ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت۳۵ #رمان_شیطان_زاده بدلیل سخنان باز کلامی مناسب بالای 🔞 کلافه بودم و حوصلهٔ خودم را ...

#پارت۳۵
#رمان_شیطان_زاده

بدلیل سخنان باز کلامی  مناسب بالای  🔞

کلافه بودم و حوصلهٔ خودم را نداشتم چه برسد به این‌که به صحبت‌های او گوش دهم.
بالاخره استاد به کلاس آمد و به محض شروع شدن تدریس، سارا هم رضایت داد سکوت کند.
آن روز که چیزی از درسی که استاد داد نفهمیدم آن‌قدر که ذهنم درگیر مازیار و آن نامزدی مسخره بود.
-خوب؟
صدای آرکا من را از فکر خارج کرد. آه عمیقی کشیدم و گفتم:
-سارا با همهٔ قوانین ایران مشکل داشت. مهاجر بود و...
میان حرفم پرید:
تو میدونی پدرو مادر سارا  کی هستن یا کجان؟
پدرو مادرش مردند . سارامیگفت  مادرش  قاچاقی از ایران  رفته  بود ظاهرا از خونه فرار  کرده بود. برای همین تمام اقوام مادری  سارا دور اون و مادرش  رو خط کشیدن . پدربزرک سارا همون زمانیکه مادر سارا  فرار کرد به همه گفت  که خترش مرده
پدر سارا هم  یک خلافکار سیاسی  تو کشور خودش  بود اونم کسی  رو نداشت  سارا هم بعد  از مرگ پدر و مادرش  بر ای اینکه تو کشور تنها و غریب  زندگی نکنه  اومد ایران تا مثلا  با اقوام مادریش  زندگی کنه  ولی اونا  پسش زدن  و ...

سرگذشت تلخ  سارا داشت  لحظه به لحظه  بغض گلویم  رابزرگ‌تر میکرد  در حق  ان دختر واقعا  ظلم شده بود شاید اگر پدربزرگ  سارا گناه دخترش  را پای نوه اش  نمیگذاشت و اورا میپذیرفت عاقبت سارا به اینجا کشیده نمیشد . ارکا کلافه دستش رابه پیشانیش گرفت و گفت:

گفتی  سارا  با قواتین  مشکل داشت  مثلا با چی؟از چی ایراد میگرفت؟
از همه  چیز خصوصا  از حجاب  با حجاب مشکل داشت و این رو یکی از نقص های  کشور می یدونست.
فقط حجاب؟
بیشتر از حجاب ایراد میگرفت که بعدا فهمیدم دلیلش چیز دیگه  بود.
با صدای زنگ گوشی اش عذر خواهی  کرد و از اتاق بیرون رفت.
حرف زدن  از سارا  حالم را  بد میکرد. وقتی یاد این میافتادم  که چطور اورا  جلو چشمم  کشتند دوست داشتم فریاد بزنم.
دوست ساده و مظلومم  که بی خود و بی جهت در مسیر نادرستی  قرار گرفت. ان قدر درمانده شده  بود که فکر میکرد اگر بنده شیطان بود کل مشکلاتش  حل میشود ولی نمیدانست  این راهی  که در ان قدم میگذارد تا چه حدی  ترسناک و خطر افرین است .
چیزی نگذشت  که ارکا  مجدد به اتاق  برگشت و گفت:
من باید برم کاری  پیش اومده  احتمال داره چند روز  دیگه شما رو برلی  بازجویی احضار کنیم. ازتون  میخوام تحت  هیچ شرایطی نترسید و هرچیزی که  یادتون میاد رو بگین. حرفهای شما میتونه  تقاص  خون هفت دختر بی گناه  رو بگیره.
علارقم  تمام تلاشی  که به خرج دادم  اشکم چکید با بغض سرم  را به نشانه تایید تکان دادم  اوهم از اتاق  بیرون رفت.
نگاهم را  به پنجره اتاقم دوختم و درخاطراتم  غرق شدم . روزی  که با سارا اشنا شدم.
#عاشقانه #هیجانی  

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...