ویژه کنید
عکس و تصویر پارت بیست و سه # چڪاوڪــ : کفشم که دارم . روبه مامان جون گفتم ...

پارت بیست و سه #
چڪاوڪــ :
کفشم که دارم . روبه مامان جون گفتم : مامان تو لباس نمیخوای ؟
مامان : چرا گلم بریم یه کت دامن بگیرم رفتیم طبقه ی بالا که تا رفتیم چشمم به یه کت دامن ابی
نفتی خورد که رو سینش مخره دوزی قشنگی به شکل ترنج داشت و دامنشم تا زیر زانو میومد و کنارش یه چاک کوچیک داشت
مامان جونم خوشش اومدو رفتیم تو مغازه رو به خانم میانساله سلتم کردیم و مامان گفت : ببخشید خانم اون کت دامن ابی نفتی پشت ویترونو میارین .
حتمانی گفتو رفت تا از بین کاور های لباس کت دامن و بیاره وقتی اورد دست مامان دادو مامان رفت تو اتاق پرو منم به لباسا نگاه میکردم مامانی لباسشو عوض کردو اومد بیرون
چکاوک : چرا نزاشتین منم ببینم ؟
ابرویی بالا انداخت و گفت : شب که خواستیم بریم خوشگل میکنم ببین
خندیدم و سری تکون دادم حرف خودمو به خودم پس میداد . رفتیم بیرونو
از پله ها اومدیم پایینو سوار ماشین شدیمو رفتیم خونه . ساعت ۷بودو ساعت ۸
مهمونی شروع میشد . زود رفتم تو اتاقم و پریدم تو حموم یه دوش گرفتمو و
اومدم بیرون با حوله نشستم پای میز ارایش و موهامو با سشوار خشک کردم
و یکم دستو پا شکسته موهامو اتو کشیدم تا گودی کمرم میرسید وقتی خوب اتوشون کردم یه تل نگین دار مشکی زدم رو موهامو دادم بالا به همین سادگی . یکم مداد قهوه ای تو ابروهام کشیدم و یکم کرم مرطوب کننده و یه مداد مشکی تو چشامو یکم ریمل چون مژه هام خودش ناناز بود . یکم رژ گونه ی گلبهی . و یه رژ بادمجونی و یکم سایه ی محو بنفش خیلی کم کشیدم چون نمیخواستم ارایشم غایظو جلف شه .
لباسای واجبمو پوشیدمو نوبت رسید به لباس اصلی با شوق لباس دکلتمو تنم کردمو هر کاری کردم زیبش بسته نشد هم سفت بودو هم پشت سرو هر کاری کردم نشد دستم داشت میشکست که در اتاقم یهو باز شدو
ســـورن :
زود از شرکت اومدم خونه و رفتم حموم و دوش گرفتم زود اومدم بیرونو موهامو با سشوهار خشک کردمو ژل زدمو مدل خامه ای زدم . پیرهن سفیدمو پوشیدمو رفتم سمت کمدمو کت اسپرت و تک بادمجونیمو در اوردمو پوشیدم شلوار بادمجونی کمرنگ تر از خودشم پام کردم و با یه کراوات مشکی ساده
کفشای ورنی مشکیمو پوشیدمو ساعت بند چرمیه مشکیمو برداشتمو بستم به دستم یکم مرطوب کننده به صورتم زدمو با عطرمم دوش گرفتم .
ته ریشمم مرتب بود . ساعت ۷:۵۰ دقیقه بود سریع بدون در طدن رفتم تو اتاق چکاوک که یه فرشترو دیدم با اون لباس ساده بنفشش خیلی خوشکل شده بود موهاشم ساده اتو کرده بود و ریخته بود دورش و یه ارایش سادم کرده بود داشت
با تعجب منو نگاه میکرد که یه دفه سرشو انداخت پایینو با خجالت و تته پته گفت : ببخ ببخشید م میش میشه زیپ لباسمو برا برام ب ب ببندی ؟
سورن : اره
پشتشو بهم کرد رفتم پشتش که بوی عطر شیرین و ملایمش تو ...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...