ویژه کنید
عکس و تصویر رمان زندگی دوباره پارت۳۱ ماهین همینطور ک سگع رو بغل گرفته بود سمت دخترع گرفتو ...

رمان زندگی دوباره
پارت۳۱

ماهین همینطور ک سگع رو بغل گرفته بود سمت دخترع گرفتو گفت:
-بفرماید اینم از آقا پسرتون
دخترع لبخندی زدو گفت:
-مرصی خیلی ممنونم
وبعد روبه ما گفت:
-میتونم ی خواهشی ازتون بکنم
ماهین:بفرمایین
دخترع با خواهش گفت:
-میشه امشب تولد دوستمون بیاین لطفا
منو ماهین با تعجب ب هم نگاه کردیم ک دخترع گفت:
-آخع اگع یوقت سگمون با دیدن جمع وحشی شد چیکار کنیم!
با ابروهای بالا رفته ب دخترع نگاه کردم دمش گرم خوب زدع بود ب نقطه ضعف ماهین..چون ماهین تو فکر بود
دخترع دستمو گرفتو گفت:
-بیا دیگع اگع یوقت از استرس زیاد چیزیم شد چیکار کنم ب ی دکتر نیاز دارم
تو فکر رفتم این دخترع چقدر زرنگ بود س سوته مخ هردومونو زدع بود..
دخترع:خوب میاین؟!
منو ماهین نگاهی بهم کردیم و هردو ب اجبار قبول کردیم ک دختر بازم ذوق زدع شد و پرید بغلم و ب سختی ازم جدا شد
پسرع همینطور ک با کسی صحبت میکرد ب سمتمون اومد
پسرع:باشع داداش الان میایم
وبعد پسرع روبه دخترع گفت:
-آراز زنگ زدع گفت سریتر بریم
دخترع:باشع باشع
وبعد دخترع سریع از کیفش کاغذ خودکاری دراورد و آدرسو نوشتو داد دستمو و بعد از خداحافظی هول هولی از دامپزشکی خارج شد
-یعنی الان ما قرارع بریم تولد
ماهین شونه ای بالا انداختو گفت:حتما دیگع

نگاهی تو آینه ب خودم کردم ب نظر خودم خوب بودم من که نمیدونستم اونا در چ حدی لباساشون..ی اوال مشکی(لباسای یکسرع) ک آستین لباسم از تور بود و قسمت بالا تنم کمی از تور استفادع شدع بود..موهامو هم با همون حالت فر درشت باز گذاشتم و آرایش کمی کردم..
یاد حرف ماهین افتادم ک گفت خودش میاد دنبالم و منم بدون چونو چرایی قبول کردم؛مامان هم ک راضی بود ب قول خودش برو ی آبو هوایی تازه کن پوزخندی روی لبم اومد هیچوقت این جمله رو از پدرم نشنیدع بودم جز برو تو اتاقت ب درسو مشقت برس اما حالا بدون هیچ اجازه ای از پدرم میتونستم ساعت ۸ شب با ی پسر برم تولد کسی ک نمیشناختمش کمی عجیب بود اما شدنی..

سوار ماشین پورشه ماهین شدم خوب تیپی بهم زدع بود مخصوصن جلیغه مشکی ک ب تن کردع بود..بعد از احوال پرسی باهم راه افتاد توی مدتی ک داشت رانندگی میکرد حرفی نمیزد و ب جلوش خیرع شدع بود با توقف ماشین روبه پنجره کردم و بادیدن ویلای بزرگی ک کلی ماشین پارک شدع بود تعجب کردم؛مگع عروسی چ خبرع!..
با ماهین ب سمت ویلا رفتیم بعد از دادن پالتو و شالم وارد ویلا شدیم..وارد شدنم همانا و فرو رفتنم تو آغوشی همانا..
-وااای عزیزم خیلی خوش اومدی
لبخند مصنوعی زدم و ب سختی ازش جدا شدم
دخترع همینطور ک با ماهین سلام علیک میکرد روبه سمتی کردوگفت:اشکان جان بیا
عا پس اسم پسرع اشکانه ولی چرا وقتی مارو دید رنگش پرید. #mahi:)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...