نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#اشک حسرت #پارت ۱۱۳ پانیذ : واسه شام رفتیم رستوران وبلاخره تونستم با سعید راحت حرف بزنم - سعید سعید که داشت باچنگال لا سالادش بازی می کرد سرشو آورد بالا ونگاهم کرد - با ...

#اشک حسرت #پارت ۱۱۳ پانیذ : واسه شام رفتیم رستوران وبلاخره تونستم با سعید راحت حرف بزنم - سعید سعید که داشت باچنگال لا سالادش بازی می کرد سرشو آورد بالا ونگاهم کرد - با بابام حرف زدم گفت هر چی شما بخواید برای حرفی که گفتی سعید : تا ...

۱۴ ساعت پیش
47K
مرا باور کن پارت ۸۰ ریاء -دانیال تیاء رو رها کن دانیال -کی گفته به همون آسونی رهاش میکنم -مگه نمی گفتی عاشقشی هاا؟ دانیال -من ولش نمیکنم تا اینکه تو با من بیای. با ...

مرا باور کن پارت ۸۰ ریاء -دانیال تیاء رو رها کن دانیال -کی گفته به همون آسونی رهاش میکنم -مگه نمی گفتی عاشقشی هاا؟ دانیال -من ولش نمیکنم تا اینکه تو با من بیای. با من بیا ریاء از اینجا فرار کنیم و یه زندگی جدیدی بسازیم - من هیچ ...

۲۳ ساعت پیش
42K
#من #پارت ۲ تو عالم خواب وبیداری بودم احساس می کردم یکی داره با موهام بازی می کنی تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم سپاس پشت سرم دراز کشیده بود ودستش تو موهام بود ...

#من #پارت ۲ تو عالم خواب وبیداری بودم احساس می کردم یکی داره با موهام بازی می کنی تکونی خوردم وبرگشتم پشت سرمو نگاه کردم سپاس پشت سرم دراز کشیده بود ودستش تو موهام بود تو سکوت همدیگرو نگاه کردیم حالش انگار بد بود دستی به گونه اش کشیدم لبخند ...

۱ روز پیش
37K
#مَن پارت ۱ کنجکاوی داشت دیونه ام می کرد چرا خبری از سپاس نبود از اتاقم بیرون اومدم می خواستم برم اتاق سپاس اجازه نمی دادن کلی التماس وخواهش کردم ولی نه زبون منو می ...

#مَن پارت ۱ کنجکاوی داشت دیونه ام می کرد چرا خبری از سپاس نبود از اتاقم بیرون اومدم می خواستم برم اتاق سپاس اجازه نمی دادن کلی التماس وخواهش کردم ولی نه زبون منو می دونستن نه انگلیسی رو بلد بودن - اینجا چه خبره ؟ با دیدن سیامک آروم ...

۱ روز پیش
39K
#اشک حسرت - پارت ۱۰۸ پانیذ : لباسامو عوض کردم ورفتم رو مبل کز کردم نشستم بیرون داشت بارون میومد یه بارون بهاری قشنگ با صدای در برگشتم وگفتم : بیا تو در آروم باز ...

#اشک حسرت - پارت ۱۰۸ پانیذ : لباسامو عوض کردم ورفتم رو مبل کز کردم نشستم بیرون داشت بارون میومد یه بارون بهاری قشنگ با صدای در برگشتم وگفتم : بیا تو در آروم باز شد وسعید اومد تو اتاق دلم می خواست روزی هزار بار فداش بشم یه سینی ...

۱ روز پیش
46K
#اشک حسرت #پارت۱۰۶ سعید: ناراحت نگاش کردم وگفتم : درکت می کنم پانیذ ولی چیکار کنم نمی خواستم تو ناراحت بشی هر چی خدا بخواد همون میشه با بغض گفت : نمی تونم تحمل کنم ...

#اشک حسرت #پارت۱۰۶ سعید: ناراحت نگاش کردم وگفتم : درکت می کنم پانیذ ولی چیکار کنم نمی خواستم تو ناراحت بشی هر چی خدا بخواد همون میشه با بغض گفت : نمی تونم تحمل کنم سعید ..بابام تنها کسی که برام مونده ... کنارش نشستم سرشو گذاشت رو شونه ام ...

۲ روز پیش
63K
#اشک حسرت #پارت۹۹ سعید: پانیذ کجای دلم می زاشتم نگاهش می کردم گریه می کرد - لطفا گریه نکن وبرو تا بیام پانیذ : سعید بخدا دوست دارم تو درک می کنی دوست داشتن چیه ...

#اشک حسرت #پارت۹۹ سعید: پانیذ کجای دلم می زاشتم نگاهش می کردم گریه می کرد - لطفا گریه نکن وبرو تا بیام پانیذ : سعید بخدا دوست دارم تو درک می کنی دوست داشتن چیه عشق چیه چرا عشق منو حوس می دونی - پانیذ گفتم برو تا بیام برسونمت ...

۲ روز پیش
36K
#اشک حسرت #پارت ۹۸ آسمان : وقتی بیدار شدم مثله آدم های گیج دور ورمو نگاه کردم چشام به شدت می سوخت با چه خاطره ای بدی پا به دنیای زنانه ام گذاشته بودم با ...

#اشک حسرت #پارت ۹۸ آسمان : وقتی بیدار شدم مثله آدم های گیج دور ورمو نگاه کردم چشام به شدت می سوخت با چه خاطره ای بدی پا به دنیای زنانه ام گذاشته بودم با گریه از تخت اومدم پایین آیدین چقدر بد بود چطور می تونست باهام اینجوری رفتار ...

۲ روز پیش
69K
#اشک حسرت #پارت ۹۶ آسمان: دستی به گل هاش کشیدم وگفتم : اینم می تونی بدی به خاله ات یادخترش آیدین : این مال توه عزیزم حوصله ای جم خانواده آیدین رو نداشتم یه مشت ...

#اشک حسرت #پارت ۹۶ آسمان: دستی به گل هاش کشیدم وگفتم : اینم می تونی بدی به خاله ات یادخترش آیدین : این مال توه عزیزم حوصله ای جم خانواده آیدین رو نداشتم یه مشت آدم تازه به دوران رسیده که انگار از دماغ فیل افتادن خونه ای پدری آیدین ...

۲ روز پیش
59K
#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل دایی داره میاد با دیدنم گفت : سعید دایی ات چی شد ؟ - گفت ...

۵ روز پیش
83K
#اشک حسرت #پارت ۹۲ سعید : برگشتیم خونه خیلی خسته بودم می خواستم برم بخوابم مادر صدام زد رفتم اتاقش داشت آماده می شد بخوابه - جونم مادر کارم داشتی مادر : می دونم مشکل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۲ سعید : برگشتیم خونه خیلی خسته بودم می خواستم برم بخوابم مادر صدام زد رفتم اتاقش داشت آماده می شد بخوابه - جونم مادر کارم داشتی مادر : می دونم مشکل داری پسرم ولی داری خودتو نابود می کنی دستی دستی خودتو نابود کردی یه عشق ...

۵ روز پیش
61K
پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن ...

پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن و جایی نمونده بود . اومد روی یکی از بشکه ها بشینه که تا نشست ...

۶ روز پیش
86K
پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره هام رو گفته بودن این شد که در بدترین حالت باختم . بعدشم آراد باخت و بعدش دایی و بابا ...

پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره هام رو گفته بودن این شد که در بدترین حالت باختم . بعدشم آراد باخت و بعدش دایی و بابا که در آخر دایی برنده شد . بعد بازی شام خوردیم هر چند به خاطر ...

۱ هفته پیش
129K
#اشک حسرت #پارت ۸۸ سعید : شده بودم راننده پانیذ اصلا از این رفتار دایی خوشم نمیومد شماره ای پانیذ رو گرفتم جواب داد - اومدی سعید - یک ساعته منتظرم پانیذ : ببخشید الان ...

#اشک حسرت #پارت ۸۸ سعید : شده بودم راننده پانیذ اصلا از این رفتار دایی خوشم نمیومد شماره ای پانیذ رو گرفتم جواب داد - اومدی سعید - یک ساعته منتظرم پانیذ : ببخشید الان میام از ماشین در اومدم وسیگاری روشن کردم سرم پایین بود با صدای جیغ مانندی ...

۱ هفته پیش
84K
#اشک حسرت #پارت۸۷ آسمان : بعد از جشن تولد اماده ای رفتن شدیم از مهتاب خانم وهدیه خدا حافظی کردم داشتم پالتوم رو می پوشیدم حمید که بیرون بود اومد داخل وگفت : میرین ؟ ...

#اشک حسرت #پارت۸۷ آسمان : بعد از جشن تولد اماده ای رفتن شدیم از مهتاب خانم وهدیه خدا حافظی کردم داشتم پالتوم رو می پوشیدم حمید که بیرون بود اومد داخل وگفت : میرین ؟ آیدین : اره ..حمید یه لحظه بیا با رفتن اونا که رفتن بیرون امید اومد ...

۱ هفته پیش
49K
#اشک حسرت #پارت۷۸ آسمان : با نفرت آیدین رو نگاه کردم ولی اون بی تفاوت بود امید امضا زد وگفت : هیچ وقت نمی خوام ببینمت ...تو هم هر وقت خواستی می تونی بیای تو ...

#اشک حسرت #پارت۷۸ آسمان : با نفرت آیدین رو نگاه کردم ولی اون بی تفاوت بود امید امضا زد وگفت : هیچ وقت نمی خوام ببینمت ...تو هم هر وقت خواستی می تونی بیای تو اون خونه امید که رفت تازه فهمیدم چه مصیبتی سرم اومده آیدین : فکر می ...

۱ هفته پیش
77K
اشک حسرت #پارت ۷۷ سعید : دو دل شماره ای آسمان رو گرفتم ومنتظر موندم تماسم رو ردکرد ومسیج فرستاد آسمان: دیگه هیچ وقت سراغ من نیا سعید خسته ام از دست کارات به چه ...

اشک حسرت #پارت ۷۷ سعید : دو دل شماره ای آسمان رو گرفتم ومنتظر موندم تماسم رو ردکرد ومسیج فرستاد آسمان: دیگه هیچ وقت سراغ من نیا سعید خسته ام از دست کارات به چه زبونی بگم - آسمان میشه ببینمت آسمان : نه امشبم نیا خواستگاری تا وقتی مادرت ...

۱ هفته پیش
86K
#اشک حسرت #پارت ۷۴ سعید : - یجوری با من حرف می زنید انگار من غریبه ام آسمان : بریم داداش درمونده نگاهش کردم بدون توجه همراه امید رفتن بی حوصله نشستم رو نیمکت هدیه ...

#اشک حسرت #پارت ۷۴ سعید : - یجوری با من حرف می زنید انگار من غریبه ام آسمان : بریم داداش درمونده نگاهش کردم بدون توجه همراه امید رفتن بی حوصله نشستم رو نیمکت هدیه اومد کنارم وبا بغض گفت : داداش تو آسمان رو دوست داشتی - دوست نداشتم ...

۱ هفته پیش
78K
#اشک حسرت #پارت ۶۷ سعید : سهیل مامان رو آورد ویلچر رو ازش گرفتم وبا هم کمک کردیم از چند تا پله ای جلو محظر اوردیمش پایین - داداش ای خدا امروز نمی خواستن دست ...

#اشک حسرت #پارت ۶۷ سعید : سهیل مامان رو آورد ویلچر رو ازش گرفتم وبا هم کمک کردیم از چند تا پله ای جلو محظر اوردیمش پایین - داداش ای خدا امروز نمی خواستن دست از سرم بردارن منتظر هدیه موندم تا از پله ها اومد پایین پشت سرش هم ...

۱ هفته پیش
49K
#اشک حسرت #پارت ۶۴ آسمان : اون از من بدتر بود بعد می خواست منو دلداری بده - سعید سعید : جونم - سعید دقیقابگو امید دیشب اومد اونجا چی گفته تو رو خدا واقعیت ...

#اشک حسرت #پارت ۶۴ آسمان : اون از من بدتر بود بعد می خواست منو دلداری بده - سعید سعید : جونم - سعید دقیقابگو امید دیشب اومد اونجا چی گفته تو رو خدا واقعیت رو بگو سعید : جالب من مقصر شدم اومد عقد رو بهم بزنه نزاشتم - ...

۱ هفته پیش
52K