ویژه کنید
عکس و تصویر #اتفاقی_شوم پارت چهارم یه قدم رفتم عقب ، با مشت کوبید به در ، در ...

#اتفاقی_شوم
پارت چهارم

یه قدم رفتم عقب ، با مشت کوبید به در ، در باز شد ...
خاله ام پرید جلو در و دستش رو گرفت و گفت : « کار من بود ، خودتو کنترل کن جلو بچه ، خواهش می کنم »
من قلبم داشت از سینه ام میومد بیرون ، نمیدونم چرا انقدر ترسیده بودم . چشم هاش قرمز شده بود دندوناش رو رو هم فشار می داد . دست خاله ام رو پس زد و داد زد : « ولم کن بابا » و از خونه رفت بیرون .
خاله ام اروم سرش رو برگردوند سمت من و گفت : « ببخشید » بغلم کرد ، منم اروم بغلش کردم .
بعد از اون اتفاق نمی تونستم به چشم هاش نگاه کنم . نمی دونستم چرا یهو انقدر عصبانی شد ، چند ساعت بود که نیومده بود ، میخواستم از خاله ام بپرسم ولی روم نمیشد ، یعنی اگه خاله ام نرسیده بود میخواست بزنتم ؟
دلم برای مامان تنگ شده بود ، کاشکی بود تا بغلش میکردم و تو اغوشش گریه میکردم ، کاشکی همون شب که اون اتفاق های وحشتناک افتاده بود خودمو از بالای پشت بوم پرت میکردم پایین ...

خاله ام نشسته بود رو مبل ، رفتم لباس اقا رضا رو گذاشتم رو مبل ، یه ثانیه به خاله ام نگاه کردم ، موهاش رو داد بالا و یه کبودی نزدیک گوشش معلوم شد ، یعنی کار اقا رضا بود ؟ سریع پرسیدم : « خاله ، اینجات چی شده ؟ »
خاله ام دستپاچه شد و با من من گفت : « چیزه ، امممم ، خوردم زمین !! بعد اینطوری شد »
یه ابرو ام رو دادم بالا ، خاله به من خیره شد ، واسه اینکه بحث رو عوض کنه دستم رو گرفت و با لبخند گفت : « پسرم بیا ، بیا بشینیم فیلم ببینیم ، اب میوه اوردم ، بیا »
نشستم رو مبل ،اب میوه رو داد من ، یه جوری بود ، انگار خراب شده بود ، یه قلپ ازش خوردم ، اه ، درست گفتم ، گندیده بود . واسه اینکه دلش نشکنه لبخند مصنوعی زدم و گفتم : « خوشمزه است »
کانال رو عوض کرد رو اخبار . مجری شروع کرد و درباره گروهی از بچه ها گفت که مورد سوء استفاده قرار گرفتن ، صدای التماسم رو تو گوشم شنیدم ، دست و پا زدنم رو ، لمس کردن نقاط مختلف بدنم ، وقتی با تمام قدرت دست هام رو گرفته بود و فشار می داد . تک تک لحظات ،
با صدای بلند گفتم : « میشه شبکه رو عوض کنی ؟ »
زن چپ چپ بهم نگاه کرد و شبکه رو عوض کرد .

ادامه پارت چهارم در پست بعد ...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...