودم

#warning سویون تعجب کرده بودم"ها؟مسخره بازیتو بذار کنار!!!" "اوه سهون اگه واسه ی نجات دادن خودت از تو این وضعیت داری اینو میگی،بهتره بگم این حرف وضعیتو بدتر میکنه!" "نه من کاملا جدیم!" "پس این میشه تجاوز از عمد!" یهو سهون دست پاشو گم کرد و گفت"نه!نه! شوخی بود! من ...

۱ روز پیش
64K

"part9" گیلدا(طبیب کوچک) سرعتش رو بیشتر کرد که ...... وای ..... نهههههههه.... یه هو تپــش ایستاد که پرت شدم به جلو و با سر رفتم تو زمین _آخ ...... سرم..... _وایساااااا تا کی فرار میکنی ، +گرفتیمش لعنتی گیرش انداختــــن ، با برخورد سر تپش به پام نگـــاهــش کردم . ...

۱ روز پیش
94K

"خودت رو دوست داری؟!" نمی دونم چرا ولی این اولین سوالی بود که ازم پرسید. بهش نگاه کردم و زدم زیر خنده،گفتم اصلا مگه میشه کسی خودشو دوست نداشته باشه... گفت آره میشه...زل زد تو چشامو تعریف کرد: "چند سال پیش یکی که دوسش داشتم همین سوال رو ازم پرسید. ...

۱ روز پیش
60K
مطمئن بودم یا دست و پا یا دنده هاش خرد شدند.. رفتم کنارش..اونجا مکان مناسبی برای اجرای دستور شایان نبود..بردمش لا به لای درختا..نیمه بیهوش بود..همون ضربه کار خودشو کرده بود.. پرتش کردم رو زمین..به ...

مطمئن بودم یا دست و پا یا دنده هاش خرد شدند.. رفتم کنارش..اونجا مکان مناسبی برای اجرای دستور شایان نبود..بردمش لا به لای درختا..نیمه بیهوش بود..همون ضربه کار خودشو کرده بود.. پرتش کردم رو زمین..به خودش می پیچید..صدا خفه کن و روی اسلحه نصب کردم ..نشونه گرفتم.. لای چشماشو باز ...

۱ روز پیش
80K
تقریبا هم قد من بود..چهارشونه..چشمای مشکی..پوست گندمی..و موهای یک دست مشکی.. همون موقع در باز شد و همون پرستار دوباره وارد اتاق شد.. با عجله رو به دکتر گفت :دکتر.. خانم امینی میگن که کارشون ...

تقریبا هم قد من بود..چهارشونه..چشمای مشکی..پوست گندمی..و موهای یک دست مشکی.. همون موقع در باز شد و همون پرستار دوباره وارد اتاق شد.. با عجله رو به دکتر گفت :دکتر.. خانم امینی میگن که کارشون فوریه..عجله دارن..چی بهشون بگم؟.. –خیلی خب..بریم.. از کنارم رد شد و همراه پرستار بیرون رفت.. ...

۱ روز پیش
52K
دلم میخواست صدام بزنه! نازم رو بکشه... مثل این چند ماه بگه عاشقمه! اما هیچی نگفت! حتی دیگه تکون هم نخورد. می خواستم خودم برگردم و بغلش کنم اما ترسیدم رفتارش مثل وقتی باشه که ...

دلم میخواست صدام بزنه! نازم رو بکشه... مثل این چند ماه بگه عاشقمه! اما هیچی نگفت! حتی دیگه تکون هم نخورد. می خواستم خودم برگردم و بغلش کنم اما ترسیدم رفتارش مثل وقتی باشه که براش میوه پوست گرفتم. چشمهامو بستم و پتو رو بیشتر به خودم پیچیدم و سعی ...

۱ روز پیش
13K
شام رو بیرون خوردیم و برگشتیم ویلا. می خواستیم بریم لب آب اما خیلی سرد بود. نسبت به اول و دوم آبان هوا زیادی سرد شده بود اینجا. با بهار رفتم تو اتاقشون و لباس ...

شام رو بیرون خوردیم و برگشتیم ویلا. می خواستیم بریم لب آب اما خیلی سرد بود. نسبت به اول و دوم آبان هوا زیادی سرد شده بود اینجا. با بهار رفتم تو اتاقشون و لباس هایی که برای کیان خریده بودم با کمک بهار توی باکسی که گرفته بودیم و ...

۱ روز پیش
75K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۴ من:ا...اراد کجا میخوای بری اراد با داد گفت اراد:گفتم بپوش با ترس و لرز بلند شدم مانتو و شالمو پوشیدم کیفمم برداشتم موبایلم که هیچی ازش نمونده بود دستمو گرفت کشید ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۴ من:ا...اراد کجا میخوای بری اراد با داد گفت اراد:گفتم بپوش با ترس و لرز بلند شدم مانتو و شالمو پوشیدم کیفمم برداشتم موبایلم که هیچی ازش نمونده بود دستمو گرفت کشید از در خونه بیرون پرتم کرد تو اسانسور کمرم خورد به میله های توی اسانسور ...

۲ روز پیش
77K
و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو ...

و بعد بلند خندید... منم خندم گرفته بود اما خجالت هم کشیدم. تو همون حالت خنده و شرم گفتم: زهر مار! ترسیدم خوب... شوهر خودمه به تو چه؟ می خوام لباساشو بو بکشم! بهار اوووووو بلندی گفت و نشست رو تخت! دقیقه ای ساکت شد. تمام لباس های کیان رو ...

۲ روز پیش
88K
کیان مبهوت از رفتار من از رو تخت بلند شد و هاج و واج منو نگاه کرد. با صدایی که از ته چاه میومد گفت: ارغوان این کارو نکن! خزیدم زیر پتو و گفتم: لطفاً ...

کیان مبهوت از رفتار من از رو تخت بلند شد و هاج و واج منو نگاه کرد. با صدایی که از ته چاه میومد گفت: ارغوان این کارو نکن! خزیدم زیر پتو و گفتم: لطفاً تنهام بزار! چند دقیقه ای طول کشید تا صدای باز و بسته شدن در رو ...

۲ روز پیش
86K
به محض‌وارد شدن به خونه، راهی طبقه بالا شدم. رفتم تو اتاق و پریدم تو حمام. من که خوابم نمیومد ، برای کیان نقش بازی کردم! سرحال از حمام با حوله در اومدم که دیدم ...

به محض‌وارد شدن به خونه، راهی طبقه بالا شدم. رفتم تو اتاق و پریدم تو حمام. من که خوابم نمیومد ، برای کیان نقش بازی کردم! سرحال از حمام با حوله در اومدم که دیدم کیان رو به پنجره با همون لباس ، ولی بدون کت و کراوات ایستاده و ...

۲ روز پیش
80K
...🗣 خیلی زود عاشق هم شدیم . مثل بیشتر عشق ها ، تقریبا بی دلیل. یعنی ، حتی اگر دلیلی داشته باشد ، من دلیلش را بخاطر نمی آورم. تنها دلیلی که به خاطر می ...

...🗣 خیلی زود عاشق هم شدیم . مثل بیشتر عشق ها ، تقریبا بی دلیل. یعنی ، حتی اگر دلیلی داشته باشد ، من دلیلش را بخاطر نمی آورم. تنها دلیلی که به خاطر می رسد انگشتان افسانه است. من به طرز احمقانه ای ناگهان عاشق دست ها و انگشتهای ...

۲ روز پیش
51K
پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه ...

پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه تا آلوچه با پنج تا شکلات خرید... شروین _ من خودم هر وقت از چیزی ...

۲ روز پیش
118K