نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش ...

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش زدم +مرد مومن نمیخوای ریش و سبیلتو بزنی؟شبیه یاکوزاهای ژاپنی شدی که 5 سال تو ...

۳۹ دقیقه پیش
5K
به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره ...

به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره کردم،اما خیلی زود فهمیدم توی همسایگیم یه مادر و پسر زندگی می کنن که از ...

۴۳ دقیقه پیش
6K
کلی با برومند سر خرید لباس مشکل داشتیم ‌ . من دنبال لباسی بودم که با شال و روسری هم قشنگ بشه اون میگفت لازم نکرده مدل لباس رو با لچک خراب کنی ! هر ...

کلی با برومند سر خرید لباس مشکل داشتیم ‌ . من دنبال لباسی بودم که با شال و روسری هم قشنگ بشه اون میگفت لازم نکرده مدل لباس رو با لچک خراب کنی ! هر چی میگفتم نمیشه ، خانواده ی من دوست ندارن، نمی فهمید! آخرم ترجیح دادم باهاش ...

۵۶ دقیقه پیش
6K
فاصله اش رو باهام به صفر رسوند . جوری که هرم نفسهاش همراه بوی لعنتی ادکلنش روی صورتم پخش میشد. مردک حتی اجازه نداد بهش تسلیت بگم ‌ . چشمامو بستم و گفتم : آقا ...

فاصله اش رو باهام به صفر رسوند . جوری که هرم نفسهاش همراه بوی لعنتی ادکلنش روی صورتم پخش میشد. مردک حتی اجازه نداد بهش تسلیت بگم ‌ . چشمامو بستم و گفتم : آقا کیان میشه برین عقب؟ بی ربط ترین جواب ممکن رو بهم داد . کنار گوشم ...

۱ ساعت پیش
6K
این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز ...

این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز رو تک به تک به برومند میگفتم . چون می ترسیدم مامانش لج کنه و ...

۱ ساعت پیش
9K
بابا چشمی گفت و مامان رو صدا کرد . گفته های عزیز رو بلند به مامان که کنار عمه نشسته بود گفت ، مامان هم گفت : هر چی عزیز بگن همون کار رو بکنیم! ...

بابا چشمی گفت و مامان رو صدا کرد . گفته های عزیز رو بلند به مامان که کنار عمه نشسته بود گفت ، مامان هم گفت : هر چی عزیز بگن همون کار رو بکنیم! گوشیم زنگ خورد . برومند بود . جواب دادم و از مهمونخونه اومدم بیرون . ...

۱ ساعت پیش
8K
#بخوانید #نظر_بدین💜 🍁 پاییز..... همیشه از بچگی عاشق پاییز بودم.... صدای خش خش برگارو دوست داشتم.... همیشه هم منتظر یه عالمه اتفاق خوب تو فصل پاییز بودم! اخه خواهرم همیشه بهم میگفت که پاییز فصل ...

#بخوانید #نظر_بدین💜 🍁 پاییز..... همیشه از بچگی عاشق پاییز بودم.... صدای خش خش برگارو دوست داشتم.... همیشه هم منتظر یه عالمه اتفاق خوب تو فصل پاییز بودم! اخه خواهرم همیشه بهم میگفت که پاییز فصل زیبایی هاست....ولی همه چیز در حالِ مردنِ ! هیچوقت نفهمیدم منظورش چیه.... تا موقعی که ...

۱ ساعت پیش
7K
...پارت اول... طناز ما چهار تا دوست رسیدیم کره و از هواپیما پیاده شدیم و راهی خونه ی سحر شدیم.فردا صبح زود باید میرفتیم کمپانی بیگ هیت تا امتحان گریم بدیم,برای همین شب رو زود ...

...پارت اول... طناز ما چهار تا دوست رسیدیم کره و از هواپیما پیاده شدیم و راهی خونه ی سحر شدیم.فردا صبح زود باید میرفتیم کمپانی بیگ هیت تا امتحان گریم بدیم,برای همین شب رو زود خوابیدیم. فردا صبح شد و اماده شدیم و رفتیم کمپانی امتحان دادیم.توی تمام این چند ...

۲ ساعت پیش
12K
#بخوانید #خود_نوشته #نظر_بدین💜 🍁 دستش تو موهام بود بهش گفتم : نفسم ؟ _جان؟ +بهترین حس دنیا ؟ _کنارِ تو بودن ! +اگه یه روزی نباشم چیکار میکنی؟ _منظورت چیه؟ +خب همین که شنیدی! _اگه ...

#بخوانید #خود_نوشته #نظر_بدین💜 🍁 دستش تو موهام بود بهش گفتم : نفسم ؟ _جان؟ +بهترین حس دنیا ؟ _کنارِ تو بودن ! +اگه یه روزی نباشم چیکار میکنی؟ _منظورت چیه؟ +خب همین که شنیدی! _اگه نباشی دیوونه میشم.....خودت میدونی که بدونِ تو میمیرم! +همیشه پیشت میمونم مطمئن باش :) _من ...

۳ ساعت پیش
13K
به ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ بچگیاش ﺟﯿﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﮕﻪ: ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ ﯼ ﺷﺐ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ. ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﮔﻔﺖ: دایی ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ ! ﺩﺍﺋﯿﻢ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺖ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ ؟ ...

به ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ بچگیاش ﺟﯿﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﮕﻪ: ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ ﯼ ﺷﺐ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ. ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺩﺍﺋﯿﻢ ﮔﻔﺖ: دایی ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﻧﻢ ! ﺩﺍﺋﯿﻢ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺖ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯿﻪ ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷﻪ، ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﺨﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺖ ﮐﻨﻪ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ...

۴ ساعت پیش
13K
بعد از اون چند روزی زندگی دوباره طبق معمول پیش میرفت مدرسه دانشگاه خونه خواب و همینطور ادامه داشت و کسل فکرشو که میکردم من واقعا به ازدواج و داشتن یه مونس لازم داشتم زندگیم ...

بعد از اون چند روزی زندگی دوباره طبق معمول پیش میرفت مدرسه دانشگاه خونه خواب و همینطور ادامه داشت و کسل فکرشو که میکردم من واقعا به ازدواج و داشتن یه مونس لازم داشتم زندگیم بیشتر شبیه یه چرخه یکنواخت و تکراری بود میدونستم که ازدواج کار درستیه و به ...

۵ ساعت پیش
22K
انقد ملوس بود😍 😭 💙 پ.ن : چند سال پیش یه گربه خونگی خوشگل داشتم ولی به دلایلی نتونستم نگهش دارم امروز با دختر داییم رفتیم خونه دوستش دوتا گربه داشت انقد ذوق کردم واسه ...

انقد ملوس بود😍 😭 💙 پ.ن : چند سال پیش یه گربه خونگی خوشگل داشتم ولی به دلایلی نتونستم نگهش دارم امروز با دختر داییم رفتیم خونه دوستش دوتا گربه داشت انقد ذوق کردم واسه این یکی😍 😻 😻 😻 راستی یه چیزی هم راجع به نگهداری حیوان خانگی بگم ...

۱۶ ساعت پیش
57K
آخر هفته قرار بود بریم دیدن عزیز جون .این ماجرا باید حل میشد . بابا و مامان پشتم بودن و بهم حق میدادن با هر کسی که دوست دارم زندگی کنم. عمو رضا، عمو سعید ...

آخر هفته قرار بود بریم دیدن عزیز جون .این ماجرا باید حل میشد . بابا و مامان پشتم بودن و بهم حق میدادن با هر کسی که دوست دارم زندگی کنم. عمو رضا، عمو سعید ، عمو حمید ،عمو داوود و عمه مه لقا همه خونه ی عزیز جون بودن ...

۱۶ ساعت پیش
62K
پارت سوپر ویژه ❤ برومند گفت : آی ..‌ آی ! دوست دختر ، نه! ایشون مادر بچه های آیندمه! عشقمه! همه با هم اوووووو کشیدن و کف زدن . از تصور بچه داشتن اونم ...

پارت سوپر ویژه ❤ برومند گفت : آی ..‌ آی ! دوست دختر ، نه! ایشون مادر بچه های آیندمه! عشقمه! همه با هم اوووووو کشیدن و کف زدن . از تصور بچه داشتن اونم از برومند حض کردم. ناخودآگاه نگاهش کرد و لبخند زدم ‌ . دید که زل ...

۱۶ ساعت پیش
53K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۱۷ ساعت پیش
59K
بدترین حالت ممکن بود! برومند نه عمو رو دیده بود نه میشناخت . فقط چون تو خونه ی ما بود خیلی مودب ایستاد و دستش رو دراز کرد و گفت : سلام جناب . برومند ...

بدترین حالت ممکن بود! برومند نه عمو رو دیده بود نه میشناخت . فقط چون تو خونه ی ما بود خیلی مودب ایستاد و دستش رو دراز کرد و گفت : سلام جناب . برومند هستم. خوشوقتم . عمو نگاه بدی اول به اون و بعد به من انداخت و ...

۱۷ ساعت پیش
53K
42 ادامه ی پارت 35❤ نیشم که باز بود یهو بسته شد ! به اینجای قضیه خیلی وقت بود که فکر نکرده بودم . مامان زد تو صورتش و رفت تو آشپزخونه. گوشیم زنگ خورد ...

42 ادامه ی پارت 35❤ نیشم که باز بود یهو بسته شد ! به اینجای قضیه خیلی وقت بود که فکر نکرده بودم . مامان زد تو صورتش و رفت تو آشپزخونه. گوشیم زنگ خورد ، برومند بود ! صداشو قطع کردم و به عمو نگاه کردم دوباره . بازم ...

۱۷ ساعت پیش
17K
دو هفته بعد برومند بهم گفت که میخواد شهریار رو ببینه ! شهریار هم دعوتش کرد که با هم مردونه برن بیرون. وقتی برگشت بهم گفت: همین که بخاطرت تلاش میکنه ، منو راضی میکنه ...

دو هفته بعد برومند بهم گفت که میخواد شهریار رو ببینه ! شهریار هم دعوتش کرد که با هم مردونه برن بیرون. وقتی برگشت بهم گفت: همین که بخاطرت تلاش میکنه ، منو راضی میکنه ! دیگه تصمیم با خودته . نمیدونستم چی شده اما رو ابرا بودم . خوشحاااااال! ...

۱۷ ساعت پیش
50K
قشنگی زندگی کنار برومند برام دو برابر شده بود . همراهی همیشگیش، حسِ حضورش! تمام حرفاش و عشقی که نثارم میکرد هیچ جای خالی ای برام نذاشته بود. مامانم در جریان حضور برومند توی زندگیم ...

قشنگی زندگی کنار برومند برام دو برابر شده بود . همراهی همیشگیش، حسِ حضورش! تمام حرفاش و عشقی که نثارم میکرد هیچ جای خالی ای برام نذاشته بود. مامانم در جریان حضور برومند توی زندگیم بود . چیز قایم کردنی ای نبود البته ! خودشم همین نظر رو داشت . ...

۱۷ ساعت پیش
42K