نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ادامه شعر معشوق اگر زهر مهیا بکند داوود نباشد که دری وا بکند این خاطره ی پیر به هم می ریزد آرامش تصویر به هم می ریزد ای روح مرا تا به کجا می بری ...

ادامه شعر معشوق اگر زهر مهیا بکند داوود نباشد که دری وا بکند این خاطره ی پیر به هم می ریزد آرامش تصویر به هم می ریزد ای روح مرا تا به کجا می بری ام دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام می سوزم و می میرم و جان می ...

۱۱ ساعت پیش
22K
نام رمان: معادله عشق نام نویسنده: فاطمه مقاره ژانر: عاشقانه، طنز، درام خلاصه: دختری از جنس حوا، پسری از جنس آدم! دختری که طی یه اتفاق، با پسر مشهور قصه ما آشنا میشه وعشقشون می ...

نام رمان: معادله عشق نام نویسنده: فاطمه مقاره ژانر: عاشقانه، طنز، درام خلاصه: دختری از جنس حوا، پسری از جنس آدم! دختری که طی یه اتفاق، با پسر مشهور قصه ما آشنا میشه وعشقشون می شه از جنس عشق آدم و حوا! عشق با طعم شیرین دعوا و کل کل ...

۱۲ ساعت پیش
35K
نداشتم . کشان کشان آوردمش بیرون و به سمت ماشین بردم .وقتی به نزدیکی ماشین رسیدیم، کم کم داشت به خودش میومد و با من من گفت:ـ سمیرا… تو هم فرزادو دیدی؟ دیدی داشتن می ...

نداشتم . کشان کشان آوردمش بیرون و به سمت ماشین بردم .وقتی به نزدیکی ماشین رسیدیم، کم کم داشت به خودش میومد و با من من گفت:ـ سمیرا… تو هم فرزادو دیدی؟ دیدی داشتن می شستنش؟… دیدی چه زود مرد؟ قیافشو دیدی چه زشت شده بود؟ حتما از بسکه منو ...

۱۲ ساعت پیش
26K
نام رمان: خفگی نام نویسنده:سونیا قاسمیه ژانر: تخیلی ، اجتمایی خلاصه ی داستان: بوژان؛ دختری که بعد از دو سال پیش عشقش برگشته، پیش زندگیش ، پیش همه دارایی اش ؛ ولی نفرت ، همون ...

نام رمان: خفگی نام نویسنده:سونیا قاسمیه ژانر: تخیلی ، اجتمایی خلاصه ی داستان: بوژان؛ دختری که بعد از دو سال پیش عشقش برگشته، پیش زندگیش ، پیش همه دارایی اش ؛ ولی نفرت ، همون چیزی که بر قلب سنگی بوژان حکومت می کرد. انقدر در ذهن و روحش کلمه ...

۱۲ ساعت پیش
29K
نام رمان: سرکار خانم وروجک. نویسنده: فاطمه عیسی زاده. ژانر: طنز _ عاشقانه. خلاصه: دختری با حریر مشکی بر سر که پرده ی شب چشمانش را تسخیر کرده و روزگارش هم به رنگ چشم هایش ...

نام رمان: سرکار خانم وروجک. نویسنده: فاطمه عیسی زاده. ژانر: طنز _ عاشقانه. خلاصه: دختری با حریر مشکی بر سر که پرده ی شب چشمانش را تسخیر کرده و روزگارش هم به رنگ چشم هایش رنگ باخته است. دختری از جنس درد های اجباری و اجباری های درد آور. دختری ...

۱۳ ساعت پیش
26K
#ادامه که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی ...

#ادامه که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت ...

۲۰ ساعت پیش
15K
#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه ...

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. ...

۲۰ ساعت پیش
41K
#فصل_دوم #پارت_یازدهم #من_و_تنهایی دلم میخواست چشمامو ببندم ببینم بالاخره بهش رسیدم! ولی امکان نداشت :) اوهوم...زندگیم خیلی سخت شده :) دلم از همه چی گرفته.... چی میشه برم پیشِ مامان و بابام ؟ :) امیر ...

#فصل_دوم #پارت_یازدهم #من_و_تنهایی دلم میخواست چشمامو ببندم ببینم بالاخره بهش رسیدم! ولی امکان نداشت :) اوهوم...زندگیم خیلی سخت شده :) دلم از همه چی گرفته.... چی میشه برم پیشِ مامان و بابام ؟ :) امیر : مارال چیشده ؟ چرا گریه میکنی؟! تا به خودم اومدم دیدم امیر راست میگه ...

۲۱ ساعت پیش
32K
ساده بگم #دهاتی ام اهلِ همین نزدیکیا #همسایه ی روشنی و هم خونه ی تاریکیا ساده بگم، ساده بگم بوی #علف میده تنم هنوز همون #دهاتی ام با همه #شهری شدنم #باغ غریبِ دهِ من ...

ساده بگم #دهاتی ام اهلِ همین نزدیکیا #همسایه ی روشنی و هم خونه ی تاریکیا ساده بگم، ساده بگم بوی #علف میده تنم هنوز همون #دهاتی ام با همه #شهری شدنم #باغ غریبِ دهِ من #گل های زینتی نداشت #اسب نجیبِ دهِ من نعلای قیمتی نداشت اما همون چار تا ...

۲۲ ساعت پیش
8K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱ روز پیش
62K
همه چیز از یک سفر آغاز شد یا بهتر هست بگویم از یک عکس حسی قشنگ از یک نگاه که از لابه لای آن همه چشم انگار فقط مرا میدید از تو مینویسم از تویی ...

همه چیز از یک سفر آغاز شد یا بهتر هست بگویم از یک عکس حسی قشنگ از یک نگاه که از لابه لای آن همه چشم انگار فقط مرا میدید از تو مینویسم از تویی که دوری و نزدیک با این که پیشم نیستی اما لحظه به لحظه کنار خودم ...

۱ روز پیش
42K
#برشی_از_یک_کتاب 📚 خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود. حرفی نزدم، نه اینکه عاشقش نباشم ها...نه... دیوانه وار دوستش داشتم. اما باید با چشم های خودتان ببینید عشق از همان ...

#برشی_از_یک_کتاب 📚 خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود. حرفی نزدم، نه اینکه عاشقش نباشم ها...نه... دیوانه وار دوستش داشتم. اما باید با چشم های خودتان ببینید عشق از همان دری که وارد قلبت شده، دارد می رود، تا مثل الان من لال بشوید. اینجور ...

۱ روز پیش
20K
تـــــوبــه مـــن خندیدی و نمیدانستی مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه ســــیب رادزدیدم ! باغبــــان ازپی مــــن تنددوید ســــیب دندان زده را دست تودید غضب آلــــود به من کردنـــگاه ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه ...
عکس بلند

تـــــوبــه مـــن خندیدی و نمیدانستی مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه ســــیب رادزدیدم ! باغبــــان ازپی مــــن تنددوید ســــیب دندان زده را دست تودید غضب آلــــود به من کردنـــگاه ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک و تـــو رفتــی وهنـــوز سالهــــاست که درگـــوش من آرام آرام خش خش گام توتکرارکنان ...

۲ روز پیش
22K
درون آینه به خودم نگاهی می اندازم. چشمهایم را تنگ میکنم، چین عمیقی بین دو ابروانم میفتد، دقت میکنم، تلاش میکنم به یاد اورم اما بی فایده است نمیشناسم، من فرد درون اینه را دیگر ...

درون آینه به خودم نگاهی می اندازم. چشمهایم را تنگ میکنم، چین عمیقی بین دو ابروانم میفتد، دقت میکنم، تلاش میکنم به یاد اورم اما بی فایده است نمیشناسم، من فرد درون اینه را دیگر نمیشناسم. به اطرافم نگاهی می اندازم همه چیز را به یاد می آورم همه چیز ...

۲ روز پیش
23K
آخه بابا روی چه عقلی این حرفو میزد من بعضی وقتا از پس خودمم بر نمیومدم چه برسه حالا یهو پای یه زن و یه بچه هم به زندگیم کشیده بشه منی که هیچ تجربه ...

آخه بابا روی چه عقلی این حرفو میزد من بعضی وقتا از پس خودمم بر نمیومدم چه برسه حالا یهو پای یه زن و یه بچه هم به زندگیم کشیده بشه منی که هیچ تجربه و مهارتی برای زندگی دو نفره نداشتم...ما دو نفری که هیچوقت بهم با این نظر ...

۳ روز پیش
48K
✨ ﷽✨ ✅ داستان بسیار زیبا از زن بی حجاب و زن چادری 👌 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت ...

✨ ﷽✨ ✅ داستان بسیار زیبا از زن بی حجاب و زن چادری 👌 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت: ...

۴ روز پیش
57K
بعضی ها نوبرانه های زندگی اند.. همین که می آیند رنگ زندگی عوض میشود... یک جور دلبرانه ای....آنقدر که تصویر لبخندشان تا مدتها نوازشت میکند مثلا تو نارنگی زندگی منی... میدانی که نارنگی سوگلی پاییزی ...

بعضی ها نوبرانه های زندگی اند.. همین که می آیند رنگ زندگی عوض میشود... یک جور دلبرانه ای....آنقدر که تصویر لبخندشان تا مدتها نوازشت میکند مثلا تو نارنگی زندگی منی... میدانی که نارنگی سوگلی پاییزی من است با آن سبز دلبرانه اش که کم کم نارنجی گرمی میشود و بوی ...

۵ روز پیش
19K
گوشیو روی صندلی پرت کردم و تلاش کردم که منفی بافی نکنم شاید اینبار خبری از تصمیم های عجیب و غریب بابا نبود شاید فقط میخواست رخت عزا رو از تنمون در بیاره نمیدونم هرچی ...

گوشیو روی صندلی پرت کردم و تلاش کردم که منفی بافی نکنم شاید اینبار خبری از تصمیم های عجیب و غریب بابا نبود شاید فقط میخواست رخت عزا رو از تنمون در بیاره نمیدونم هرچی که بود نمیخواستم بیشتر این مسئله رو انگولک کنم و ازش برای خودم دلمشغولی درست ...

۵ روز پیش
115K