نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

چه خوب که کنارم بود ! من این مرد رو دوست داشتم ! اونم خیلی زیاد! ساعت پرواز جوری بود که پذیرایی صبحانه توی هواپیما شاملش میشد . یه سینی خوشگل با بوهای محشر روی ...

چه خوب که کنارم بود ! من این مرد رو دوست داشتم ! اونم خیلی زیاد! ساعت پرواز جوری بود که پذیرایی صبحانه توی هواپیما شاملش میشد . یه سینی خوشگل با بوهای محشر روی میز روبروم گذاشتن که خیلی متفاوت بود با چیزی ‌که تو پروازهای داخلی و ایرانی ...

۱۰ ساعت پیش
50K
پارت ۵۶ : نوشته بود سلام فردا ساعت یازده شب راه میوفتیم . خیالم راحت شد تلویزیون رو خاموش کردم . گوشیمو روی مبل گذاشتم و بلند شدم . روبه رو نایکا وایستادم . ایششش ...

پارت ۵۶ : نوشته بود سلام فردا ساعت یازده شب راه میوفتیم . خیالم راحت شد تلویزیون رو خاموش کردم . گوشیمو روی مبل گذاشتم و بلند شدم . روبه رو نایکا وایستادم . ایششش دلم نیومد بیدارش کنم . بلند شد و گفت : چیه چیزی شده ؟؟؟؟؟. لبخندی ...

۱۰ ساعت پیش
42K
رمانعروس استاد پارت_24 آغوش معتاد کننده ش باعث شد درد از یادم بره و بدون خوردن چای نبات چشمام کم کم گرم شد و توی بغل آرمین خوابم برد. همون طوری که کمربندشو می بست ...

رمانعروس استاد پارت_24 آغوش معتاد کننده ش باعث شد درد از یادم بره و بدون خوردن چای نبات چشمام کم کم گرم شد و توی بغل آرمین خوابم برد. همون طوری که کمربندشو می بست گفت _اون روی سگ منو بالا نیار هانا بهت گفتم بلند شو . _نمیام… اون ...

۱۰ ساعت پیش
60K
رمان عروس استاد پارت_23 گوشه ی لبمو گزیدم،محرم نا محرمی برام مهم نبود اما تا حدی،نه یه رابطه ی نامشروع. نالیدم: _نامحرمیم. کلافه نفسشو بیرون داد و از روم بلند شد،به سمت لپ تاپش رفت ...

رمان عروس استاد پارت_23 گوشه ی لبمو گزیدم،محرم نا محرمی برام مهم نبود اما تا حدی،نه یه رابطه ی نامشروع. نالیدم: _نامحرمیم. کلافه نفسشو بیرون داد و از روم بلند شد،به سمت لپ تاپش رفت و بعد از روشن کردنش انگاری توی اینترنت سرچ کرد و به منم یاد داد ...

۱۱ ساعت پیش
57K
🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۹ #امیرو رویام به ما پیوستن.. -خب مثل اینکه کسی نمیخواد برام صبحانه بیاره مجبورم خودم برم خواستم از جام بلندشم ..رویادستشوبه علامت اینکه بشینم بالا پایین کرد.. -نه بشین ...

🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۹ #امیرو رویام به ما پیوستن.. -خب مثل اینکه کسی نمیخواد برام صبحانه بیاره مجبورم خودم برم خواستم از جام بلندشم ..رویادستشوبه علامت اینکه بشینم بالا پایین کرد.. -نه بشین من برات میارم .. وباعجله سمت آشپزخونه افتاد.لبخندی گوشه ای لبم جاخوش کرد بهترین صبحانه ...

۱۱ ساعت پیش
23K
رمان عروس استاد پارت_22 با چشمای به خون نشسته به سمتم خم شد و مانتوم رو کنار زد .. انگار چشمش به کبودیای تنم افتاد که قیافش از خشم قرمز شد . دستش رو روی ...

رمان عروس استاد پارت_22 با چشمای به خون نشسته به سمتم خم شد و مانتوم رو کنار زد .. انگار چشمش به کبودیای تنم افتاد که قیافش از خشم قرمز شد . دستش رو روی پوست گردنم کشید و غرید: _عوضی . ضربه ی محکمی به فرمون زد و گفت ...

۱۱ ساعت پیش
37K
رمان عروس استاد پارت_21 ی بلوزش رو پاره کرد و خودش رو کاملا روم انداخت . طوری حبسم کرده بود که نمی تونستم تکون بخورم. اشکم در اومد خدایا من نمی خواستم برده ی طاهر ...

رمان عروس استاد پارت_21 ی بلوزش رو پاره کرد و خودش رو کاملا روم انداخت . طوری حبسم کرده بود که نمی تونستم تکون بخورم. اشکم در اومد خدایا من نمی خواستم برده ی طاهر بشم. با بی رحمی به بدنم چنگ انداخت که از درد داد کشیدم. از دادم ...

۱۱ ساعت پیش
43K
رمان عروس استاد پارت_20 . موبایلم رو در آوردم تا بفهمم کجاست که دستمالی روی صورتم گرفته شد،بی هوا نفس کشیدم و بی هوش شدم . چشمام رو که باز کردم توی یه اتاق نمور ...

رمان عروس استاد پارت_20 . موبایلم رو در آوردم تا بفهمم کجاست که دستمالی روی صورتم گرفته شد،بی هوا نفس کشیدم و بی هوش شدم . چشمام رو که باز کردم توی یه اتاق نمور و کوچیک بودم.گیج به اطراف نگاه کردم،اینجا رو نمی شناختم و یادم نمیومد چرا این ...

۱۴ ساعت پیش
50K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۲۰ خونه هه یه حیاط بزرگ داشت که ماشینارو اونجا پارک کرده بودن و درشم یه جوری بود که کلا توی حیاط معلوم بود و راحت باز میشد. در ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۲۰ خونه هه یه حیاط بزرگ داشت که ماشینارو اونجا پارک کرده بودن و درشم یه جوری بود که کلا توی حیاط معلوم بود و راحت باز میشد. در خونه رو باز کردمو رفتم تو که دیدم. آرتام عصبی هی میره اینور هی میره ...

۱۴ ساعت پیش
36K
پارت هفتادو شش # سورن : دستامو اروم دور کمر باریکش حلقه کردمو پاهای ظریفشو با پاهام قفل کردمو و بهش خیره شدم . نمیدونم چقد بهش خیره بودم ک چشام رو هک افتادو خوابم ...

پارت هفتادو شش # سورن : دستامو اروم دور کمر باریکش حلقه کردمو پاهای ظریفشو با پاهام قفل کردمو و بهش خیره شدم . نمیدونم چقد بهش خیره بودم ک چشام رو هک افتادو خوابم برد . چکاوک : با صدای گنجشکای بیشعور ک دعواشون بود بیدار شدم .ااااااه اگه ...

۱۶ ساعت پیش
30K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑤⑦ دیر شده بود یه تاکسی گرفتم و رفتم اداره وسط راه یه راننده ی دیگه یکم ماشینش خورد به تاکسی مرده هم اومد بیرونو داد و بیداد کرد راننده تاکسی:یعنی چی این ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑤⑦ دیر شده بود یه تاکسی گرفتم و رفتم اداره وسط راه یه راننده ی دیگه یکم ماشینش خورد به تاکسی مرده هم اومد بیرونو داد و بیداد کرد راننده تاکسی:یعنی چی این چه وعضه رانندگیه اون یکی مرده هم از ماشین قفل فرمون اورد منم همون جا ...

۱۸ ساعت پیش
39K
من دوستت دارم دیونه #پارت۴۷ #دست امیروکه نگران نگاهش میکردگرفت وبلندش کرد. -بیاعشقم بیاباهم برقصیم.دوباره رنگ صورتش پرید.اخماشو تو هم کشید..دادبلندی کشید.. -من خیلی حالم خوبه..تلو تلو خوران به امیر نزدیک شد..چه خوشگل شدی داداش ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۴۷ #دست امیروکه نگران نگاهش میکردگرفت وبلندش کرد. -بیاعشقم بیاباهم برقصیم.دوباره رنگ صورتش پرید.اخماشو تو هم کشید..دادبلندی کشید.. -من خیلی حالم خوبه..تلو تلو خوران به امیر نزدیک شد..چه خوشگل شدی داداش کدوم آرایشگاه رفتی..همه میخندیدن.. -کیانوش مشروبات درصدش خیلی بالا بوده.. -کم بخوری اینجوری نمیشی میثاق ...

۱۸ ساعت پیش
27K
رمان عروس استاد پارت_19 _اونم یه موردش،تا کی باید منتظر بمونم تا کنار بیای؟هوم؟ فکر کن ازدواج کردیم.منم صیغه ت می کنم اوکی؟ _یعنی من تا آخر عمرم باید تو رو تمکین کنم؟ _نه،تو با ...

رمان عروس استاد پارت_19 _اونم یه موردش،تا کی باید منتظر بمونم تا کنار بیای؟هوم؟ فکر کن ازدواج کردیم.منم صیغه ت می کنم اوکی؟ _یعنی من تا آخر عمرم باید تو رو تمکین کنم؟ _نه،تو با آشپزی و باقی مسائل کم کم بدهیت رو به من پرداخت می کنی. پوزخندی زدم: ...

۱۸ ساعت پیش
65K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۹ بعد از اینکه هدیه بانو فهمید من اونجا و اونجوری جلو درشون چیکار میکردم گفت : توی این روستا کلا دو نفر هستن که خونه اجاره میدن اونم ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت ۱۹ بعد از اینکه هدیه بانو فهمید من اونجا و اونجوری جلو درشون چیکار میکردم گفت : توی این روستا کلا دو نفر هستن که خونه اجاره میدن اونم برای یه شب! بلند شو، بلند شو ،باید بریم پیداشون کنیم. توی اون نیم ساعتی ...

۱۸ ساعت پیش
47K
من دوستت دارم دیونه #پارت۴۶ #-بریم برقصیم ...اصلا کارام دست خودم نبوددختره بالبخند از جاش بلند شددستشو تو دستم گذاشت..از رومیز لیوان دیگه برداشتمو یه نفس همشو خوردم...این بار امیر داشت بااخمای تو هم نگام ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۴۶ #-بریم برقصیم ...اصلا کارام دست خودم نبوددختره بالبخند از جاش بلند شددستشو تو دستم گذاشت..از رومیز لیوان دیگه برداشتمو یه نفس همشو خوردم...این بار امیر داشت بااخمای تو هم نگام میکردوباچشماش برام خطو نشون میکشید..بادختره رفتیم وسط دستامو دور کمرش حلقه کردم اونم دوتادستشو دروگردنم ...

۲۱ ساعت پیش
30K
#خان_زاده #پارت_224 * * * * * یه عالمه لباس دیگه رو انداخت جلوم و گفت _اینا رو هم آب بکش! نفس عمیقی کشیدم تا خونسرد باشم. بی حرف به کارم ادامه دادم. از زیر ...

#خان_زاده #پارت_224 * * * * * یه عالمه لباس دیگه رو انداخت جلوم و گفت _اینا رو هم آب بکش! نفس عمیقی کشیدم تا خونسرد باشم. بی حرف به کارم ادامه دادم. از زیر چشم حواسم به مهتاب بود که داشت با پسرش راه می رفت. از لج من ...

۱ روز پیش
38K
رمان عروس استاد پارت_18 از خدا خواسته برگه رو جلوی روم گذاشتم و آهسته جوابا رو نوشتم .. همزمان با تموم شدن آخرین سوال وقت امتحان هم تموم شد . از قیافه ی در هم ...

رمان عروس استاد پارت_18 از خدا خواسته برگه رو جلوی روم گذاشتم و آهسته جوابا رو نوشتم .. همزمان با تموم شدن آخرین سوال وقت امتحان هم تموم شد . از قیافه ی در هم بچه ها می فهمیدم که اصلا راضی نبودن این وسط فقط من بودم که شنگول ...

۱ روز پیش
88K
رمان عروس استاد پارت_17 آفرین حالا کارتو بگو . _تو تاحالا عاشق شدی؟ قیافش در هم رفت،بدون اینکه نگاهم کنه سرد و خشک جواب داد: _نه طوری اخماش در هم رفته بود که جرئت نکردم ...

رمان عروس استاد پارت_17 آفرین حالا کارتو بگو . _تو تاحالا عاشق شدی؟ قیافش در هم رفت،بدون اینکه نگاهم کنه سرد و خشک جواب داد: _نه طوری اخماش در هم رفته بود که جرئت نکردم چیزی بگم . شام رو که خوردیم میز رو جمع کردم،تهرانی دوباره رفت سراغ برگه ...

۱ روز پیش
49K
#پـارت_سـی

#پـارت_سـی " اومد نزدیک و بغلم کرد و گفت: میدونی چقـد نگرانت شدم؟ ادامه داد:بیا بریم بخوابیـم.. با این کارش شوکه شدم و با مِن مِن گفتم:بـ..باشه.. دستم و گرفت و به سمت اتاقش رفتیم ! یه لباس انداخت رو صورتم ک روی سرم اویزون بود.. بعد خنده ی دلبرانه ...

۱ روز پیش
50K
#پارت_بیسـت_و_نـهم

#پارت_بیسـت_و_نـهم " با نفس نفس زدناش من و گذاشت پایین و دستم و گـرفت.. توی خیابون ها راه میرفتیم و حرف میزدیـم که یه لحظه شوگای عصبانی از بینمون رد شد و باعث باز شدن حلقه ی دستمون شد.. سرش پایین بود و گام های بلندی بر میداشت و مطمئن ...

۱ روز پیش
67K