ویژه کنید
عکس و تصویر جاذبه ی چشمات 😍 پارت ۱۴۶ 💫 از زبون پرهام ....... گوشیو قطع کردم که ...

جاذبه ی چشمات 😍
پارت ۱۴۶ 💫
از زبون پرهام .......
گوشیو قطع کردم
که دوباره زنگ خورد
پیام بود
-بله
+خوبی داداش ؟
-دکتری ؟
+یواش چرا یهو وحشی میشی خواستم بگم عزرائیل اومده خونه
-اینو که فهمیدم یچی جدید تر بگو
+الانم تو اتاقت تشریف داره
که با این حرف اعصابم ریخت بهم و بالحن خیلی تنگی به پیام :همین الان میر اون بی سر و پا رو میندازی از اتاق بیرون فهمیدی اتاق خودتم راه نمیدی تفهیم شد
پیام :باشه داداش خدافظ
-یا علی
گوشی رو قطع کردم که دیدیم همه دارن نگام میکنن
که زدم به کوچه علی چپ :خب بری ادامه توضیح دیگه
شایان :نه دیگع تموم شد بریم برا تمرین
باشه ای گفتم که چشمم خورد به بیتا که داشت به گوشیش نگاه میکرد که یهو تو ی آن حالت صورتش عوض شد انگار خوب نبود
رفتم پیشش
-بیتا !خوبی ؟
+خوبم
-ولی من اینطور نمیبینم چی شده ؟
+هیچی فقط
-فقط چی ؟
+هیچی بیخیال بیا بری بچه ها منتظرن
-نمیشه بگو
که راضی شد بگه که تا اومد حرف بزنه گوشیش زنگ خورد
که گفت من جواب بدم
نگا به شمارش انداختم خیلی آشنا بود
ولی نمیدونم شماره کی بود
جواب دادم
-الو بفرمایید
پریسا :سلام عشق دلم خوبی
با شنیدن صداش اخمام رفت توهم
که یهو صدامو بردم بالا گفتم :من چندبار به شما بگم مزاحم من نشید هان
که یهو پریسا گفت :.........؟


چطوره ؟همه کامنت ☺

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...