نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

هبوط...اینقدری شده که من بگم و تو بخندی به همه چیزایی که گذشته نه!!!! اصن این گذشته و چیزاشن که اینده را میسازن اصن کوتاه آینده میخای از همین حالا بگم برات حالا که منتظرم ...

هبوط...اینقدری شده که من بگم و تو بخندی به همه چیزایی که گذشته نه!!!! اصن این گذشته و چیزاشن که اینده را میسازن اصن کوتاه آینده میخای از همین حالا بگم برات حالا که منتظرم تا برسی ؛ها نر رسیدی نه الان که تو تخت خابی و من منتظر تو ...

۶ روز پیش
111K
#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی خنده داره این دختر مارک:فک نمیکردم دختری بتونه.تو سن 14سالگی از پدرومادرش جدا بشه یونگیوم:دقیقا ...

۲ هفته پیش
61K
#اشک حسرت #پارت ۹۵ آسمان :‌ با صدای در رومو برگردوندم طرف پنجره می دونستم آیدین - پاشو آسمان باید بریم خونه ای بابااینا مهمون دارن چه رویی داشت برگشتم نگاهش کردم وگفتم‌: اینجوری بیام ...

#اشک حسرت #پارت ۹۵ آسمان :‌ با صدای در رومو برگردوندم طرف پنجره می دونستم آیدین - پاشو آسمان باید بریم خونه ای بابااینا مهمون دارن چه رویی داشت برگشتم نگاهش کردم وگفتم‌: اینجوری بیام تا بهم بخندن آقای عاشق آیدین : من عذر خواهی کردم - ممنون که عذر ...

۳ هفته پیش
108K
#اشک حسرت #پارت ۸۹ سعید: برگشتم بستنی خورد تو صورتم لبشو گزید پانیذ: وای ببخشید ... - این چندمین بارگفتی ببخشید پانیذ: به خدا حواسم نبود چیزی نیست که انگشتشو کشید رو صورتم وبستنی رو ...
عکس بلند

#اشک حسرت #پارت ۸۹ سعید: برگشتم بستنی خورد تو صورتم لبشو گزید پانیذ: وای ببخشید ... - این چندمین بارگفتی ببخشید پانیذ: به خدا حواسم نبود چیزی نیست که انگشتشو کشید رو صورتم وبستنی رو برداشت و انگشتشو گذاشت دهنش واقعا بچه بود وگرنه همچین حرکتی نمی کرد پانیذ: بگیر ...

۳ هفته پیش
143K
پارت اول #ݦادر سورن(ثریا ) :إ إ إ دختره ی پرو رو ببین معلوم نیس چیکار پسرم کرده که میگه یا آترینا یا هیچکس دختره ی جادوگر ای خداا حالا ای کاش آدمم بود دلشو ...

پارت اول #ݦادر سورن(ثریا ) :إ إ إ دختره ی پرو رو ببین معلوم نیس چیکار پسرم کرده که میگه یا آترینا یا هیچکس دختره ی جادوگر ای خداا حالا ای کاش آدمم بود دلشو صابون زده واسه پولمون . پدر سورن (امیر سام ):هووووف بس کن ثریا حالا یه ...

۱۰ آبان 1398
73K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهشتم این پسره کی بود. -توکالسمونه درمورد کالس حرف میزد. آنا دیگخ باهاش هیچ وقت انقد صمیمی حرف نزن نزار زیاد بهت نزدیک شه. -چرا دلیلت چیه -من نمیتونم جلو نگاه همه رو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وهشتم این پسره کی بود. -توکالسمونه درمورد کالس حرف میزد. آنا دیگخ باهاش هیچ وقت انقد صمیمی حرف نزن نزار زیاد بهت نزدیک شه. -چرا دلیلت چیه -من نمیتونم جلو نگاه همه رو بگیرم￾چون هیچ خوب نگاهت نمیکنه.از نگاهش خوشم نمیاد. -آنا من صرفا واسه خاطر خودت میگم ...

۱۰ شهریور 1398
49K
🌺 گل فروش سر کوچه می گفت: ما بچه بودیم . بابام یخ فروش بود گاهی درآمد داشت گاهی هم نداشت . گاهی نونمون خشک بود گاهی چرب شاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم. ...

🌺 گل فروش سر کوچه می گفت: ما بچه بودیم . بابام یخ فروش بود گاهی درآمد داشت گاهی هم نداشت . گاهی نونمون خشک بود گاهی چرب شاید ماهی یکبار هم غذای آنچنانی نمیخوردیم. نون و پنیر و سبزی گاهی نون خالی... اما چشممون گشنه نبود. یه دایی داشتم ...

۳۰ تیر 1398
57K
#پارت هجدهم #شهلا :اقا تیامو سنش خیلی کمه شیدا :تیامو گفته بین همه خاستگارام اینو نباید از دست بدم بابا پسر اقای باقریه؟ من :برو بابا اقای باقری خر کیه؟ شیدا:بشین مینیم باو قراره سه ...

#پارت هجدهم #شهلا :اقا تیامو سنش خیلی کمه شیدا :تیامو گفته بین همه خاستگارام اینو نباید از دست بدم بابا پسر اقای باقریه؟ من :برو بابا اقای باقری خر کیه؟ شیدا:بشین مینیم باو قراره سه سال نامزد باشن که درس تیامو تموم شه بعدش عقد کنن و یک سال بعدشم ...

۲۹ تیر 1398
87K
#پارت صدو چهل و یک... #کارن... بعد از کلی مسخره بازی خلاصه کارد رو دادن سویل اونم پشت کیک تولدش ایستاد ولی نمیدونم سورین چی در گوشش گفت که ... سویل: دوستای گلم که اینجا ...

#پارت صدو چهل و یک... #کارن... بعد از کلی مسخره بازی خلاصه کارد رو دادن سویل اونم پشت کیک تولدش ایستاد ولی نمیدونم سورین چی در گوشش گفت که ... سویل: دوستای گلم که اینجا هستین واسه تولدم سورین به بازی پوکر گذاشته از طرف خودش هم معاونت یکی از ...

۱۹ تیر 1398
153K
...بقیه چی ...البته کسی جرات نه نداره شیرین : من که نمی تونم پریوش : چراعزیزم - بخاطر بچه ها پریوش : دوستات هستن بهار هست فکر کنم پسرا هم کمک کنن نفس : شیرین ...

...بقیه چی ...البته کسی جرات نه نداره شیرین : من که نمی تونم پریوش : چراعزیزم - بخاطر بچه ها پریوش : دوستات هستن بهار هست فکر کنم پسرا هم کمک کنن نفس : شیرین جان میاد داره خودش لوس می کنه فرزام : من فردا برای همه بلیط می ...

۹ تیر 1398
77K
سمانه ـ هر دو با حوله حمومی جلوم بودن،چشمام به خون نشست،با تنفر به ماریا نگاه کردم تند گفت مامان برات توضیح میدم به خدا،فکر بد نکن ولی من گوشم بدهکار نبود،یه سیلی زیر گوش ...

سمانه ـ هر دو با حوله حمومی جلوم بودن،چشمام به خون نشست،با تنفر به ماریا نگاه کردم تند گفت مامان برات توضیح میدم به خدا،فکر بد نکن ولی من گوشم بدهکار نبود،یه سیلی زیر گوش آقا امیر خابوندم،هیچ وقت یادم نمیره اون سیلی،ای کاش دستم میشکست ای کاش.. وای خدا! ...

۱۲ خرداد 1398
159K
پارت شانزدهم #پارت_اخر ماهرخ:مبینا ساعت چنده؟ مبینا:۱۱:۳۰ ماهرخ من خیلی خوابم میاد لبتاب خاموش کردم گزاشتم کنار ماهرخ:چی رو خوابت میاد باید بیدار بمونی مبینا:نمیتونم واقعا ماهرخ:میتونی فقط ی زرع دیگ مبینا بعدش تا صبح ...

پارت شانزدهم #پارت_اخر ماهرخ:مبینا ساعت چنده؟ مبینا:۱۱:۳۰ ماهرخ من خیلی خوابم میاد لبتاب خاموش کردم گزاشتم کنار ماهرخ:چی رو خوابت میاد باید بیدار بمونی مبینا:نمیتونم واقعا ماهرخ:میتونی فقط ی زرع دیگ مبینا بعدش تا صبح میخوابی باهام حرف بزن خوابت نبرع مبینا:ماهرخ کاش سوگل و آناهیتا هم اینجا بودن کاش ...

۵ اردیبهشت 1398
431K
با عشق زیاد به لباس نگاه کردم.. زیباییش قابل وصف نبود.. خیلی غیره ارادی اهی کشیدم و مثل لشگر شکست خورده خطاب بہ کیانا که رویه صندای نشسته بود کنار فرید گفتم.. +کیانا من عاشق ...

با عشق زیاد به لباس نگاه کردم.. زیباییش قابل وصف نبود.. خیلی غیره ارادی اهی کشیدم و مثل لشگر شکست خورده خطاب بہ کیانا که رویه صندای نشسته بود کنار فرید گفتم.. +کیانا من عاشق این لباش شد ، نمیشود شما کاری بکنین..آخه خوشکلی این دست گذاشته رو دلم.. کیانا ...

۱ اردیبهشت 1398
42K
پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس ...

پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس بود که یاشار محکم زد رو فرمونو با اخم گفت : + دیگه پامو تو ...

۱۶ فروردین 1398
555K
#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
908K
#رمان_ماتادور_پارت_10 دیگه هیچی نگفتیمو تا خونه آوا اینا سرمون تو یقه هامون بودو راه میرفتیم ،بعد یه ده دیقه پیاده روی رسیدیم خونه آوا اینا ،کلیدو انداخت تو قفلو رفتیم تو به زن عمو(مامان آوا)سلام ...

#رمان_ماتادور_پارت_10 دیگه هیچی نگفتیمو تا خونه آوا اینا سرمون تو یقه هامون بودو راه میرفتیم ،بعد یه ده دیقه پیاده روی رسیدیم خونه آوا اینا ،کلیدو انداخت تو قفلو رفتیم تو به زن عمو(مامان آوا)سلام کردیمو رفتیم اتاق آوا سوگند:به حسی بهم میگه این پسره عاشق یکیمون میشه یاسمین: چه ...

۱۶ فروردین 1398
19K
پارت هشتاد - کاری که من میکنم به نفع همون رئیسه، دیگه زنده موندن اون جز ضرر چیزی واسمون نداره چون اختیار دهنشو نداره حرفمو تاکید کردو سیگارشو روشن کرد که مساوی شد با خارج ...

پارت هشتاد - کاری که من میکنم به نفع همون رئیسه، دیگه زنده موندن اون جز ضرر چیزی واسمون نداره چون اختیار دهنشو نداره حرفمو تاکید کردو سیگارشو روشن کرد که مساوی شد با خارج شدن من از اتاق، امشب واسم یه شب رویاییه چون بلاخره از شره اون تانیای ...

۱۵ فروردین 1398
493K