ویژه کنید
عکس و تصویر پارت8رمان هوس یک ارباب زاده با ی چهره ایه اژدهایی خم شد سمتم ک الفرار... ...

پارت8رمان هوس یک ارباب زاده

با ی چهره ایه اژدهایی خم شد سمتم ک الفرار...

من بدو اون بدو رفتم بالایه پله ها بعد تو سالون وایسادم و مثه کسی ک جلویه یه گاومیش پارچه قرمز بگیری اینجوری انجام دادم اونم دیوونه تر شد
مرده بودم از خنده امد سمتم دستاشو بلند کرد ک بگیرتم ک یواش از زیره دستاش رد شدم و محکم زدم رو باسنش .....
و بدو رفتم از پله پایین ی اتاقی بود تا الان نرفتم داخلش زود داخلش شدم برگشتنه من همانا و دیدن ی مار بزرگ همانا.......
قلبم دیگه نبض نداشت اصن حس کردم سکته رو رد کردم هیچ حسی نداشتم حس کردم دره پشته سرم باز شد و محکم کشیده شدم بیرون فقط تصویر مبهمی میدیدم هیچی یهو دیگه اصن ندونستم چی شد....

بینه خواب و بیداری بودم ک حس کردم انگار کسی منو اسیر کرده تکون میدادم خودمو جیغ میکشیدم ولی صدام در نمیومد هیچ صدایی نمیومد نفسم بریده بود ک یهو ی مار بزرگ سیااه حمله کرد سمتم ک با جیغ بلندی بیدار شدم؟
من تو ی اتاقی بودم ناشناس همه چیه اتاق سیاه بود سیاه واقعا ترسیده بودم خواستم جیغ بزنم ک ی دستی رو لبام نشست و محکم ا پشت بقلم کرد ......
___امممممم همممممم ممممممممم

کامران__هیی باوو خودمم کامرانم چته بچه سوسول...
__همممم امممممممم.
کامران__اه دستمو برنداشتم من...
دستشو برداشت برگشتم سمتش.
__منو کشتی سکته کردم عجوز
کامران__من عجوزم من!!!؟؟
__ماره مار کجاسس

کامران__تو جرا رفتی اتاق حیوانات ها بعدشم اون فیکسی مار خودمه ا یبار دیه ازیتم کنی میارمش براتتت هاااا
__م..م...من غلط بکنم من گو میخورم ازیتت کنم تو ب این نازی ب این خوشگلی ((ب این گاوی ب این گوساله ایی تو ذهنم ها میگم جرات ندارم))اخه من دلم میات چیزی بت بگم

کامران__اگه جرات نداری من...(بند سرهمیمو اورد رو بازوم و شروع کرد حرکت دادن انگشتش رو شونم....)ی کاری ازت میخوام باید برام انجام بدی اوکی؟

__چیکار داری ..بعدشم دستم بردار صاحب دارن

کامران__غلط بکنه کسی ک بخوات تصاحبت کنه تو بادیگارد خودمی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...