ویژه کنید
عکس و تصویر پارت 6رمان هوس یک ارباب زاده خونش قصره شیک و کاملن خوف ناک ......از بس ...

پارت 6رمان هوس یک ارباب زاده

خونش قصره شیک و کاملن خوف ناک ......از بس بزرگ بود از قوانین خونه بم گفت و اینکه باید 6صبح بیدار بشم و 12نهار و 8شام و اینا .....
اتاقمو بم نشون داد روبه رویه اتاقش بود دره اتاق من سفید دراتاقش سیاه ک فقط با کارتی ک داره میتونی وارد اتاق بشی ........ی کمد سر تاسر اتاق بود ک پراز لباس سایزه من بود اخه ا کجا سایزمو میدونست لباس هم همچی بودد.....بارون شروع ب باریدن کرد .......پرده هارو کنار زدم لباسامو عوض کردم با ی لباس خواب گربه ایی ....صبح زود بیدار شدم لباسمو با لباس ورزشی عوض کردم ی تاپ سیاه و یک ساپورت سیاه ک دوتا خط داره سفید........دره اتاقو بستم ک با ی دختر خیلی نازی روبه رو شدم ک اسمشم مایا بود....
بهم سلام کردیم و بردتم اتاق ورزش ....لباسیه خدمتکارا ی تاپ و ی دامن تا زانو و پسرا ی شلوار و ی پیراهن هم رنگ هم.......ا پله ها رفتیم پایین رفتیم تو ی اتاق ک بازم پله داشت رفتیم پایین روبه روم ی سالون پراز وساایل ورزش ک هرچی دلت میخواست داخلش بود ......کامران با ی لباس ورزشی روبه رو شدم چقد جذاب ......رفتم سمتش
__سلام صبح بخیر
__سلام لیدی زیبا هروز داری زیبا تر میشی ک صبحم با دیدنه تو عالی ترم شد.....اول شروع کردیم ب گرم کردنه بدنمون بعدش ورزش.................دیگه نفسم بریده بود نفس نفس میزدم......ی نگاه ب کامران کردم دیدم داره بم نگاه میکنه ...با ابرو و چشم بهش اشاره کردم ک مثلن چیه ؟
سرشو تکون داد یعنی هیچی....
__خوب بریم خسته شدم دیگه .....
کامران __بریم ....
رفتیم سمته پله ها داشتیم از پله ها میرفتیم بالا ک یهو پام لیز خورد و ک ا پشت افتادم ....
نفسم برید .......جوری تو بقلع کامران بودم ک دماغ هامون چسبیده ب هم و لبامون ی سانت فقط فاصله داشتن .........
کامران__مراقب باش
__ممنون...
خودمو کشدیم عقب و بدو رفتم بالا ......بعده حموم کردن ی سرهمی سیاه پوشیدم ک بازو هام فقط بیروت بودن تو تنم عالی بود...موهامو گوجه ایی بستم بالا .....تاالان موهامو باز نکردم .......ا پله ها امدم پایین ک دیدم کامران نشسته بود رو مبل و تلفزیون نگاه میکرد سریال اوکیا وایی عاشق اوکیا و کمال بودم ....بدو رفتم خودمو انداختم رو مبل نزدیک تر ب تلفزیون و ی بالشت انداختم تو بقلم غرق فیلم بودم .........یهو حس کردم ی دستایی دورم احاطه شدن ی بدنه خیلی سرد ک فقط منحصر ب کامران بود....
__داری چیکار میکنی ولم کن ...
کامران__هیس ساکت تا فیلم تموم بشه اینجوری بمون...

هیچ تمرکزی رو فیلم نداشتم همش دستشو رو بازو هایه لختم میکشید پشته گردنمو بو میکشید...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...