ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت سه نه من به این کار نیاز داشتم حتی با فکر اینکه به خونه ...

#پارت سه

نه من به این کار نیاز داشتم حتی با فکر اینکه به خونه برگردم و منو به اون پست فطرت بفروشن به لرزه می افتم پس سعی کردم برای اولین بار کوتاه بیام وبا بغض سنگینی که خیلی وقته باهامه کاری که گفت رو انجام بدم معلوم می شد خودش هم از این تغییر موضع ناگهانیم تعجب کرده چون دیگه حرفی نزد و غذاشو تموم کرد . بعد از جمع کردن بساط نهار ، به اتاقم رفتم تا بخوابم بلکه از افکار مزاحم این یه هفته و کابوس هایی که هر شب میبینم خلاص بشم. یادمه حدودا چهار سال توی آرایشگاه کار کردم تا بلاخره با پولی که توی این چهار سال به دست آوردم یه گوشی خریدم و بقیه پولو هم بابام ازم به زور گرفت و همش و صرف خریدن مواد و انجام گندکاریاش کرد، با قرار گرفتن چشمام روی همدیگه به خواب رفتم. با صدای آلارم گوشیم غرغرام شروع شد :ای تو روحت که همیشه مزاحمم میشی الهی با ماشین از روت رد شم خفه شو که میخام بخوابم .جان مادرت پنج دقیقه ساکت باش یهو با درک موقعیتم و اینکه الان کجام چشمامو باز کردم اوه ساعت چنده نههه کی ساعت هشت شد خاک تو سرت کنن عسل که الان اخراجت می‌کنه پس از تعویض لباس در اتاقو باز کردم و اروم از پله ها پایین رفتم روی مبل نشسته بود و با لپ تاپ کار میکرد مثل اینکه داشت نقشه یه خونرو میکشید منم که فوضول خیلی اروم جوری که نفهمه از پشت بهش نزدیک شدم که یهوگفت :
_ساعت خواب دیر تر بیدار میشدی دیگه هم به سرت نزنه توی کارم فوضولی کنی الانم برام یه قهوه بیار بدون شکر.

جلل خالق فکر کنم این یه چشم هم پشت سرش داره رفتم تا قهوه درست کنم که زنگ درو زدن درو باز کردم و با دیدن دختری که بهم نگاه میکرد به خودم اومدم و رفتم کنار تا بیاد تو کفشای پاشنه دارشو در اورد و پالتو شو پرت کرد سمتم میخاستم اعتراض کنم که گفت :

_وااای عرشیا عشششقمم نمی دونی چقد دلم برات تنگ شده بود.. بعد رو به من کرد و گفت هی تو خدمتکارشی برو پالتو مو آویزون کن .

جانن عشقم دیگه چه صیغه ایه از همون اول که وارد شد خودشو پرت کرد تو بغل عرشیا این سگ اخلاقو کم داشتم یکی دیگه هم اضافه شد 😑😑😑😑😭😭😭😐😐

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...