نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

حیرانِ حیرانند، حرف هایی که قصد دارند از تو بنویسند!... ماتِ ماتند که چگونه گرد هم جمع شوند و از جذبه ات بگویند... روزگار غریبی است نازنین... حرف بسیار است و سخت و صعب است ...

حیرانِ حیرانند، حرف هایی که قصد دارند از تو بنویسند!... ماتِ ماتند که چگونه گرد هم جمع شوند و از جذبه ات بگویند... روزگار غریبی است نازنین... حرف بسیار است و سخت و صعب است ردیف کردن این همه حرف. با این همه حرف هایم ابتدا جمع می شوند در ...

۴ روز پیش
2K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱ هفته پیش
2K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲ هفته پیش
826
حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی دهد در میان این همه شور تا با تو بودن را تاب آورم شروع شورش ...

۲۳ آبان 1398
22
حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی دهد در میان این همه شور تا با تو بودن را تاب آورم شروع شورش ...

۳۰ مهر 1398
9
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
217
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه‌ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش می‌رسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی برای ...

۲۰ مهر 1398
173
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده ...

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهٔ مژگان من ای ز گندمزارها ...

۴ مهر 1398
661
دوستت دارم انقدر زیاد که گاهی وقت ها که دوری چشمانم بی اختیار شعر اشک می تراود دست هایم بی اختیار می رقصد واژه ها را به عاریت می گیرم تا وصف نمایم این همه ...

دوستت دارم انقدر زیاد که گاهی وقت ها که دوری چشمانم بی اختیار شعر اشک می تراود دست هایم بی اختیار می رقصد واژه ها را به عاریت می گیرم تا وصف نمایم این همه حال خوش را ازین دورترها عطرت را استشمام می کنم چشمانت را در خیالم تصویر ...

۳ مهر 1398
289
اتو را به برق زدم و مشغول اتو زدن شدم تمام حواسم جمع بود که بلایی سر مانتوی نازنینم نیاید تلویزیون روشن بود فکر کنم سریال نشان میداد صدایِ زیبای دخترانه ای اسم تو را ...

اتو را به برق زدم و مشغول اتو زدن شدم تمام حواسم جمع بود که بلایی سر مانتوی نازنینم نیاید تلویزیون روشن بود فکر کنم سریال نشان میداد صدایِ زیبای دخترانه ای اسم تو را زمزمه کرد،یک اسم کافی بود تا همه چیزرا فراموش کنم و کنار تو پیدایم شود،در ...

۱۳ مرداد 1398
4
*راز دل* ماه وش: عصر بود وهوا بارونی داشتم از پنجره بارونو نگاه می کردم ماشین کیهان وارد حیاط شد پیاده شد وچترشو باز کردوتند تند راه می رفت که بیاد داخل اومد داخل ودر ...

*راز دل* ماه وش: عصر بود وهوا بارونی داشتم از پنجره بارونو نگاه می کردم ماشین کیهان وارد حیاط شد پیاده شد وچترشو باز کردوتند تند راه می رفت که بیاد داخل اومد داخل ودر رو بست بهش سلام کردم سری تکون داد پالتو وچترشو طرفم گرفت ازش گرفتم وچتروپالتوش ...

۱۱ مرداد 1398
6
.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

.روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱ مرداد 1398
26
حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی دهد در میان این همه شور تا با تو بودن را تاب آورم شروع شورش ...

۸ تیر 1398
2
@--ostooreh-- ❤ سلام کمترین درودی که می توانم نثار رویت کنم تا بدین بهانه دری دوباره بگشایم تا از آن وارد باغ عشقت شوم.... در این بستان پر محنت چه جای نگریستن به روی ماهت ...

@--ostooreh-- ❤ سلام کمترین درودی که می توانم نثار رویت کنم تا بدین بهانه دری دوباره بگشایم تا از آن وارد باغ عشقت شوم.... در این بستان پر محنت چه جای نگریستن به روی ماهت و در این بستان سایه روشن اگر سایه ها منم روشنایی ها همه تو هستی ...

۲۲ فروردین 1398
64
آشنای غریب سلام . حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچاری که هیچ ٬ امااگر دچاری به پیروی ازآئین سرخ شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت راپرسیدگرچه پاییزگاهی فرصتی برای پرسیدن نمی گذاردمن همان ...

آشنای غریب سلام . حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچاری که هیچ ٬ امااگر دچاری به پیروی ازآئین سرخ شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت راپرسیدگرچه پاییزگاهی فرصتی برای پرسیدن نمی گذاردمن همان که گفتی کردم . چشم هایم رابرهیچ وهمه بستم ودر جوارپنجره ای که هنوزروبه اقبال ...

۴ فروردین 1398
2K
#هدف_از_خلقت موضوعی که برای این جلسه انتخاب کردم ، موضوع خلقت هست 💢 می خواهیم ببینیم ما چه هستیم ❓ به چه دردی می خوریم❓ و چه باید بکنیم ❓ اولین سؤالی که در ذهن ...

#هدف_از_خلقت موضوعی که برای این جلسه انتخاب کردم ، موضوع خلقت هست 💢 می خواهیم ببینیم ما چه هستیم ❓ به چه دردی می خوریم❓ و چه باید بکنیم ❓ اولین سؤالی که در ذهن انسانی که حتی مقدار کمی عقل داره . بوجود می یاد این هست که من ...

۳ اسفند 1397
4K