ویژه کنید
عکس و تصویر پارت۴۵ دوهفته بعد میچا:هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم دیگه از این زندگی کلافه شده ...

پارت۴۵
دوهفته بعد
میچا:هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم دیگه از این زندگی کلافه شده بودم
تو فرودگاه نشسته بودم و اهنگ گوش میدادم گوشیم زنگ خورد به صفحه نگاه
کردم ساعت ۲ شب بود توی کره و دوستم جوی بود وقتی ۱۵ سالم بود برای
شغل بابام به امریکا رفتیم اونجا یه توی نیویورک یه خونه گرفتیم اونجا یه اکیپ
داشتیم من و جویی و کارا با مارک و جک و لیام خیلی باهم صمیمی بودیم و
همیشه باهم بیرون میرفتیم همه همسن بودیم چون پدرامون پولدار بودن توی
یه منطقه که خونه های ویالایی داشت خونه گرفت بودیم تو اونجا باهم اشنا شدیم گوشیم رو جواب دادم:سلام جویی حالت چطوره خوبی؟
جویی:اره حالم خوبه تو خوبی چیکار میکنی؟
من:تو فرودگاهم و منتظرم که اسم پروازم رو بگن.
جویی:عالیه من بچه ها اومدیم خونتون و داریم تمیزش میکنیم راستی...
من:چیشده دسته گل به اب دادین؟
جویی:نخیر ما وسایلمون رو اوردیم تا پیش تو زندگی کنیم تنها نباشی.
خیلی خوشحال شدم بهش گفتم که عالیه و برن تو همون اتاقای همیشگشیون. 
بابام اون خونه رو به من دادش و گفت با دوستام اونجا زندگی کنم با جویی خدافظی کردم و سرم رو به مانیتور دوختم اسم پروازم رو گفتن سریع بلند شدم
و به سمت اوتوبوس رفتم بعد از اینکه رسیدیم به هواپیما پیاده شدم و به سمت
در رفتم یه خانم که معلومه مهمانداره گفت:بلیطتون لطفا.
بهش بلیطم رو دادم و اونم بهم گفت که قسمتvip ته هواپیماس.
رفتم نشستم و کیفم رو گذاشتم بالای سرم هدفونم رو دراوردم و منتظر شدم
تا حرکت کنیم یه دختر که بهش میخورد ۱۷ سالش باشه نشست کنارم با لبخند
سلام کرد منم مثل خودش با لبخند جواب دادم دستش رو سمتم دراز کردو گفت:
من مونی هستم امیدوارم سفر خوبی کنار هم داشته باشیم.
دستش رو گرفتم و گفتم:همینطور،منم میچا هستم.
بعد هر دو به روبه رو خیره شدیم مونی یه کتاب از تو کیفش دراورد و شروع به
خوندن کرد نگاهی که به کتاب انداختم دیدم رمان مورد علاقمه غرور خون اشام.
بهش گفتم:کتاب جالبیه من خودم چند بار خوندمش.
مونی:اره من اصن نمیتونم صبر کنم ببینم چی میشه همش دارم اینو میخونم.
بعد دوباره سرش رو تو کتاب کرد و منم هدوفنم رو گذاشتم و اهنگ  دریم گلوُ
رو گذاشتم بعد نگاهم رو به ابرها دوختم سرم رو گداشتم و کم کم خوابم برد.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...