ویژه کنید
عکس و تصویر ♡پارت دهم♡ قهوه ی دیگه درست کردم و با یه دسمال وارده اتاق شدم قهوه ...

♡پارت دهم♡

قهوه ی دیگه درست کردم و با یه دسمال وارده اتاق شدم
قهوه رو گزاشتم رو میز
و بعده دسمال کشیدن میز داشتم برمیگشتم که گوشه ی شالم مونده بود کنار کشو و شالم از سرم افتاد
+ای وای
سرشو بالا بردو نگاهش میخ شد رو موهام
بلندیه موهام تا کمرم میرسیدن چن ثانیه ای نگا کردو بی تفاوت نگاهشو گرفت
منم شالو سرم کردمو رفتم بیرون
_خانوم ایمانی؟
+بله؟؟
_تو بخش حسابداری اقای ریاحی باهات کار داره
+میشه بگین حسابداری کدوم وره؟؟
_روبروی راهرو

ب حسابداری رفتم واقای ریاحی پاکتی بهم داد تشکری کردم و ب طرف اتاق آقای سبحانی رفتم تکه ای به در زده و داخل شدم ..
+آقای سبحانی خیلی ممنون از بابته پول
از پشت میز بلند شدو اومد نزدیک تر و روبه روم وایساد قدم تا سینش می‌رسید پاکتو از دستم گرف
نفسم تو سینم حبس شده بود
_یه شرط دارم تا پولو بهت بدم؟؟
_با مادرت اشنام کنی.
+نگاهی بهش انداختمو گفتم باشه حتما

خدافظ خانوم نجاتی فردا میبینمتون
روز اول کاری هم سخت بودا با اون آراز خان
تا داروخانه راه زیادی نبود تصمیم گرفتم پیاده برم از پیشنهاد آراز خان تعجب کرده بودم بوق ماشینی حواسمو پرت کرد نگا کردم دیدم اقای سبحانیه

_بیا سوار شو

دوستان کامنت لطفا♡♡

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...